اْ عَنْهُ» پس وقتي که سنگدل شدند و نرم نشدند و حق را نپذيرفتند، « قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِين» به زبان تقدير به آنان گفتيم: به بوزينگان مطرودي تبديل شويد. پس به فرمان خدا به بوزينگان تبديل شدند و خداوند آنان را از رحمت خود دور کرد. سپس ذلت و خواري را بر بازماندگان آنان قرار داد و فرمود:« وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ» و به يادآر آنگاه که پروردگارت به صراحت اعلام کرد، « لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ» تا روز قيامت  کساني را بر آنان مسلط خواهد کرد که بدترين عذاب را به آنان بچشاند. يعني آنان را خوار و ذليل مي گرداند. « إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ» همانا پروردگارت کسي را که از فرمانش سرپيچي کند زود عذاب مي دهد، تا جايي که او را در دنيا دچار عذاب مي نمايد. « وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ» و او براي کسي که باز گردد و توبه نمايد آمرزنده و مهربان است، گناهانش را مي آمرزد و عيب هايش را مي پوشاند و بر او رحم مي کند ؛ به اين صورت که عبادتهايش پذيرفته شده و انواع پاداش ها را به دست مي آورد. و خداوند آنچه را که به آنان وعده داده بود انجام داد، پس همواره آنان در ذلت و خواري و تحت حکم و فرمان ديگران به سر مي برند و پرچم آنان برافراشته نمي شود.
« وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الأَرْضِ أُمَمًا» و پس از اينکه آنها متحد و يکپارچه بودند ، آنان را در زمين پراکنده ساختيم. « مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ» برخي از ايشان صالح هستند، و حقوق خدا و بندگان خدا را ادا مي کنند، « وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ» و برخي غير از اين هستند. يعني در مقامي پايين تر از صالحان قرار دارند؛ يا «مقتصد» هستند، مقتصد به کسي گفته مي شود که واجبات را ادا مي کند و محرمات را ترک مي کند ، و گاهي اوقات برخي از مستحبات را ترک مي کند و برخي مکروهات را انجام مي دهد و يا بر خود ستم مي کنند، « وَ» و طبق شيوه و سنت خود، « َبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ» آنها را به آساني و سختي آزموديم. « لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» تا شايد از شرارتي که بر آن هستند برگردند، و به طرف هدايتي که به سوي آنان فرستاده شده است بازآيند. پس بني اسرائيل در اين سه دسته قرار مي گيرند: صالح، ناصالح و مقتصد.
« فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْكِتَابَ» پس جانشينان ناصالحي که بدي و شرارت آنها بيشتر بود بعد از آنان وارث کتاب شدند و مرجع کتاب قرار گرفتند، و آنها طبق خواست خود در آن تصرف مي کردند، و اموال زيادي به آنان پرداخت مي شد تا به ناحق فتوا دهند، و بدين ترتيب رشوه در ميان آنان شايع  گرديد. « يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَـذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ» کالاي بي ارزش اين دنيا را گرفته و اقرار مي کردند که اين کار گناه است و اينکه همانا آنان ستمکارند، و مي گفتند:« سَيُغْفَرُ لَنَا» ما آمرزيده خواهيم شد. و اين گفته اي است خالي از حقيقت، و استغفار به حساب نمي آيد و اگر اين استغفار حقيقي بود آنها بر آنچه کرده بودند پشيمان مي شدند، و تصميم مي گرفتند که باز آن را تکرار نکنند ، اما وقتي که رشوه اي ديگر به دستشان مي افتاد آن را مي گرفتند.
پس آيات خدا را به قيمتي اندک فروختند و به جاي اينکه آنچه را که بهتر است بگيرند، آنچه را که کمتر و بي ارزش تر بود برگزيدند. خداوند در اعتراض به آنها و بيان جسارتشان فرمود:« أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّ يِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ» آيا از آنان در کتاب پيمان گرفته نشده بود که چيزي جز حق به خدا نسبت ندهند؟ پس آنها را چه شد که ناحق را به خدا نسبت داده و از هوي و هوس خود پيروي کردند، و طبق خواستهاي خود منحرف شدند؟! « وَدَرَسُواْ مَا فِيهِ»حال آنکه آنان آنچه را که در کتاب است خوانده اند، و در فهم آن اشکالي ندارند. آنها از روي عمد اين کار را کردند و مي دانستند، و اين امر، گناه را بزرگتر مي نمايد، و انسان را بيشتر سزاوار سرزنش و عقوبت و سزاي سخت مي گرداند. و اين ناشي از کمبود آنها بود که زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح دادند. بنابراين فرمود:« وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ» و سراي آخرت براي کساني بهتر است که از خوردني هايي که به عنوان رشوه در مقابل تغيير حکم خدا داده مي شود و خداوند آن را حرام کرده است، پرهيز کرده، و همچنين از ديگر محرّمات دوري مي کنند. « أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» آيا شما عقل نداريد تا راجح و مرجوم را با هم مقايسه کنيد و دريابيد که براي کداميک بايد کوشش و تلاش نمود؟!
و کداميک بر ديگري بايد مقّدم داشته شود؟ پس خاصيت عقل، نگرش و نگاه  کردن به عواقب و سرانجام کارها است. اما کسي که به دنياي ناچيز و فناپذير چشم بدوزد، نعمات بزرگ و ماندگاري را از دست داده است. پس چنين کسي آيا عقل و انديشه اي دارد؟!
خردمندان عقلا در حقيقت کساني اند که خداوند آنها را توصيف نموده ومي فرمايد:« وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ» و کساني که در علم و عمل به کتاب تمسک مي جويند، و احکام و اخباري را که در آن هست مي آموزند، چرا که آموختن آن از شريفترين علوم است، و به اوامري که روشني بخش چشمها و شادابي دلها و روح ها است، و صلاح دنيا و آخرت در آن است، عمل مي کنند. و يکي از بزرگترين فرمانهايي که تمسک به آنها واجب مي باشد برپا داشتن نماز به صورت ظاهري و باطني است. بنابراين آن را به صورت ويژه بيان کرد ، چون فضيلت و شرافت دارد، و چون که نماز ميزان  ايمان است، و برپاداشتن نماز انگيزه اي براي برپاداشتن ديگر عبادتها است. و از آنجا که عمل آنها سراسر اصلاح بود خداوند متعال فرمود:« إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ» و ما پاداش اصلاحگران را ضايع نمي کنيم؛ آنان که در گفتار و کردار و نياتشان اصلاحگر هستند، و به اصلاح خويشتن و ديگران مي پردازند. اين آيه و امثال آن بر اين دلالت مي نمايد که خداوند پيامبرانش عليهم الصلاة و السلام را براي اصلاح فرستاده است نه براي فساد. و براي رساندن منافع فرستاده است نه به منظور ايجاد ضرر و زيان. و آنان براي آباداني و اصلاح هر دو جهان فرستاده شده اند. پس هر کس به اصلاح بپردازد به پيروي کردن از آنان نزديکتر است.وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّواْ أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ و کوه  را برفراز سرشان  چون  سايباني  نگه  داشتيم  و مي  پنداشتند که  اکنون ، بر سرشان  خواهد افتاد  کتابي  را که  به  شما داده  ايم  با نيرومندي  بگيريد  وهر چه  را که  در آن  آمده  است  به  ياد داريد ، باشد که  پرهيزگار شويد.
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْن