ني و انگيزه و محرک هاي رحماني . انگيزه هاي خيري که در وجود چنين کساني يافت مي شود عبارتند از انگيزه ي رسالت، عقل صحيح و فطرت سالم. « يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى» او را به سوي هدايت و صعود به بالاترين مقام فرا مي خوانند. از طرفي نيز انگيزه هاي شيطاني در درون آدمي وجود دارد، و هرکس شيوه شيطان را در پيش گيرد و از نفس سرکش پيروي کند گمراه شده و به پايين ترين جايگاه و « اسفل السافلين» سقوط مي  کند. برخي از مردم در همه با اغلب کارهايشان از انگيزه هاي رحماني بهره برده و راه هدايت را در پيش مي گيرند، و برخي از مردم برعکس اين هستند. 
و برخي هستند که هر دو نوع انگيزه در آنها وجود دارد، و اين دو انگيزه در وجود آنان با يکديگر متعارض و مخالف اند. و در اينجا اهل سعادت از اهل شقاوت باز شناخته مي شوند. « قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ» بگو: هدايت خدا هدايت واقعي است. هدايت همان است که خداوند بر زبان پيامبرش بيان نموده، و ديگر راهها به گمراهي و نابودي و هلاکت مي انجامند. « وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ» و  فرمان داده شده ايم تا از پروردگار جهانيان فرمان بريم؛ تسليم يگانگي و اوامر و نواهي او باشيم، و به بندگي وي در آييم. همانا اين برترين نعمتي است که خداوند به بندگاني ارزاني نموده است، و کاملترين تربيتي است که خداوند آنها را از آن بهره مند کرده است. « وَأَنْ أَقِيمُواْ الصَّلاةَ» و دستور داده شده ايم که نماز را همراه با ارکان و شرايط و سنت هايش و آنچه آن را تکميل مي نمايد، برپا داريم.« وَاتَّقُوهُ» و با انجام آنچه خداوند بدان دستور داده ، و با پرهيز از منهياتش از او بترسد. 
« وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» و او خدايي است که به سويش محشور خواهيد شد، و در روز قيامت در پيشگاه  او جمه مي شويد و شما را طبق اعمال خوب و بدتان پاداش مي دهد. « وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ» و او خدايي است که آسمانها و زمين را به حق آفريده است تا بندگان را فرمان دهد وآنان را نهي کند، و به آنان پاداش و کيفر بدهد. « وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ» و روزي که مي فرمايد: «باش» پس مي شود ، سخن  او حق است، و هيچ شک و ترديدي در آن نيست، و او چيزِ بيهوده اي را نمي گويد، « وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّوَرِ» و روزي که در صور دميده مي شود پادشاهي از آن اوست، يعني در روز قيامت. به طور ويژه فرمود: پادشاهي قيامت از آن اوست با اينکه او صاحب و فرمانرواي هر چيزي است ، زيرا در روز قيامت همه مالکيت ها لغو شده و از بين مي رود، پس پادشاهي و ملوکيت جز براي خداوند قهار و يکتا باقي نخواهد ماند.
« عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ» آگاه و عالم به پنهان و آشکار مي باشد، و او با حکمت و آگاه است؛ ذاتي که داراي رحمت کامل و نعمت فراوان و احسان بزرگ است و علم و آگاهي او تمام خفايا و اسرا را در بر گرفته است، و هيچ خدا و پروردگاري جز او نيست.وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ و ابراهيم  پدرش  آزر را گفت  : آيا بتان  را به  خدايي  مي  گيري  ? تو و  قومت ، را به  آشکارا در گمراهي  مي  
بينم.
وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ؛ بدين  سان  به  ابراهيم  ملکوت  آسمانها و زمين  را نشان  داديم  تا از اهل   يقين  گردد.
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ ؛ چون  شب  او را فرو گرفت  ، ستاره  اي  ديد  گفت  : اين  است  پروردگار من   چون  فرو شد ، گفت  : فرو شوندگان  را دوست  ندارم.
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ؛ آنگاه  ماه  را ديد که  طلوع  مي  کند  گفت  : اين  است  پروردگار من   چون   فرو، شد ، گفت  : اگر پروردگار من  مرا راه  ننمايد ، از گمراهان  خواهم  بود.
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـذَا رَبِّي هَـذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ؛ و چون  خورشيد را ديد که  طلوع  مي  کند ، گفت  : اين  است  پروردگار من  ،  اين  بزرگ  تر است   و چون  فرو شد ، گفت  : اي  قوم  من  ، من  از آنچه   شريک  خدايش  مي  دانيد بيزارم ..
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ من  از روي  اخلاص  روي  به  سوي  کسي  آوردم  که  آسمانها و زمين  را آفريده   است ، و من  از مشرکان  نيستم.
وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاء رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ ؛ و قومش  با او به  ستيزه  برخاستند  گفت  : آيا در باره  الله  با من   ستيزه مي ، کنيد ، و حال  آنکه  او مرا هدايت  کرده  است  ? من  از آن  چيزي  که   شريک او مي  انگاريد ، نمي  ترسم   مگر آنکه  پروردگار من  چيزي  را بخواهد  علم پروردگار من  همه  چيز را در بر گرفته  است   آيا پند نمي  گيريد ?
وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ چرا از آن  چيزي  که  شريک  خدايش  ساخته  ايد بترسم  در حالي  که  شما  چيزهايي را که  هيچ  دليلي  در باره  آنها نازل  نکرده  است  مي  پرستيد و بيمي   به  دل  راه  نمي  دهيد ? اگر مي  دانيد بگوييد که  کدام  يک  از اين  دو گروه   به  ايمني سزاوارترند ?
الَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَـئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ کساني  که  ايمان  آورده  اند و ايمان  را به  شرک  نمي  آلايند ، ايمني  از آن ، ايشان  است  و ايشان  هدايت  يافتگانند.
وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ؛ اين  برهان  ما بود ، که  آن  را به  ابراهيم  تلقين  کرديم  در برابر قومش   هر که  را بخواهيم  به  درجاتي  بالا مي  بريم  هر آينه  پروردگار تو حکيم  و  داناست.
خداوند متعال مي فرمايد: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ» داستان ابراهيم عليه السلام را به يادآور، و او را ستايش کن، و به پاس اينکه به توحيد فرا خواند و از شرک نهي کرد او را گرامي بدار، آنگاه که به پدرش آذر گفت: « أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً» آيا بتهايي را عبادت مي کني که فايده اي نمي رسانند و زياني نمي دهند 