نجات داده است، ما دروغگو هستيم، و به خدا دروغ نسبت مي دهيم، زيرا مي دانيم که هيچ دروغ و افترايي بزرگتر از آن نيست که کسي براي خدا شريک قرار بدهد، حال آنکه او يگانه و يکتا و بي نياز است؛  خداوندي که نه همسري دارد ونه فرزندي و نه در پادشاهي شريکي دارد. « وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا» و ما را نسزد که به آن درآييم و به آن برگرديم.
يعني غير ممکن است که به آن برگرديم و اين يک امر محال است. پس شعيب عليه الصلاة و السلام آنها را از اينکه با آنان موافقت  کند از چند جهت نااميد کرد؛ يکي اينکه دين آنها را نمي پسندند، و از شرکي که بر آن قرار دارند متنفر هستند. ديگر اينکه شعيب آيين آنها را توهم و دروغ به حساب آورد ، و آنها را گواه گرفت که اگر او و کساني که همراهش هستند از آنها پيروي کنند دروغگو مي باشند. و ديگر اينکه شعيب و يارانش به نعمتي که خدا به آنان ارزاني داشته بود اعتراف کردند و آن اينکه خداوند آنان را از آن دين منحرف نجات داده است. و ديگر اينکه برگشتن آنها به آن دين خرافي پس از اينکه خداوند آنها را هدايت  کرد غيرممکن و محال است. و با توجه به تعظيم خدا در دلهايشان و اعتراف به بندگي او و اينکه او معبود يکتا است و عبادت جز براي او شايست نيست، و اقرار به اينکه معبودان مشرکان باطل هستند ، امکان ندارد که به دين آنان برگردند، زيرا خداوند به آنان عقل و خردي را ارزاني نموده است که بوسيله آن حق و باطل و هدايت و گمراهي را تشخيص مي دهند. 
اما از آنجا که مشيت خدا و اراده او در آفريدگانش نافذ است و هيچ کس  نمي تواند از دايره مشيت و خواست او بيرون رود گرچه تمامي اسباب دست به دست هم دهند وتمامي نيروها همسو باشند آنها بر خود حکم نمي کنند که چيزي را خواهند کرد يا آن را ترک کنند. بنابراين استثنايي قايل شدند و گفتند: « وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا» و ما را نسزد که به آن برگرديم مگر اينکه پروردگار ما بخواهد. يعني براي ما و ديگران ممکن نيست که از دايره خواست و مشيت خدا که تابع علم و حکمت اوست بيرون رويم. « وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا» و علم و آگاهي پروردگارمان هر چيزي را حاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شايسته بندگان است، مي داند، و تدبير امور آنان بر عهده اوست. « عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا» بر او اعتماد نموده ايم و او ما را به راه راست هدايت خواهد کرد. بر او توکل نموده ايم و او ما را از همه راههاي جهنم نجات مي دهد، زيرا هرکس بر خدا توکل کند خدا او را کافي است و امر دين و دنيايش را براي او آسان مي گرداند.
« رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ» پروردگارا! بين ما و قوم ما به حق داوري کن. يعني مظلوم و صاحب حق را بر ظالم و مخالف حق پيروز گردان. « وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ» و تو بهترين گشايندگان هستي. و خداوند براي بندگانش به دو صورت گشايش مي آورد؛ گشودن علم ودانش به وسيله روشن شدن حق از باطل و هدايت از گمراهي، و روشن کردن اينکه چه کسي بر راه راست است و چه کسي از آن منحرف گشته است. و نوع دوم داوري و گشايش خدا به وسيله عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت مي پذيرد. پس آنان از خدا خواستند که ميان آنها وقومشان به حق و عدالت داوري کند و از نشانه ها و عبرتهايش چيزهايي به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از يکديگر جدا کنند.
« وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ» و اشراف و روساي کافر قومش مردم را از پيروي کردن از شعيب برحذر داشته و مي گفتند:« لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ» اگر شما از شعيب پيروي کنيد آن گاه از زيان کاران هستيد . اين چيزي بود که نفسشان براي آنها آراسته و آنان را فريب داده بود که زيان و بدبختي در پيروي کردن از هدايت ورشد است. اما ندانستند که زيان کامل و همه جانبه در پايبندي به گمراهي و گمراه کردن ديگران است، که آنان بر آن بودند . و زماني متوجه اين قضيه شدند که عذاب آنها را فرا گرفت.
« فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» پس زلزله شديدي آنان را فرا گرفت، « فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ» و در خانه هايشان بيهوش و خشکيده و مرده افتادند . خداوند متعال حال بد آنها را بيان کرده و مي فرمايد:« الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا»  کساني که شعيب را تکذيب کردند گويي که در خانه هايشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سايه هاي دلپذير آن استفاده نکرده اند. 
انگار در تفريحگاه ها و نهرهاي آن تفرّج نکرده و از ميوه هاي درختان آن نخورده اند. پس عذاب ، آنان را در برگرفت و مکان سرگرمي و بازي و لذت جويي آنها را تبديل به مکان اندوه و بدبختي و عذاب کرد. بنابراين فرمود:« الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ» اگر شما از شعيب پيروي کنيد همانا آن گاه از زيان کاران هستيد.
پس وقتي که هلاک شدند پيامبرشان عليه الصلاة و السلام از آنان روي برتافت، « وَقَالَ» و پس از مرگشان با سرزنش و توبيخ خطاب به آنان گفت:« يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي» اي قوم من! همانا پيامهاي پروردگارم را به شما رساندم، و برايتان بيان کردم به نحوي که به اعماق وجود و دلهايتان رسيد، و در آن جاي گرفت، و در يافتيد که پيامي بالاتر از آن وجود ندارد. « وَنَصَحْتُ لَكُمْ» و شما را نصيحت کردم اما شما نصيحت مرا نپذيرفتيد و از راهنمايي ها اطاعت نکرديد بلکه سرپيچي و سرکشي نموديد. 
« فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ» پس چگونه براي کساني اندوهگين شوم که خيري در آنها نيست؟ و خير پيش آنها آمد اما آن را رد کرده و نپذيرفتند. بنابراين جز شر و بدي چيزي شايسته اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابودشدنشان بايد شاد شد. بار خدايا! از رسوايي و خواري به تو پناه مي برم! و چه شقاوت و عقوبتي بزرگتر از آن است که آدمي به حالتي برسد که خيرخواه ترين مردم از وي بيزاري جويد؟!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:512.txt">آيه 95-94</a><a class="text" href="w:text:513.txt">آيه 99-96</a><a class="text" href="w:text:514.txt">آيه 102-100</a><a class="text" href="w:text:515.txt">آيه 104-103</a><a class="text" href="w:text:516.txt">آيه 119-105</a><a class="text" href="w:text:517.txt">آيه 129-120</a><a class="text" href="w:text:518.txt">آيه 137-130</a><a class="text" href="w:text:519.txt">آيه 143-138</a><a class="text" href="w:text:520.txt">آيه 149-144</a><a class="text" href="w:text:521.txt">آيه 155-150</a><a class="text" href="w:text:522.txt">آيه 159-156</a><a class="text" href="w:text:523.txt">آيه 163-160</a><a class="text" href="w:text:524.txt">آيه 170-164</a><a class="text" href="w:text:525.txt">آيه 174-171</a><a class="text" href="w:text:526.txt">آيه 178-175</a><a class="text" href="w:text:527.txt">آيه 179</a><a class="text" href="w:text:528.txt">آيه 180</a><a class="text" href="w:text:529.txt">آيه 181</a><a class="text" href="w:text:530.txt">آيه 186-182</a><a class="text" href="w:text:531.txt">آيه 188-187</a><a class="text" href="w:text:532.txt">آيه 193-189</a><a class="text" href="w:text:533.txt">آيه 196-194</a><a class="text" href="w:text:534.txt">آيه 198-197</a><a class="text" href="w:text:535.txt">آي