طَّعَامَ» آنها غذا مي خوردند. اين دليل روشني است بر اين که آنها دو بنده نيازمند بودند، و همان طور که انسانها به خوراک و آشاميدني نياز دارند آنها نيز به آن نيازمند بودند، پس اگر آنها خدا بودند از خوراک و نوشيدني بي نياز مي شدند و به چيزي احتياج نمي داشتند، زيرا خدا بي نياز و ستوده است.
خداوند براي اثبات اين حقيقت دليل ارائه کرد و فرمود:« انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ » بنگر که چگونه آياتي را که حق را روشن مي نمايند و يقين مي آورند برايشان بيان مي کنيم. اما فايده اي ندارد، بلکه آنان همواره بر دروغ و تهمت خود قرار دارند. و اين ناشي از ستم و کينه توزي آنهاست.قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ بگو : آيا جز الله  خداي  ديگري  را که  براي  شما مالک  هيچ  سود و زياني   نيست  مي  پرستيد و حال  آنکه  الله  شنوا و داناست  ?
«قُل» اي پيامبر! به آنها بگو:« أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ» آيا جز خدا، مخلوقات نيازمند و محتاج را مي پرستيد؟ « مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا» که مالک هيچ زيان و سودي براي شما نيستند، و کسي را رها مي کنيد که زيان، سود، بخشيدن و محروم کردن  فقط در دست اوست؟ « وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ » و خداوند علي رغم اختلاف زبان ها و تنوع نيازمنديها صداها را مي شنود. 
« العَليمُ» و به درون و بيرون و پنهان و آشکار و امور گذشته و آينده آگاه است.پس خداوندِ کاملي که از اين صفات برخوردار مي باشد سزاوار است تا همه عبادت ها تنها براي او انجام گرديد و دين براي او خالص گردانده شود.قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ بگو : اي  اهل  کتاب  ، به  ناحق  در دين  خويش  غلو مکنيد ، و از خواهشهاي   آن ، مردمي  که  از پيش  گمراه  شده  بودند و بسياري  را گمراه  کردند و خود از  راه  راست  منحرف  شدند پيروي  مکنيد.
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛ از بني  اسرائيل  آنان  که  کافر شدند به  زبان  داود و عيسي  بن  مريم  لعنت   شدند ، و اين  لعنت  پاداش  عصيان  و تجاوزشان  بود.
كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ از کار زشتي  که  مي  کردند باز نمي  ايستادند و هر آينه  بدکاري  مي  کردند.
تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ؛ بسياري  از ايشان  را مي  بيني  که  با کافران  دوستي  مي  ورزند  نفسهايشان  بدکاري  را فرا رويشان  داشته  است   خشم  خدا بر آنهاست  و در عذاب   جاودانه اند.
وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَـكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ؛ اگر به  خدا و پيامبر و آنچه  بر او نازل  شده  ايمان  آورده  بودند کافران ، رابه  دوستي  نمي  گرفتند ، ولي  بيشترشان  فاسقانند.
خداوند متعال به پيامبرش (ص) مي فرمايد:« قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ» بگو: اي اهل کتاب! در دينتان از حق فراتر نرويد و به باطل نگراييد، مانند سخناني که در مورد مسيح گفتند که حکايت آن سخن گذشت. و مانند مبالغه و زياده روي آنها در مورد برخي مشايخ، به پيروي کردن از « أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ» خواست و اميال قومي که پيش از اين گمراه شدند.
« وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا» و با دعوت مردم به سوي دين خود، بسياري از آنان را گمراه کردند، « وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ » و خود نيز از راه راست منحرف شدند. پس هم خودشان گمراه شدند و هم ديگران را گمراه کردند. ايشان پيشوايان گمراهي هستند که خداوند، مردمان را از پيروي کردن از خواست هاي فرومايه و نظرهاي گمراه کننده آنان برحذر داشته است.
سپس خداوند فرمود:« لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ» کافران بني اسراييل از رحمت خدا طرد و دور شدند، « عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ» به سبب شهادت دادن داود و عيسي پسر مريم و  اقرار نمودن آنان بر اينکه حجت بر بني اسراييل اقامه گشته است. اما آنها با آن حجت  مخالفت ورزيدند. « ذَلِکَ» آن کفر و نفرين، « بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ» به سبب سرکشي و نافرماني آنها از خدا، و ستمشان نسبت به بندگان خدا بود. پس کفر ورزيدند و از رحمت خدا دور شدند، زيرا ارتکاب گناهان و در پيش گرفتن راه ستمگري، مجازات هاي شديدي در بردارد.
و از جمله گناهاني که آنان را به عذاب گرفتار کرد اين است که « كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ» آنان منکر را  انجام مي دادند و يکديگر را از آن منع نمي کردند. بنابراين فردي که  مستقيما گناه را انجام مي داد با کسي که گناه را انجام نداده بود و مي توانست از آن نهي کند اما نهي نمي کرد، شريک مي شود.
و اين بيانگر آن است که آنان دستورات خدا را دستِ کم ميگيرند و معصيت و نافرماني او را سبک مي انگارند. و چنانچه باديده تعظيم و بزرگداشت به پروردگارشان نگاه مي کردند، به هنگامي که حريم الهي زيرپا نهاده مي شد، به  هنگامي که حريم الهي زيرپا نهاده مي شد، خشمگين شده و غيرت آنان به جوش مي آمد. و دليل اينکه سکوت در برابر منکر در صورتي که آدمي قدرت نهي از آن را داشته باشد عقوبت و مجازات خدا را در پي دارد اين است که مفاسد بسيار زيادي از اين امر نشات مي گيرد که به آنها اشاره مي کنيم:
1- سکوت، گناه محسوب مي شود، هرچند که سکوت کننده خود مرتکب گناهي نشده باشد. همچنانکه بايد از گناه دوري جست بايد گناهکاران را نيز نصيحت نمود و از ارتکاب گناه بازداشت. 2- همچنانکه قبلا نيز اشاره شد، سکوت در برابر گناهف به منزله سبک نمودن آن است.
3- سکوتِ آحاد جامعه سبب مي شود که اهل معصيت و بزهکاران بر ارتکاب  گناهان و نابهنجاريها جرات و جسارت پيدا کنند. و چنانچه از اين اعمال نهي نشود فتنه و فساد ازدياد يافته و مصايب د يني و دنيوي فراواني ببار مي آيد، و افراد گناهکار شکوه و عظمت پيدا کرده و بيشتر از گذشته خود را نشان مي دهند، و به گناه و عصيان مبادرت مي ورزند. و اهل خير نيز از مقابله با آنان باز مانده و نمي توانند جلوي  انحرافات آنان را بگيرند، و روز به روز بر ضعف و ناتواني آنان افزوده مي شود.
4- چنانچه انسان ها در مقابل تبهکاران سکوت کنند، به تدريج چراغ علم و انديشه به خاموشي گراييده و جهالت و ناداني مستولي مي شود، چرا که گناه و معصيب اگر تکرار شود، و بسياري از مردم به آ