 آنان  از آن  سرزمين  بيرون  شوند ،  بدان  داخل  شويم.
قَالَ رَجُلاَنِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُواْ عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ دو مرد از آنان  که  پرهيزگاري  پيشه  داشتند و خدا نعمتشان  عطا کرده  بود  گفتند : از اين  دروازه  بر آنان  داخل  شويد ، و چون  به  شهر در آمديد شما  پيروز خواهيد شد  و بر خدا توکل  کنيد اگر از مؤمنان  هستيد.
قَالُواْ يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ؛ گفتند : اي  موسي  ، تا وقتي  که  جباران  در آنجايند هرگز بدان  شهر داخل ، نخواهيم  شد  ما اينجا مي  نشينيم  ، تو و پروردگارت  برويد و با آنها  نبرد کنيد.
قَالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ ؛ گفت  : اي  پروردگار من  ، من  تنها مالک  نفس  خويش  و برادرم  هستم   ميان من  و اين  مردم  نافرمان  جدايي  بينداز.
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ؛ خدا گفت  : ورود به  آن  سرزمين  به  مدت  چهل  سال  برايشان  حرام  شد و در، آن بيابان  سرگردان  خواهند ماند  پس  براي  اين  نافرمانان  اندوهگين  مباش.
پس از آنکه  خداوند بر موسي  وقومش منّت نهاد و آنان را از فرعون و قومش، و از بردگي و اسارت فرعونيان نجات داد، آنها به سمت وطن و مملکت خود که بيت المقدس و اطراف آن بود، رفتند و به نزديکي هاي بيت المقدس رسيدند. آنگاه خداوند جهاد با دشمنان را بر آنها فرض کرد تا دشمن را از سرزمين خود بيرون برانند. بنابراين موسي عليه السلام براي آنها موعظه کرد و به آنها تذکر داد و نعمت هاي الهي را بر آنان يادآوري نمود تا عزم آنان براي جهاد تقويت گردد. پس موسي گفت:« اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ» نعمت خدا را با دل و زبانتان يادآوري کنيد، زيرا يادآوري نعمت خدا به محبت وي مي انجامد و در مسير عبادت خدا به آدمي نيرو مي بخشد.
« إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنبِيَاء» آنگاه که در ميان شما پيامبراني را قرار داد که شما را به سوي نور و هدايت فرا خواندند، و از زشتي ها برحذر داشتند، و شما را براي بدست آوردن سعادتِ جاودانگي تشويق و تحريک کردند، و چيزهايي را به شما آموختند که نمي دانستيد.
« وَجَعَلَكُم مُّلُوكًا» و شما را پادشاهاني قرار داد که اختيارتان در دست خودتان است، و دشمن نمي تواند شما را برده خود قرار دهد. و اکنون اختيارات در دست خودتان است و مي توانيد  دينتان را اقامه نماييد.
« وَآتَاكُم» و به شما نعمت هاي ديني و دنيوي فراواني بخشيده است، « مَّا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِّن الْعَالَمِينَ » که به هيچ يک از جهانيان نداده است، زيرا بني اسرائيل در آن زمان برگزيده ترين و بهترين و محترم ترين مردم نزد خدا بودند، و خداوند به آنها نعمت هايي بخشيده بود که ديگران نداشتند.
پس نعمت هاي ديني و دنيوي را به آنان يادآور شد؛ نعماتي که شايسته بود نهال ايمان و استقامت و پايداري بر جهاد را در دل آنان بکارد. بنابراين فرمود:« يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ» اي قوم من! به سرزمين مقدّس و پاکي وارد شويد، « الَّتِي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ» که خداوند آن را برايتان مقّرر نموده است. پس خداوند خبري اطمينان بخش به آنان داد اگر مومن واقعي باشند و خبر خدا را تصديق کنند، و به آن ايمان داشته باشند و آن خبر عبارت است از اينکه خداوند به آنان وعده داده است که به سرزمين مقّدس وارد خواهند شد و بر دشمنان پيروز خواهند گشت.
« وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ» و برنگرديد، که زيانکار خواهيد گشت. زيرا با از دست دادن پيروزي بر دشمنان، و فتح شدن سرزمينتان، در دنيا دچار زيان شديد، و پاداش و ثواب اخروي را از دست داديد و با ارتکاب گناهان، مستحق عقاب و عذاب گشتيد.
اما آنها سخني را بر زبان آوردند که بر ضعف دلهايشان و سستي آنها و عدم اهتمامشان به دستور خدا و پيامبرش دلالت مي نمود. پس گفتند:« يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ» اي موسي! در آن سرزمين قومي سرکش و زورمند و دلير وجود دارد. يعني وجود چنين قومي يکي از موانعي است که ما نمي توانيم وارد آن شويم.
« وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىَ يَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ» و ما تا آنها از آن بيرون نهند وارد آن جا نمي شويم، پس اگر بيرون روند ما داخل خواهيم شد. و اين به خاطر بزدلي و عدم يقين آنان بود، و اگر آنان بينش و بصيرتي داشتند، در مي يافتند که همه آنها فرزندان آدم، و انسان هستند، و نيرومند و قوي کسي است که خداوند او را با قدرت خويش ياري کند زيرا هيچ توانايي و حرکتي جز با کمک خدا  انجام نمي شود. و مي دانستند که آنها بر دشمن پيروز خواهند شد، چون خدا به آنان وعده پيروزي داده بود.
« قَالَ رَجُلاَنِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا» دو نفراز مردان خداترس که خداوند نعمت گفتار حق را در جايي به آنها داده بود که به اين گونه اظهارات بسيار نياز بود. و نعمت صبر و يقين را به آنها داده بود، در حالي که قومشان را بر جنگيدن با دشمن و  اشغال شهرهايشان تشويق و تحريک مي گردند، گفتند:« ادْخُلُواْ عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ» يعني پيروزيتان مشروط به اين است که قاطعانه به رويارويي با آنها تصميم بگيريد، و از دروازه بر آنها وارد شويد، پس هرگاه شما وارد شديد آنها شکست خواهند خورد.
پس آنها را دستور دادند که بهترين آمادگي را داشته باشند و گفتند:« وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» و بر خدا توکل کنيد اگر شما مومن هستيد. زيرا توکل بر خدا، به خصوص در چنين موقعي کار را آسان مي نمايد، و باعث پيروزي بر دشمن مي شود. و اين بر واجب بودن توکلِ بر خدا دلالت مي کند. نيز دلالت مي نمايد که توکلِ بنده به اندازه ايمانش خواهد بود.
اين سخن در آنها اثر مفيدي بر جاي نگذاشت، و سرزنش در مورد آنها کارساز واقع نشد، پس آنان سخن خوارترين مردمان را بر زبان آوردند و گفتند:« يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ» « اي موسي! تا وقتي که آنها در آن جا هستند ما هرگز وارد آن نمي شويم. پس تو وپروردگارت برويدو بجنگيد، ما  اينجا نشسته ايم.»
چه سخن زشتي است که بر زبان آوردند! و در اين تنگنا و موقعيت بحراني که مي بايست پيامبرشان را ياري کرده و عزت و افتخار را براي خود رقم بزنند، چه زشت با پيامبرشان روبرو شدند!
از اينجا تفاوت امت محمد (ص) و