ه غير از خداوند آفريننده و روزي دهنده بي نياز و ستوده، کسي ديگر را به ياوري بگيرم؟!
« قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» بگو: من فرمان داده شده ام تا نخستين کسي باشم که تسليم خدا شده و از او فرمان برده است، زيرا من در اطاعت کردن از دستورات پروردگارم از ديگران سزاوارترم. « وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ» واز مشرکين مباش. يعني از اينکه از مشرکان باشم نهي شده ام، و از پذيرش عقيده آنها، و از همنشيني با آنان نهي شده ام، پس اين واجب ترين واجبات من است. « قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» بگو: من اگر نافرماني پروردگارم را بکنم از عذاب روزي بزرگ مي ترسم، زيرا نافرماني خدا و ارتکاب شرک باعث هميشه ماندن در جهنم و ناخشنودي خداوند جبّار مي گردد. و آن روز، روزي است که عذاب و کيفر آن سنگين و وحشتناک است، و هر کس در آن روز، عذاب خدا از وي دور شود به او رحم شده است، و هرکس در آن روز نجات پيدا کند پيروز و رستگار واقعي است. و کسي که در آن روز نجات نيابد بدبخت و زيانمند است. 
و از جمله دلايل يگانگي خدا وتوحيد وي اين است که او در برطرف کردن زيان و رنج، و پديد آوردن  خوبي و شادي يگانه است. بنابراين فرمود:« وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ» و اگر خداوند زياني از قبيل فقر يا بيماري و يا سختي و تنگدستي يا غم و اندوه و امثال آن را به تو برساند، « فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ» جز او هيچ کسي آن را برطرف نمي کند، و اگر خيري به تو برساند پس او بر هر چيزي تواناست. بنابراين چون تنها او فايده دهنده و زيان رساننده است، همونيز سزاوار پرستش و الوهيت است. 
« وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ» و او بر بندگانش چيره است. پس هيچ کس از آنان تصرفي نمي کند، و هيچ حرکت کننده اي حرکتي انجام نمي دهد، و هيچ ساکني آرام نمي گيرد مگر با خواست و  اراده او و پادشاهان و فرمانروايان نمي توانند از حيطه فرمانروايي و پادشاهي او بيرون روند، بلکه همه تحت تدبير الهي و سلطه او مي باشند، پس چون او چيره است و ديگران همه تحت سلطه او قرار دارند، همو شايسته و سزاوار عبادت است.« وَهُوَ الْحَكِيمُ» و او در فرمان و نهي ، و پاداشي که مي دهد، و مجازاتي که مي نمايد، و در آنچه آفريده و مقدر نموده است با حکمت است. « الْخَبِيرُ» و بر آنچه که در دلها است، و بر امور پوشيده مطلع و آگاه است. و اينها همه از دلايل توحيد و يگانگي او مي باشند.
«قُل» به آنان بگو آنگاه که هدايت را برايشان روشن کرديم و راهها را براي آنان توضيح داديم « أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً» چه چيزي از شهادت دادن بر اين اصل بزرگ و استوار بزرگ تر است؟ « قُلِ اللهُ» بگو: گواهي خدا بالاتر و بزرگتر است.پس او « شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ» ميان من و شما گواه است، و هيچ گواهي و شهادتي بزرگتر از گواهي او وجود ندارد، و او با اقرار و فعل خود بر صداقت من گواهي مي دهد، و بر آنچه که برايتان مي گويم، اقرار مي کند. همانگونه که خداوند متعال فرموده است:« وَلَو تَقَولَّ عَلَينَا بَعضَ الأَقاَويل، لَأَخَذنَا مِنهُ بِاليمينِ، ثُمَّ لَقَطَعنَا مِنهُ الوَتينَ» و اگر محمد (ص) بر ما دروغ ببندد و از خود چيزهايي غير واقعي بگويد، با دست راست خود  او را مي گيريم سپس شاهرگ گردنش را قطع مي کنيم. پس خداوند با حکمت و توانا  است، و از حکمت و توانايي او بعيد است فردي را تاييد کند که به او دروغ نسبت داده ، و ادعا مي کند خدا او را فرستاده  است، حال آنکه او را نفرستاده است.
و ادعا مي کند که خداوند او را به فراخواندن مردم فرمان داده است، حال آنکه او را فرمان نداده است. و ادعا کند که خداوند ريختن خون و گرفتن مال و زنان کساني را که با او مخالفت مي ورزند برايش جايز قرار داده است ، و خداوند  او را با اقرار خويش و در عمل  تصديق مي نمايد، پس براي اثبات آنچه که مي گويد او را با معجزات و دلايل آشکار تاييد نموده، و ياري مي دهد، و هر کس را که با او مخالفت کند و دشمني ورزد خوار مي گرداند. پس چه گواهي بالاتر از اين گواهي است؟! « وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ» و اين قرآن به خاطر مصلحت و منفعت شما به من وحي شده است تا به وسيله « ترغيب» و «ترهيب» و بيان پاداش کردار و گفتارهاي ظاهري و باطني و يا عذاب شديدي که بر اعمال بد مترتب مي شود، شما را برحذر دارم. پس اي مخاطبان قرآن! و اي کساني که تا روز قيامت قرآن به شما مي رسد! در اين قرآن چيزهايي وجود دارد که شما با آن بر حذر داشته مي شويد. زيرا در اين قرآن هرآنچه که مورد نياز باشد بيان شده است.
پس از آنکه خداوند گواهي خود را بيان کرد که بزرگترين گواهي بر توحيد است، فرمود: اي پيامبر! به مخالفان رسالت خدا، و تکذيب کنندگان پيامبران بگو:« أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ» آيا شما گواهي مي دهيد که معبوداني ديگر در کنار پروردگار جهانيان وجود دارند؟ بگو: من گواهي نمي دهم . يعني اگر گواهي دادند، تو با آنها گواهي مده. پس راست ترين و برترين گواهي را که گواهي پروردگار جهانيان بر توحيد خداوند  است و با دلايل قاطع و حجت هاي روشن تاييد شده است، با گواهي مشرکان مقايسه کن؛ آنهايي که عقل و دين و آرا و اخلاقشان فاسد شده و عقلا و انديشمندان را به ريشخند و تمسخر گرفته اند. بدون شک گواهي آنان با سرشت و فطرتشان مخالف بوده، و گفته هايشان در خصوص اينکه همراه با خدا معبودان ديگري وجود دارد متضاد و داراي تناقض است، و کوچکترين دليلي بر گرفته خود ندارند. پس شما اگر خود مي ورزيديد يکي از اين دو گواهي را براي  خود انتخاب کنيد. 
و ما براي خود آن گواهي را انتخاب مي کنيم که خداوند براي پيامبرش انتخاب نموده، و ما را به پيروي از آن دستور داده است، پس فرمود:« قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌ» بگو: بدون شک او معبود يگانه و تنها و يکتا است، و کسي جز او سزاوار بندگي، و پرستش نيست، همانطور که او در آفرينش و تدبيرِ امور يگانه است. « وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ» و من از بتها و همتايان و هر آنچه که شريک  او قرار داده شود، بيزارم. بنابراين توحيد حقيقي به معني اثبات الوهيت براي خدا و نفي آن از غير او مي باشد.
پس از آنکه خداوند متعال  گواهي خود و گواهي پيامبرش را بر توحيد بيان نمود،و گواهي مشرکان را که ناشي از ناآگاهي و بي خردي آنان بود ذکر کرد، بيان داشت که اهل کتاب از قبيل يهوديان و نصارا، « َيعْرِفُونَهُ» درستي و صحت توحيد را مي شناسد، « كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ» همان طور که فرزندانشان را مي شناسند. آنان به هيچ صورت شکي در صحت آن ندارند، همان طور که در شناخت فرزندانشان دچار اشتباه و ترديد نمي شوند، به ويژه پسران که اغلب با پدرانشان هستند. و احتمال دارد که ضمير به پيامبر برگردد. يع