 درنگ عذاب خدا آنها را درخواهد گرفت، و اين سنت  خدا است، و سنت خدا هرگز دگرگون نمي شود. با اين وجود اگر منظورشان آيه هايي باشد که حق را براي آنان بيان دارد، و راه را برايشان روشن سازد، محمد (ص) هر آيه قاطع و حجت روشني را که مبين حق و حقيقت است براي آنان آورده است، طوري که آدمي مي تواند بر هر مسئله اي از مسائل دين چندين دليل عقلي و نقلي بياورد، به صورتي که کوچکترين شک و ترديدي در دل باقي نماند. پس با برکت است خداوندي که پيامبرش را با هدايت و  دين حق فرستاده، واو را با دلايل روشن ياري کرده است ، تا هرکس که هلاک مي شود از روي دليل هلاک گردد، و هرکس که زنده مي ماند از روي دليل زنده باشد. و خداوند شنوا و دانا است.وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ، و به یاد آورید هنگامی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا کسی را نپرستید و با پدر و مادر خود و خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان به نیکی رفتار کنید و به مردم نیک بگویید و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید، سپس جز تعداد اندکی از شما همه روی گرداندید و سرپیچی کردید.
این توصیه ها، از ارکان مهم دین بوده و خداوند در هر شریعتی به آن فرمان داده است، زیرا برای هر زمان و مکانی مفید و ضروری هستند، پس منسوخ نمی شوند، همانطور که یکی از اصول دین منسوخ نمی گردد. بنابراین خداوند ما را فرمان داده است که « وَاعبُدُوا اللَه وَلَا تُشرِکُوا بِهِ شَیئَا» خداوند را پرستش کنید و برای او انبازی نگیرید.
« وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ» و هنگامی که از بنی اسراییل پیمان گرفتیم. این بیانگر سنگدلی آنها است، زیرا به هر امری که فرمان داده می شوند، سرپیچی می کردند، و آن را جز با قسم موکد و پیمان هایی محکم نمی پذیرفتند. « لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ» که جز خدا کسی را نپرستید. در این آیه پروردگار دستور می دهد تنها او را پرستش گردد و هیچ شریک و انبازی برای وی قرار داده نشود. این اصل دین است، و اگر اساس همه اعمال توحید نباشد، پذیرفته نمی شوند. پس این حق خداوند بر بندگانش است. سپس فرمود « وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً» و با پدر و مادرتان نیکی کنید. و این شامل هر نوع نیکی می شود؛ نیکی با زبان و نیکی با کردار. و نیز از بدرفتاری با پدر و مادر و نیکی نکردن و  بدرفتاری ننمودن با آنان نهی شده است، زیرا نیکی کردن واجب است، و امر کردن به چیزی در واقع نهی کردن از ضد آن است. و نیکوکاری به دو صورت نقض می گردد؛ یکی با بدی کردن که بزرگترین جنایت است، و دیگری با نیکی نکردن و بدی نکردن که این حرام است، ولی به اندازه اولی زشت نیست. و همچنین در مورد خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیز توصیه شده است. البته نیکی ها را نمی توان برشمرد،بلکه فقط می توان یک تعریف کلی برای آن ارائه داد.
سپس دستور داد تا با تمام مردم نیکی شود؛ پس فرمود: « وَقُولُوا لِلَّناسِ حُسنَاَ» و به مردم نیک بگویید، و از جمله سخن نیک با مردم، امر کردن آنها به معروف و نهی کردنشان از منکر و آموختن علم به آنها و سلام کردن و خنده رویی و ... است.
و از آن جا که انسان نمی تواند با همه مردم به وسیله مال خود نیکی نماید، خداوند روشی به ما یاد داده است که با اجرای آن می تواند با هر مخلوقی نیکی کرد، و آن نیکی کردن با گفتار است. پس این  توصیه، مومنین را از گفتار زشت حتی در برابر  کافران باز می دارد. بنابراین خداوند متعال فرموده است: « وَلَا تُجَدِلُوا أَهلَ الکِتَبِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحسَنُ» و با اهل کتاب جز به نحو احسن مجادله نکنید. و از جمله آدابی که خداوند بندگانش را بدان امر نموده این است که انسان گفتار و کردارش  خوب باشد، زشتگو و دشنام دهنده و جر و بحث کننده و مجادله گر نباشد، بلکه خوش اخلاق و بردبار باشد و حقوق دیگران را رعایت کند، و در برابر اذیتی که مردم به او می رسانند صابر بوده، دستور الهی را امتثال نموده و به پاداش او امیدوار باشد.
سپس آنها را به برپاداشتن نماز و پرداختن زکات فرمان داد، زیرا نماز اخلاق برای معبود را در بردارد و زکات در بردارنده نیکی با بندگان است. «ثُمَّ» پس از این که شما را به کارهای نیک فرمان داد، کارهای نیکی که چنانچه شخص عاقل در آن بنگرد در می یابد یکی از مظاهر رحمت خدا نسبت به بندگان همین اوامر و نواهی است. « تَوَلَّيْتُمْ» روی برتافتید و پشت کردید. زیرا گاهی کسی روی می گرداند و نیت بازگشتن را دارد، اما اینها به این اوامر علاقه نداشتند و رفتند و بازنگشتند. « إِلاَّ قَلِيلاً مِّنكُمْ» به جز عده کمی از شما. این استثناء است تا گمان برده نشود که همه آنها روی برتافتند. بنابراین خبر داد که تعداد اندکی از آنها را خداوند مصون داشت و آنها را ثابت قدم کرد.وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ ؛ هيچ  جنبنده  اي  در روي  زمين  نيست  و هيچ  پرنده  اي  با بالهاي  خود در هوا  نمي  پرد مگر آنکه  چون  شما امتهايي  هستند ما در اين  کتاب  هيچ  چيزي  را  فروگذار نکرده  ايم  و سپس  همه  را در نزد پروردگارشان  گرد مي  آورند.
همه حيواناتِ زمين و آسمان از قبيل چهارپايان و حيوانات وحشي و پرندگان، گروههايي مانند شما هستند، و هريک را آفريده ايم، همانطور که شما را آفريده ايم،  و به آنان روزي مي دهيم همانطور که به شما روزي مي دهيم، و مشيت و قدرت ما بر آنان جاري است، همانطور که مشيت و قدرت ما در شما نافذ و جاري است. 
« مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ» و هيچ چيزي را در «لوح محفوظ» فراموش نکرده، و از آن  غافل نمانده ايم ، بلکه هرچيز کوچک و  بزرگي را آن گونه که هست در « لوح محفوظ» ثبت و ضبط کرده ايم. پس همه  حوادث طبق تقدير خدا به وقوع مي پيوندند. و از اين آيه استنباط مي شود که کتاب اول لوح محفوظ همه کاينات و هستي را در برگرفته، و اين يکي از مراحل قضا و تقدير الهي است، زيرا قضا و تقدير چهار مرحله دارد؛ علم و آگاهي فراگير خدا به همه اشياء ، کتاب خداوند که همه موجودات را در بر گرفته است، خواست و قدرت فراگير خداوند که در هر چيزي نافذ و جاري است، و آفرينش همه آفريدگان و مخلوقات حتي کارهاي بندگان از سوي خدا . و احتمال دارد که منظور از کتاب، قرآن باشد و در اين صورت اين آيه را همانند آيه « وَنَزَّلنَا عَلَيکَ الکِتَبَ تبينَا لِّکُلِ شَيءِ» معني مي کنيم . يعني کتاب را بر تو نازل نموديم که هرچيزي را بيان مي دارد. « ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » سپس همه گروهها و امت ها جمع گردانده ش