ز حکم  تو رويگردان  مي  شوند و اينان  ايمان   نياورده اند.
إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ؛ ما تورات  را که  در آن  هدايت  و روشنايي  است  ، نازل  کرديم   پيامبراني که ، تسليم  فرمان  بودند بنابر آن  براي  يهود حکم  کردند و نيز  خداشناسان  و دانشمندان  که  به  حفظ  کتاب  خدا مامور بودند و بر آن  گواهي   دادند ، پس  ، ازمردم  مترسيد ، از من  بترسيد و آيات  مرا به  بهاي  اندک   مفروشيد  و هر که  بر وفق  آياتي  که  خدا نازل  کرده  است  حکم  نکند ، کافر  است.
پيامبر (ص)  وقتي مي ديد کسي اظهار ايمان مي کند، سپس به کفرِ باز مي گردد از فرط علاقه اش به آنان شديدا غمگين مي شد. خداوند او را راهنمايي کرد که براي چنين افرادي نبايد تاسف بخورد، و اندوهگين شود، زيرا اينها به هيچ دردي نمي خورند، و به هيچ کاري نمي آيند. اگر حضور داشته باشند سودي نمي رسانند، و اگر حضور نداشته باشند هيچ کسي در پي آنان نيست. بنابراين علت اندوه نخوردن براي آنها را بيان کرد و فرمود:« مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ» کساني که با زبان مي گويند: « مومن هستيم» ولي در دلهايشان ايمان وجود ندارد. زيرا بايد براي کساني متاسف و اندوهگين شد که در ظاهر و باطن مومن بوده و هرگز از دينشان برنگشته و مرتد نمي شوند. چون هرگاه لطافت و درخشندگي ايمان با دلها در آميزد، صاحب آن، چيزي ديگر را به جاي ايمان نمي پذيرد، و به دنبال چيزي ديگر نمي رود.
« وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ» و گروهي از يهوديان، « سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ» به سخنان دروغ گوش فرا مي دهند، و از سران خود که  کارشان دروغ و گمراهي و فساد است پيروي کرده، و از آنان اطاعت مي کنند. و اين روسا که مردم از آنها اطاعت مي کنند پيش تو نمي آيند، بلکه از تو روي گردانده و به باطلي که دارند خوشحال هستند. و آن عبارت است از اينکه الفاظ طوري معني گردند که موجب گمراهي مردم و ناديده گرفته شدن حق گردد.
پس ايشان فرمانبردار دعوتگرانِ به سوي گمراهي هستند؛ کساني که هر دروغي را مي بافند، و نه عقل دارند، و نه همت و اراده. پس وقتي که از شما پيروي نکردند شما نيز به آنان توجه مکن، و از آنان پروا نداشته باش، چون آنها بي نهايت نقص و کم عقلند، و به چنين افرادي نبايد توجه کرد.
« يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَـذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ» آنان هنگامي که براي داوري پيش تو مي آيند هدفي جز پيروي از هوي و هوس ندارند. و به يکديگر مي گويند: اگر داورِي محمد با خواست و ميل شما موافق بود حکم و داوري او را بپذيريد، در  غير اين صورت از وي بپرهيزيد و از ايشان اطاعت نکنيد. و اين فتنه، و پيروي از خواست و هواي نفس است. « وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا» و هرکس خدا بخواهد او را به بلا و فتنه اي مبتلا کند، نمي تواني کاري را برايش  انجام دهي.
همچنانکه خداوند فرموده است:« إِنَّکَ لَا تَهدِِي مَن أَحبَبتَ وَلَکِنَّ اللهَ يهدِِي مَن يشَاءُ» همانا تو نمي خواني هرکس را که دوست داري هدايت کني، بلکه خداوند هرکس را که بخواهد هدايت مي نمايد.
« أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ» ايشان کساني اند که خداوند نمي خواهد دلهايشان را پاک گرداند. يعني چون خداوند دلهايشان را پاک نکرده است چنين کارهايي از آنان سر مي زند.
پس اين دلالت مي نمايد هرکس هدفش از گردن نهادن به داوري شرع ، پيروي از هوي و هوس باشد؛  اگر به نفع او حکم شود راضي گردد و اگر به نفع وي حکم نشود ناراضي شود، اين بر اثر آلودگي دلش است، همچنانکه اگر کسي به حکم و داوري شرع گردن نهد، خواه با اميال و آرزوي وي موافق باشد يا نه، اين بيانگر طهارت و پاکي قلب اوست، و پاکي دل سبب هر خير و نيکي است، و بزرگترين انگيزه براي هر سخن و کردار درست مي باشد.
«لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ» بهره آنان در دنيا رسوايي وننگ است.« وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» و بهره آنان در آخرت عذاب بزرگي است، و آن آتش جهنم و ناخشنودي خداوند جبار است.
« سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ» و گوش دادن در اينجا به معني گوش دادن پذيرفتن است. يعني يکي از آثار کمبود دين و عقلشان اين است که دعوت کسي را اجابت مي کنند که آنها را به سوي سخن دروغ  فرا مي خواند. « أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ» و بسيار مال حرام مي خورند و آن را در قالب حقوق و سهميه هاي مقرر از بي خردان و مردمان نادان به ناحق مي گيرند. پس هم از دروغ پيروي مي ک نند و هم مال حرام مي خورند.
« فَإِن جَآؤُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ» بنابراين اگر پيش تو آمدند، مختار هستي که ميان آنان داوري نمايي يا از آنان روي بگرداني. و اين منسوخ نيست، و به  هنگام آمدن اين گروه براي داوري، قاضي اختيار دارد که ميان آنان داوري نمايد يا از داوري کردن ميان آنان روي برگرداند، چون آنها حکم شرعي را زماني مي پذيرند که با خواست آنها موافق باشد.
بنابراين هرکس که استفتا کند ، و براي داوري پيش عالمي برود، و معلوم گردد که اگر به ضرر  او حکم کند راضي نخواهد بود، واجب نيست براي چنين کسي داوري شده، و به پرسش وي پاسخ داده شود. پس اگر ميانشان حکم نمود واجب است به دادگري حکم نمايد. بنابراين فرمود: « وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ » اگر از آنان روي بگرداني، نمي توانند هيچ ضرري به تو برسانند، و اگر حکم نمودي، پس ميان آنان به دادگري حکم کن، همانا خداوند دادگران را دوست دارد. حتي اگر آنان ستمگر و دشمن بودند، ستمگري و دشمني آنان ترا از عدالت و حکم و داوري باز ندارد.
و اين بيان فضيلت عدالت و دادگري در داوري ميان مردم است، و اينکه  خداوند متعال دادگري و عدالت را دوست دارد.
سپس با ابراز تعجب از آنها فرمود:« وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ» و چگونه تو را به داوري مي گيرند....؟ زيرا اگر آنان مومن بودند، و به مقتضاي ايمان عمل مي کردند، از حکم خدا که در  تورات و پيش آنهاست روي نمي گرداندند. آنها  فقط بدان جهت تو را داور قرار مي دهند که شايد طبق ميل آنها قضاوت و داوري کني، و هرگاه طبق حکم خدا که موافق با چيزي است که در کتاب آنهاست داوري کني، از آن راضي نمي شوند 