ه قومش خشمگين بر گشت. يعني خشم و ناراحتي تمام وجود او را در برگرفته بود، چون غيرتش به جوش آمده، و کاملا خيرخواه و دلسوز آنها بود. « قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ» گفت: بعد از من چه بد جانشيني براي من بوديد! يعني چه بد حالتي است آن حالتي که بعد از رفتن من از نزد شما، به جانشيني من پرداختيد، چرا که آن حالت مقتضي هلاکت و شقاوت ابدي است!
« أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ» آيا بر فرمان پروردگارتان شتاب ورزيديد که شما را به فرو فرستادن کتاب وعده داده است؟! ولي شما با نظر فاسدتان به اين خصلت و عادت زشت روي آورديد. « وَأَلْقَى الألْوَاحَ» از شدت خشم الواح را پرت کرد، « وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ» و سر و ريش برادرش هارون را گرفت و آن را به سوي خود کشيد و به او گفت:« مَا مَنَعَکَ إِذ رَأَيتَهُم ضَلُّوا ، أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيتَ أَمرِي » چه چيز ترا بازداشت وقتي که آنها را ديدي گمراه شدند از من پيروي نکني؟ آيا از دستور من سرپيچي کردي که به تو فرمان دادم:« الخلُفِني فِي قَومِي وَأَصلِح وَلَا تَتَّبِع سَبِيلَ المُفسِدينَ» در ميان قومم جانشين من باشد و آنان را اصلاح کن و از راه فسادکنندگان پيروي مکن؟ « قَالَ يبنَئُومَّ لَا تَأخُذ بِلحيتِِي وَلَا بِرَأَسِي إِنِي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقتَ بَينَ بَنِي إِسرَئِيلَ وَلَم تَرقُب قَولِي» گفت: اي پسر مادرم! سر و ريش من را نگير، من ترسيدم که تو بگويي:« ميان بني اسرائيل تفرقه انداخته و گفته مرا رعايت نکردي». و در اينجا « قَالَ» گفت: « ابنَ أُمَّ» پسر مادرم.  و اين برانگيختن مهرباني و شفقت برادرش  است که تنها از مادر نام مي برد، و گرنه موسي برادر تني او است و از يک پدر و مادر هستند، « إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي» همانا اين قوم مرا تحقير و درمانده کردند، وقتي که به آنها گفتم:« يقَومِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُم الرَّحمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمرِي» اي قوم من همانا شما با پرستش گوساله مورد آزمايش قرار گرفته ايد، و پروردگار شما خداوند رحمان است، پس از من پيروي نماييد و از دستورم اطاعت کنيد. « وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي» و نزديک بود مرا به قتل برسانند. پس گمان مبر که من تقصير و کوتاهي ورزيده ام، « فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء» و با پرخاش کردن و دست درازي به سوي من، دشمنان را شاد مکن، زيرا دشمنان حريص و علاقمندند که از اشتباه و لغزش من اطلاع پيدا کنند، « وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» و مرا در زمره قوم ستمکار قرار مده، و همانند تعاملِ با آنان با من معامله مکن.
موسي عليه السلام خيال مي کرد که برادرش مقّصر  است و شتابزده و قبل از اينکه بي گناهي او را بداند نسبت به او  اقداماتي را انجام داد. اما از عمل خود پشيمان شد و گفت:« رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي» پروردگارا! من و هارون برادرم را بيامرز، « وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ» و ما را در ميان رحمت خود جاي بده، و ما را غريق رحمت خويش بگردان، زيرا رحمت تو دژ محکمي است که انسان را از همه بدي ها حفاظت مي کند، و آنجا هر خير و سروري يافت مي شود. « وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» و تو نسبت به ما از هر رحم کننده و از هر مهرباني مهربانتر هستي، تو نسبت به ما از پدران و مادران و فرزنداو خود ما مهربانتر هستي.
خداوند متعال با بيان حال کساني که گوساله را پرستيدند مي فرمايد:« إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ» کساني که گوساله را به خدايي گرفتند، « سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا» به زودي خشمي از جانب پروردگار به آنان مي رسد و زندگي دنيايشان را خواري فرا مي  گيرد. همان طور که آنان پروردگارشان را خشمگين کردند و براي فرمان و امر وي ارزي قايل نشدند، و به آن  توهين  کردند، « وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ» و اين گونه کساني را که دروغ مي بندند سزا مي دهيم، پس هرکس که به دروغ به خدا چيزي نسبت دهد و بر شريعت او دروغ بندد و چيزي را به خدا نسبت دهد که او  نگفته است بهره از اي خشم خدا و ذلت در زندي دنيا به او خواهد رسيد. و خشم خداوند به آنها رسيد چرا که آنها را دستور داد تا خودشان را بکشند و اينکه خداوند جز با اين کار از آنان راضي نمي شود.
پس برخي، برخي ديگر را کشتند و اين معرکه تلفات زيادي را بر جاي گذاشت، سپس خداوند توبه آنها را پذيرفت. به همين علت  خداوند حکم آنها را بيان فرمود که هم آنها و هم ديگران را شامل مي شود. و فرمود:« وَالَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّئَاتِ» و کساني که کارهاي بد را انجام مي دهند از قبيل شرک و گناهان کبيره و صغيره، « ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا» سپس بعد از آن توبه مي کنند، به اين صورت که بر گذشته پشيمان شده و از آن دست مي کشند، و تصميم مي گيرند که آن گناه را تکرار نکنند، « وَءَامُنوا» و به خدا و به آنچه که واجب گردانده است به آن ايمان بياورند ايمان مي آورند. و ايمان کامل نمي شود مگر با انجام اعمال قلب و جوارح که بر ايمان مترتب است، « إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا» همانا پروردگارت بعد از آن، يعني بعد از توبه از گناهان و بازگشتن به سوي انجام عبادات، « لَغَفُورٌ» آمرزنده است و گناهان را مي آمرزد، و آنها را محو مي کند، گرچه به اندازه زمين باشد. « رَّحِيمٌ» و مهربان است و با پذيرفتن توبه و توفيق دادن بر انجام کارهاي خير بر انسان رحم مي نمايد.
« وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ» و هنگامي که خشم موسي فرو نشست و به حالت اوليه خود بازگشت، و دانست که او در چه حالتي قرار دارد، و به کارهاي مهّم خود مشغول شد، « أَخَذَ الأَلْوَاحَ» و  الواحي را که انداخته بود بر گرفت. و آن الواح گرانقدر و ارزشمندي بود، « وَفِي نُسْخَتِهَا» و نوشته هاي آن مشتمل و متضمن بر، « هُدًى وَرَحْمَةٌ» هدايت و رحمتي فراوان بود. در آن، هدايت از گمراهي روشن شده و حق و باطل و کارهاي خير و شر بيان شده بود. و در آن آدمي به نيکوترين و بهترين کارها و اخلاق و ادب راهنمايي شده بود. نيز در آن رحمت و سعادتي بود براي کسانيکه به آن عمل کنند، و رهنمودها و احکام و محتواي آن را بدانند. اما تمامي مردم هدايت خدا و رحمت وي را نمي پذيرند، بلکه کساني آن را مي پذيرند وتسليم آن مي شوند که « هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ» از پروردگارشان مي ترسند. و اما کسي که از خدا نمي ترسد و از ايستادن و قرار گرفتن در برابر او هراسي ندارد، رهنمودهاي  کتاب جز سرکشي و گريز و نفرت چيزي به او نمي افزايد، در نتيجه حجت خدا بر او اقامه مي شود.
« وَ» هنگامي که بني اسرائيل توبه کردند و به عقل آمدند، « وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَاتِنَا» موسي از ميان بهترين ِ آنان هفتاد مرد را برگزيد، تا براي قوم خود پيش پروردگارشان معذرت خواهي کنند، و خداوند به آنها وعده ديدار داد که در آن حاضر شوند ، پس هن