بخواه که رنگ آن چگونه است؟ گفت همانا او پروردگارم می فرماید: آن گاو زرد پررنگ است، « تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» و رنگش آن قدر زیباست که نگاه کنندگان را شادمان می نماید. « قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا» گفتند: پروردگارت را فرا خوان تا برای ما بیان دارد که چگونه است، زیرا ماده گاو  بر ما مشتبه شده است و ما به آنچه می خواهیم راه نبرده ایم. « وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُون» و ما اگر خدا بخواهد هدایت خواهیم شد. « َالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ» گفت: او می فرماید: آن ماده گاوی رام نشده است، « تُثِيرُ الأَرْضَ» که زمین را شخم بزند. « وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ» و کشتزار را آبیاری نمی کند. « مُسَلَّمَةٌ» مراد از این واژه دو چیز می تواند باشد؛ یا اینکه از عیب و عار سالم است، و یا اینکه کار نمی کند. « لاَّ شِيَةَ فِيهَا» و در آن هیچ لکه ای غیر از رنگ خودش که قبلا از آن سخن به میان آمد و میان گاو را بدان متصف ساختیم وجود ندارد. « قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ» گفتند: اکنون حقیقت را آوردی. یعنی بطور روشن و واضح حقیقت را گفتی. و این از نادانی آنان  بود، و اگر آنها اعتراض نمی کردند که چه گاوی است، مقصود حاصل می شد، اما آنها با سوال های زیاد سخت گیری کردند.  بنابراین خداوند بر آنها سخت گرفت. و اگر نمی گفتند: «  إِن شَاء اللَّهُ» هدایت نمی شدند و راه نمی بردند. « فَذَبَحُوهَا» پس گاوی را با آن ویژگی ها سر بریدند، « وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ» و به سبب سخت گیری که از آنها سر زده نزدیک  بود این کار را نکنند.
و هنگامی که گاو را سر بریدند به آنها گفتیم: بعضی از اعضای گاو را به بدن شخص مُرده بزنید. به عضو مشخصی یا به هر عضوی از آن، چرا که در تعیین آن فایده ای نیست، پس آنها بعضی از اعضای گاو را به بدن مرده زدند و خداوند فردی را که کشته شده بود زنده کرد و آنچه را آنها پنهان می کردند آشکار نمود. و  فرد کشته شده خبر دادکه قاتل او کیست. و زنده کردن او دال بر آن است که خداوند مردگان را زنده می نماید تا شما بیاندیشید و از آن چه به ضررتان است باز آیید.
« ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم» سپس دلهایتان سخت شد، بنابراین موعظه در آن اثر نکرد، « ّمِن بَعْدِ ذَلِكَ»  پس از اینکه خداوند نعمت های بزرگی را به شما ارزانی داشت و معجزه ها و آیات را به شما ارزانی داشت و معجزه ها و آیات را به شما نشان داد، و شایسته نبود که دل هایتان سخت شود، زیرا آنچه شما مشاهده کرده اید باعث نرم شدن دل و انقیاد آن می گردد.
سپس سختی آن را چنین توصیف می نماید: « َالْحِجَارَةِ» دلهایتان مانند سنگی است که از آهن سخت تر است، زیرا آهن و سرب وقتی در آتش انداخته شوند ذوب می گردند، به خلاف سنگ که در آتش ذوب نمی شود.
« أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» یا سفت و سختی دلهایشان چه بسا از سختی سنگ بیشتر است. «أَو» به معنی: بلکه نیست.
سپس فضیلت و برتری سنگ ها را بر دل های آنان بیان کرده و می فرماید: « وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ» و پاره ای از سنگ ها، رودها از آن بیرون می آید، و پاره ای از آنها می شکافند و آب از آن بیرون می زند و بعضی از ترس خداوند فرو می ریزند، پس سنگ ها از دل هایتان بهتر هستند.
سپس خداوند شدیدا آنها را مورد تهدید قرار داده و می فرماید: « وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» و خداوند از آنچه می کنید بی خبر نیست، بلکه آن را می داند و کوچک و بزرگِ اعمالتان را زیر نظر دارد و شما را بر آن مجازات خواهد کرد.
بدان که بسیاری از مفسران – رحمهم الله- تفسیرهای خود را از داستان های بنی اسرائیل انباشته اند و این داستانها و سخنان دروغ را مبنای آیات قرآنی قرار داده و کتاب خدا را با آن تفسیر می کنند و به فرموده پیامبر (ص) استدلال می کنند که می فرماید:« حَدَّثُوا عَن بَنِی إسرائِیلَ وَلَا حَرَج» از بنی اسراییل نقل قول کنید و اشکالی ندارد. 
اما به نظر من- گرچه نقل کردن سخنان آنها جایز است – ولی باید اخبار آنها را جدا نقل کرد و نباید آن را مبنای کتاب خدا قرار داد، زیرا قطعا جایز نیست که قرآن با اخبار بنی اسرائیل تفسیر شود مادامی که در این زمینه چیزی از پیامبر (ص) ثابت نشده باشد، چون جایگاه سخنان بنی اسراییل همان است که پیامبر بیان نموده است:« نه اهل کتاب را تصدیق ک نید و نه آنها را تکذیب نمایید.» پس چون سخنان آنان مشکوک و مظنون است و ایمان آوردن به  قرآن و کلمات و معانی آن واجب است، جایز نیست این داستان ها که با روایات مجهول نقل شده اند و غالبا دروغ هستند مفّسر و مبّین کتاب خدا قرار داده شوند. غفلت از این امر مشاکلی را به وجود آورده است.وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعَيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ؛و از پي  آن  رسولان  ، عيسي  پسر مريم  را فرستاديم  که  تصديق  کننده  توراتي ، بود که  پيش  از او فرستاده  بوديم  و انجيل  را که  تصديق  کننده  تورات  پيش   ازاو بود به  او داديم  که  در .آن  هدايت  و روشنايي  بود و براي  پرهيزگاران   هدايت  و موعظه  اي
وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ و بايد که  اهل  انجيل  بر وفق  آنچه  خدا در آن  کتاب  نازل  کرده  است  داوري کنند  زيرا هر کس  به  آنچه  خدا نازل  کرده  است  داوري  نکند ، از نافرمانان  است.
به دنبال پيراموني که به تورات حکم مي کردند، بنده و پيامبرمان؛ عيسي پسر مريم، روح خدا و  کلمه اي که خدا آن را به سوي مريم فرستاد در آورديم. خداوند او را مبعوث نمود در حالي که تورات را که پيش از او فرستاده شده بود تصديق کرد، پس او گواهي داد که  موسي و آنچه از تورات آورده حق است، و دعوت موسي را تاييد و برابر شريعت او حکم نمود. و در اکثر امور شرعي با شريعت موسي موافق بود.
و گاهي عيسي عليه السلام در برخي احکام نرم تر و آسان تر مي گرفت، همان طور که خداوند متعال از او مي گويد که به بني اسرائيل گفت:« وَلأُحِلَّ لَکُم بَعضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيکُم» و تا پاره اي از چيزهايي را که بر شما حرام شده بود برايتان حلال نمايم.
« وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ» و به عيسي کتاب بزرگ انجيل که کامل کننده تورات بود، داديم. « فِيهِ هُدًى وَنُورٌ» در انجيل رهنمودي است که به راه راست هدايت مي نمايد، و نوري است که حق را از باطل روشن مي گرداند. « وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ» و تصديق کننده تورات است که پيش از آن بوده 