 آيندگان بي نياز مي کند.
 ومعروف آن است که کتاب جز بر يه ود و نصارا نازل نشده است ، پس هنگامي که گفته شود: « اهل کتاب» مقصود يهود و نصاري است ، و ساير گروهها از قبيل آتش پرستان و ديگران در آن داخل نيستند. از اين آيات به نظر مي آيد که مردمان دوره جاهلي قبل از نازل شدن قرآن، بر جهالت شديدي قرار داشتند و از آنچه که در نزد اهل کتاب بود غافل بودند.هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ ؛ آيا انتظاري  جز آن  دارند که  فرشتگان  نزدشان  بيايند ? يا پروردگارت  ?، يانشانه  اي  از نشانه  هاي  خدا بر آنها ظاهر شود ? روزي  که  برخي  نشانه  هاي   خدا آشکار شود ، ايمان  کسي  که  پيش  از آن  ايمان  نياورده  يا به  هنگام   ايمان کار نيکي  انجام  نداده  است  ، براي  او سودي  نخواهد داشت   بگو :  چشم  به راه  باشيد ، ما نيز چشم  به  راهيم.
خداوند متعال مي فرمايد: آيا کساني که به ستم و مخالفت و کينه توزيشان ادامه مي دهند جز اين انتظار مي کشند، « أَن تَأْتِيهُمُ» که  مقدمات عذاب و مقدمات قيامت پيش آنها بيايد؟ به اين صورت که ، « الْمَلآئِكَةُ» فرشتگان براي گرفتن جانها و قبض ارواحشان پيش آنها بيايند. و چون به اين حالت برسند نه ايمان به آنان سودي مي بخشد، و نه کارهاي شايسته اي که انجام داده اند. « أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ» يا اينکه پروردگارت براي فيصله دادن ميان بندگان، و پاداش دادن به نيکوکاران و مجازات بدکاران بيايد؟« أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ» روزي که پاره اي از نشانه هاي خارق العاده پروردگارت مي آيد و با آمدن آن دانسته مي شود که قيامت نزديک شده و قيامت فرا رسيده است، « لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا» يعني هنگامي که پاره اي از نشانه هاي خدا پديد آيد اگر کافر در آن هنگام ايمان بياورد، ايمان آوردنش به او فايده اي نمي دهد، و مومني که پيش تر کوتاهي ورزيده است، چنانچه در آن هنگام بر کار خوب بيفزايد به او سودي نمي رسد. بلکه ايماني که قبل از آن  هنگام داشته است به او فايده مي دهد. و خوبي که قبل از آمدن اين نشانه ها با او بوده است به وي سود مي رساند. و حکمت در اين مورد آشکار است ، زيرا ايماني فايده مي رساند که به غيب و از روي اختيار و انتخاب بنده باشد. اما وقتي نشانه ها يافت شوند آن وقت مسئله قيامت آشکار مي گردد و ايمان آوردن در اين هنگام به سان ايمان اضطراري و ضروي مي ماند. و مانند ايمان آوردن کسي است که غرق مي شود، يا در آتش مي سوزد، و امثال آن. و چون مرگ را مي بيند از آنچه که در آن قرار دارد دست مي کشد. همان طور که خداوند متعال فرموده است:« فَلَمَّا رَأَوا بَأسَنَا قَالُوا ءَامَّنَا بِاللَّهِ وَحدَهُ وَکفَرنَا بِمَا کُنَّابِهِ مُشرِکينَ ، فَلَم يکُ ينفَعُهُم إِيمَنُهُم لَمَّا رَأَوا بَأسَنَا سُنَّتَ اللهِ الَّتِي قَدخَلَت فِي عِبَادِهِ» وقتي عذاب ما را ديدند، گفتند:« تنها به خدا ايمان آورديم و به آنچه با خدا شريک مي گرفتيم  کافر شديم» ، پس وقتي عذاب ما را ديدند ايمان آوردنشان به آنان سودي نداد، و اين سنت خداست که از ديرباز درباره بندگانش چنين جاري شده است . و احاديث صحيح زيادي از پيامبر (ص) ثابت شده است که منظور از « پاره اي از نشانه ها» را طلوع خورشيد از مغرب باقي مي کند، و اينکه وقتي مردم آنرا مي بينند ايمان مي آورند، و ايمانشان به آنان سودي نمي رساند، و در اين هنگام دروازه توبه بسته مي شود. 
و از آنجا که اين هشداري بود قابل انتظار براي کساني که پيامبر (ص) را تکذيب مي کردند و منتظر بودند تا پيامبر (ص) و  پيروانش به مصيبت هاي روزگار و دشواري ها گرفتار شوند، فرمود: قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ» بگو: انتظار بکشيد ما هم منتظر هستيم. پس خواهيد دانست که کدام يک از ما به امنيت و آسايش سزوارتر است. 
 واين آيه دليلي بر صحت مذهب اهل سنت و جماعت است که افعال اختياري مانند استوا، پايين آمدن، و آمدن را براي خدا ثابت مي کنند، که خدا چنين صفت هايي را داراست، بدون اينکه او را در اين صفات با مخلوق تشبيه کنند. و در کتاب و سنت از اين موارد زياد يافت مي شود. نيز بيانگر آن است که از جمله علامت هاي قيامت طلوع خورشيد از سمت مغرب است . و اينکه خداوند حکيم است و  عادت و سنت الهي بر آن است که ايمان زماني فايده دهد که از روي اختيار و انتخاب باشد نه اينکه اضطراري و از روي ناچاري باشد. همانطور که قبلا بيان شد. نيز آيه به اين مطلب اشاره مي کند که انسان خير و  نيکي را در سايه ايمانش به دست مي آورد. پس عبادت و  نيکي و پرهيزگاري که بنده ايمان داشته باشد. بنابراين هرگاه قلب از ايمان خالي باشد، چيزي از اي کارها به او فايده نمي دهد.إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ تو را با آنها که  دين  خويش  فرقه  فرقه  کردند و دسته  دسته  شدند ، کاري ، نيست   کار آنها با خداست   و خدا آنان  را به  کارهايي  که  مي  کردند  آگاه  مي  سازد.
مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ؛ هر کس  کار نيکي  انجام  دهد ده  برابر به  او پاداش  دهند ، و هر که  کار  بدي  انجام  دهد تنها همانند آن  کيفر بيند ، تا ستمي  بر آنها نرفته  باشد.
خداوند به کساني که دينشان را پراکنده ساختند هشدار مي دهد. يعني آن را تکه تکه مي کردند و در آن دچار پراکندگي و تفرقه شدند و هريک براي خودش اسم و رسمي قرار داد، و بر خود نامي نهاد که آدمي را در دينش فايده اي نمي رساند و ايمانش با آن کامل نمي گردد، مانند يهوديت و نصرانيت و مجوسيت، که بخشي از شريعت را اخذ کرده اند و آن را دين خويش قرار داده اند، و بخشي ديگر را رها کرده اند ، يا اينکه چيزي را اخذ کرده اند، و آنچه را که مهم تر است رها نموده اند، آن گونه که اهل اختلاف از قبيل اهل بدعت و گمراهي و کساني که امت را دچار تفرقه مي کنند چنين ميباشند.
و آيه دلالت مي نمايد که دين به اتحاد و ائتلاف دستور مي دهد و از تفرقه و اختلافِ اهل دين نهي مي کند. نيز دين از اختلاف در ساير مسائل اصولي و فروعي نهي مي نمايد. و خداوند پيامبرش را دستور مي دهد که از کساني که دينشان را پراکنده و متفرق کردند بيزاري بجويد، پس فرمود:« لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ» تو از آنان نيستي و آنان از تو نيستند، چون آنان با تو مخالفت ورزيده اند. « إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ» همانا کارشان با خداست و به سوي او باز مي گ