یامت ایمان ندارند، و اگر به خدا و روز قیامت ایمان داشتند و می دانستند که آنها طبق اعمالشان مجازات خواهند شد، چنین چیزی از آنها سر نمی زد. و این بیانگر آن است که خبر دادن زن در مورد خودش که جز او کسی دیگر از آن آگاهی پیدا نمی کند، مانند حاملگی و حیض و امثال آن پذیرفته می شود.
سپس خداوند متعال فرمود: « وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ» و تا زمانی که زن در دوران عادت انتظار می کشد، شوهرانشان سزاوارترند که آنها را به زندگی زناشویی خود بازگردانند، « إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا» اگر هدفشان دوستی و محبت و علاقه مندی بود. و مفهوم آیه این است که اگر شوهران هدفشان اصلاح نباشد برای بازگرداندن زنان به زندگی زناشویی سزاوارتر نیستند، و برای آن حلال نیست که زنان را بازگردانند، چون در این صورت هدف آنان متضرر کردن زن و طولانی نمودن عادت ماهانه آنها می باشد. و آیا شوهر با چنین هدفی می تواند زن را باز گرداند؟
در این مورد دو قول وجود دارد: جمهور بر این باورند که او می تواند این کار را انجام دهد هرچند که مرتکب کاری حرام شده است. اما صحیح آن است که اگر شوهر هدفش اصلاح نباشد، نمی تواند این کار را بکند، همان طور که ظاهر آیه شریفه بیانگر آن است . و حکمتی دیگر در این انتظار کشیدن موجود است، و آن این که چه بسا شوهر از جدایی و طلاق پشیمان گردد، پس این مدت برای شوهر مقرر گشته است تا فکر کند و تصمیم قطعی بگیرد.
و این بیانگر آن است که خداوند توافق و محبت زن و شوهر را دوست دارد و جدایی آنها را نمی پسندد. همان طور که پیامبر (ص) فرموده است: « أبعَضُ الحَلالِ إلی اللهِ الَّطلاقُ » ناپسندترین و منفورترین چیزی که خداوند آن را حلال کرده است، طلاق می باشد.
 و این مخصوص طلاق رجعی است، و اما در طلاق بائن، شوهر به بازگرداندن زن سزاوارتر نیست، بلکه اگر زن و شوهر بر بازگشتن به زندگی زناشویی توافق کردند باید عقد جدیدی که همه شرایط نکاح را دارا باشد، اجرا شود.
سپس خداوند متعال فرمود: « وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ» یعنی زنان بر شوهران خود حقوقی دارند، و مرجع حقوق میان زن و شوهر انصاف و نیکی است، و انصاف و نیکی را با عرف و عادتی که در آن دیار جریان دارد می توان سنجید. البته عرف و عادت با توجه به اختلاف زمان و مکان و حالات و اشخاص فرق می کند. و این بیانگر آن است که نفقه، و پوشاک، و معاشرت، و مسکن، و همچنین آمیزش باید به نحو احسن انجام پذیرد، و این چیزها با عقد مطلق به نحو احسن انجام پذیرد، و این چیزها با عقد مطلق بر مرد واجب می شود، و اما عقدی که در آن شرایطی مطرح شده است اجرا شود، مگر اینکه شرطی باشد که کار حرامی را حلال نماید یا حلالی را حرام کند، که چنین شرطی اعتبار ندارد.
« وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ» و مردان بر زنان مقام برتری دارند، و بیشتر بر زنان حق دارند، همانطور که خداوند متعال فرموده است: « الّرِجَالُ قَوَّمُونَ عَلَی النِّساءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعضَهُم عَلَی بَعضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِن أَموَلِهِم» مردان قیّم زنانند، به سبب اینکه خداوند برخی را بر برخی دیگر برتری داده است، و به سبب اینکه مردان از اموالشان نفقه زنان را می دهند.
و مقام پیامبری و قضاوت و امامت صغری و کبری، و سایر مقام ها از آن مردان بوده و مرد در بسیاری از امور دو برابر زن حق دارد، مانند ارث و غیره. « وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ » و خداوند دارای قدرت چیره و فرمانروایی بزرگ است و همه در برابر او سرتسلیم فرود می آورند ، اما خدا با اینکه قدرت دارد در کارهایش حیکم است.
از عموم این آیه، « عده» زنان باردار مشخص می گردد، پس عده آنها وضع حمل آنها است. و زنانی که شوهرانشان با آنان آمیزش نکرده اند، عدّه ندارند، و عدّه کنیزان دو حیض است، همین طور که اصحاب(ص) چنین گفته اند و سیاق و عبارت آیه دلالت می نماید که منظور از زن، زن آزاد است.الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ،  طلاق دوبار است، پس از آن یا به خوبی نگاه داشتن، یا به نیکی رها کردن. و برای شما حلال نیست که از آنچه بدیشان داده اید باز پس گیرید، مگر اینکه دو طرف بترسند که نتواند حدود خداوندی را برپا دارند، پس اگر شما ترسیدید که آن دو نتوانند حدود خداوند را برپا دارند، پس گناهی بر آنها نیست که زن فدیه و عوضی بپردازد، این حدود الهی است، پس ، از آن تجاوز نکنید و هرکسی از حدود الهی تجاوز کند پس ایشان ستمکاران اند.
طلاق در زمان جاهلیت موجود بود و تا ابتدای ظهور اسلام استمرار داشت. به گونه ای که مرد زنش را طلاق می داد و نهایتی برای این کار وجود نداشت، و هرگاه مرد می  خواست زن را اذیت کند، او را طلاق می داد و چون عده او نزدیک به تمام شدن می گشت باز به او رجوع می کرد، سپس او را طلاق می داد و چون عده او نزدیک به تمام شدن می گشت باز به او رجوع می کرد، سپس او را طلاق می داد، و همیشه این کار دچار به زیانی می گردید! بنابراین خداوند متعال خبر داد: « الطَّلاَقُ» طلاقی که مرد به آن می تواند به شوهرش مراجعت کند« مَرَّتَانِ» دو بار است؛ تا شوهر بتواند، اگر هدفش اذیت زن نباشد، زن را به زندگی زناشویی باز گرداند، و در این مدت فکر کند. اما بیشتر از دو بار نمی تواند به او مراجعت نماید، چون کسی که بیش از دو بار زنش را طلاق دهد از دو حالت خارج نیست؛ یا بر ارتکاب امر حرام جرات پیدا کرده، یا اینکه علاقه ای به نگاهداری آن زن ندارد، بلکه هدف او آزار وی است. بنابراین خداوند متعال شوهر را فرمان داد که همسرش را نگاهدارد، « بِمَعْرُوفٍ» و به خوبی با او زندگی می کنند، و این بهتر است، و گرنه باید زن را به نیکی رها کند واز او جدا شود. « بِإِحْسَانٍ» و از جمله جمله هایی نیکو این است که به خاطر جدایی از زن چیزی از او نگیرد، چون این ظلم است، و گرفتن مالِ بدونِ عوض است. بنابراین فرمود: « وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ» و آن خلع نیکو است، به این صورت که زن، شوهر خود را به سبب اخلاق بدش یا به سبب نقصی که در اندام و آفرینش جسمی او وجود دارد، یا اینکه از نظر اعتقادی کمبود داشته، و بیم دارد که نتواند به این روش فرمان خدا را در رندگی اجرا کند، آن گاه فدیه ای به شوهر می دهد و طلاق می گیرد.
« فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ» پس اگر بیم داریدکه آن 