بجا آورند و هیچ چیزی از آن را ترک ننمایند، و هوی و هوس خویش را پروردگار و معبود قرار ندهند؛ به این صورت امری که شرع آن را واجب کرده است چنانچه با تمنّیات نفسانی آنان سازگار باشد، آن را امتثال نموده و اگر با آرزوهایشان سازگار نباشد آن را ترک کنند، زیرا واجب است که هواهای نفس تابع و پیرو دستورات دین باشد. و باید به اندازه قدرت و توانایی خویش اعمال خیر را انجام دهند، و آنچه را که در توان ندارند با نیت و قلب بدان بپردازند تا از اجر و پاداش آن بی نصیب نمانند.
و از آن جا که داخل شدن کامل و همه جانبه در اسلام جز با مخالفت با شیطان ممکن و قابل تصوب نیست، فرمود: « وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ» و با انجام گناه و نافرمانی خدا از گامهای شیطان پیروی مکنید، « إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» همانا او دشمن و آشکار شماست. دشمنی اش آشکار است و دشمن آشکار جز به بدی و زشتی و آنچه که به ضررتان است، به چیز دیگری فرمان نمی دهد. 
و چون حتما از بنده اشتباه سر می زند و دچار لغزش می گردد، فرمود: « فَإِن زَلَلْتُمْ» و اگر اشتباه کردید و مرتکب گناه شدید، « مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ» پس از آنکه نشانه های آشکار پیش شما آمد و یقین حاصل کردید، « فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» پس بدانید که خداوند عزیز و حکیم است. و این وعید و هشدار سختی است که باعث می شود گناه و معاصی ترک شوند، زیرا خداوند عزیز و حکیم، هرگاه گناه کار از فرمانش سرپیچی کند، با قدرت خود بر او چیره می شود، و به مقتضای حکمت خویش او را عذاب می دهد، چرا که از جمله حکمت او این است که گناهکاران و جنایتکاران را عذاب دهد.هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الامُورُ، آیا انتظار آنان غیر از این است که خداوند و فرشتگان در سایبانهایی از ابر بیایند و کار قضاوت یکسره شود؟ و کارها به سوی خدا بازگردانده می شوند.
این هشدار و تهدید سختی است که دلها را تکان داده و بر می کند. خداوند متعال می فرماید: آیا کسانی که برای تباهی و فساد در زمین تلاش کرده و از گامهای شیطان پیروی می کنند، و کسانی که دستورات خداوند را دور انداخته اند، انتظار روزی را نمی کشند که در آن انسانها طبق اعمالشان پاداش و سزا داده می شوند؟! روزیکه سرشار از وحشت و سختی و هراسهایی است که دلهای ستمکاران را به شدّت مضطرب می کند، و در آن روز فساد کنندگان سزای بد اعمالشان را می یابند. در آن روز، خداوند آسمان و زمین را در هم می پیچد، و ستارگان فرو می ریزند، و خورشید و ماه به تاریکی می گرایند و فرشتگان مکرّم فرود آمده تاریکی می گرایند و فرشتگان مکّرم فرود آمده و مخلوقات را احاطه می نمایند، و خداوند تبارک و تعالی نازل می شود، « فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ» در سایبانهایی از ابر تا به عدل و انصاف میان بندگانش داوری نماید. و ترازوها گذاشته شده و پرونده ها گشوده می شوند، و چهره نیک بختان و اهل سعادت مفید شده، و چهره بدبختان و اهل سعادت سفید شده، و چهره بدبختان سیاه می گردد، و اهل خیر از اهل شر جدا شده و هر یک مطابق اعمالشان مجازات می شوند. پس در اینجاست که ستمگر از شدت حسرت و تاسف انگشت خود را گاز می گیرد و حقیقت امر را در می یابد.
برخلاف « معطله» از قبیل« جهیمه » و « معتزله» و امثال آنها که این صفات را نفی می کنند و یا آنها را به نحوی تاویل و تفسیر می کنند که خداوند دلیلی بر آن نازل نکرده است، و آنها با این تاویلات عجیب و غریب خود، به خدا و پیامبرش معترض و متعرّض می شوند. آنها گمان می برند که در این مورد سخن آنها حقیقت دارد و مردمان در سایه آن هدایت می گردند. این گروه هیچ دلیلی نقلی بر صحت تاویلات خود ندارند، حتی دلیل عقلی هم ندارند. اما در مورد دلیل نقلی، آنها اعتراف کرده اند که ظاهر نصوصِ وارده در کتاب و سنت به صراحت بر صحت مذهب اهل سنت و جماعت دلالت می نماید، و اعتراف می کنند که این نصوص برای اینکه بر صحت مذهب آنها دلالت نماید باید از ظاهر خود خارج شده؛ چیزهایی به آنها افزوده گردد یا چیزهایی از آن کاسته شود، آن گاه بر صحت مذهب آنها دلالت خواهد کرد.
و اما در مورد دلیل عقلی باید گفت: عقل به نفی این صفات رای نمی دهد، بلکه حکم می کند که انجام دهنده کار کاملتر است از کسی که نمی تواند کاری را انجام دهد، و کارهای خداوند، چه آنهایی که به خودش تعلق دارد و چه آنهایی که به آفریده هایش، نهایت کمال است، و اگر آنها گمان برند که اثبات این صفات برای خداوند موجب تشبیه وی به آفریده هایش می گردد، به آنها گفته می شود: سخن گفتن درباره صفات تابع سخن گفتن از ذات است، پس همان طور که خداوند ذاتی دارد و دیگر ذات ها مانند آن نیستند، نیز صفاتی دارد که دیگر صفات مشابه آن نمی باشند. پس صفات خداوند تابع ذات الهی اند، و صفات آفریده هایش تابع ذات آنها می باشد. پس اثبات صفات برای خداوند به هیچ وجه مقتضی تشبیه او نمی باشد.
و به کسی که بعضی از صفات را ثابت می نماید و بعضی را نفی می کند، یا اسمها را ثابت و صفات را نفی می کند، گفته می شود: شما یا باید همه را ثابت کنید، همان گونه که خداوند همه صفات را برای خویش ثابت گردانیده و پیامبر (ص) نیز این صفات را برای خداوند ثابت نموده است، و یا باید همه را نفی کنید، و منکر پروردگار جهانیان گردید. 
اما اینکه بعضی را بپذیرد و بعضی را نفی کنید، این تناقض است، چون میان آنچه که ثابت نموده اید و آنچه که نفی کرده اید، فرق گذاشته اید، در حالیکه هیچ دلیلی بر این کار وجود ندارد. و اگر بگویید: صفاتی را که برای خداوند ثابت کرده ایم، مقتضی تشبیه نیست، اهل سنت در جواب می گویند: آنچه نیز که نفی کرده اید متضمن تشبیه نیست. اگر بگویید: با نفی بعضی از صفات، تشبیه را از خداوند نفی کرده ایم، آنان که صفات را نفی می کنند نیز می گویند: ما معتقدیم، هر صفتی را که برای خدا ثابت کنید مقتضی تشبیه است. پس هر جوابی را که به نفی کنندگان صفات بدهید، اهل سنت نیز در برابر آنچه که نفی کرده اید همان جواب را به شما می دهند. خلاصه مطلب اینکه هرکس چیزی از آن چه کتاب و سنت اثبات می نمایند، نفی کند دچار تناقض گردیده و هیچ دلیل شرعی و عقلی بر صحت ادعای خود ندارد و با معقول و منقول مخالفت ورزیده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:117.txt">آیه 212-211</a><a class="text" href="w:text:118.txt">آیه 213</a><a class="text" href="w:text:119.txt">آیه 214</a><a class="text" href="w:text:120.txt">آیه 215</a><a class="text" href="w:text:121.txt">آیه 216</a><a class="text" href="w:text:122.txt">آيه 217</a><a class="text" href="w:text:123.txt">آیه 218</a><a class="text" href="w:text:124.txt">آیه 219</a><a class="text" href="w:text:125.txt">آیه 220</a><a class="text" href="w:text:126.txt">آیه 221</a><a class="text" href="w:text:127.txt">آیه 223-222</a><a class="text" href="w:text:128.txt">آیه 224</a><a class="text" href="w:text:129.txt">آیه 225</a><a class="text" href="w:text:130.txt">آیه 227-226</a><a class="text" href="w:text:131.txt">آیه 228</a><a class="text" href="w:text:132.txt">