ه می داشتند. یعنی آنها را نمی کشتند. پس شما یا کشته می شدید یا به وسیله انجام دادن کارهای سخت، ذلیل و خوار می گشتید؛ بر شما منت می نهادند و بر شما حکومت می کردند و این نهایت ذلت است. پس خداوند  بر آنها منت گذاشت و آنان را به طور کامل نجات داد و دشمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می کردند تا چشمانشان روشن گردد. « وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ » و در این نجات دادن احسان و نیکی بزرگی از جانب پروردگارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می گرداند که نعمات وی را شاکر باشید و عبادت او را به جای آورید.
سپس خداوند احسان خود را به آنها یادآور می شود، آنگاه که به موسی وعده داد چهل شب باوی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت ها و مصالح بزرگی را برای آنها در برداشت، اما آنها صبر نکردند تا مدت و میعاد کامل گردد، و به  گوساله پرستی روی آوردند. « وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ» حال آنکه شما ستمکاری و برستم خود واقفید، چرا که حجت بر شما اقامه شده است، پس گناهی که شما مرتکب شده اید بزرگترین جنایت و زشت ترین گناه است.
سپس خداوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان داد که توبه کنید و یکدیگر را بکشید، تا خداوند از شما درگذرد، « لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» تا سپاسگزار خداوند باشید. « وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً» و به یاد آورید هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خداوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. « فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ» پس صاعقه، یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. « وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ» در حالیکه به هنگام وقوع این امر هر یک از شما به همراهش نگاه می کرد.
« ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» سپس بعد از مرگتان شما را برانگیختیم تا سپاسگزار باشید. 
سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت یادآور شده و می فرماید: « وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ» و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «مَنّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی بدست آید، «منّ» نامیده می شود، و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. « وَالسَّلْوَى» «سلوی» پرنده کوچکی است که در زبان عربی به آن « سُمَانَی» نیز گفته می شود و در فارسی آن را «بلدرچین» می گویند که دارای گوشتی خوش مزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه ای که آنها را کفایت می کرد فرو فرستاده شد. « كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ» از خوراکیهای پاکیزه ای بخورید که روزی شما گردانده ایم، روزیی که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را بجا آوردند و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، « وَمَا ظَلَمُونَا» و بر ما ستم نکردند. یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده ای نمی رساند، « وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » و لکن آنها بر خود ستم می کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می گردد.وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ؛ هيچ  مؤمني  را نرسد که  مؤمن  ديگر را جز به  خطا بکشد  و هر کس  که   مؤمني را، به  خطا بکشد بايد که  بنده  اي  مؤمن  را آزاد کند يا خونبهايش  را  به  خانواده  اش  تسليم  کند ، مگر آنکه  خونبها را ببخشند  و اگر مقتول  ،  مؤمن  واز قومي  است  که  با شما پيمان  بسته  اند ، خونبها به  خانواده  اش  پرداخت شود و بنده  مؤمني  را آزاد کند و هر کس  که  بنده  اي  نيابد براي   توبه  دو ماه  پي  در پي  روزه  بگيرد  و خدا دانا و حکيم  است.
اين صيغه از صيغه هاي امتناع است، يعني امکان ندارد مومن مومني را از روي عمد بکشد. و اين بيانگر شدت حرام شدن قتل مومن است و اين که کشتن مومن به شدت با ايمان منافات دارد، و اين کار از کافر يا فاسقي سر مي زند که ايمانش خيلي ناقص است و بيم آن مي رود که  مرتکب گناه بزرگتري گردد، زيرا ايمانِ درست و صحيح، مومن را از کشتن برادرش که خداوند عقد برادري ايماني را از بين آنان منعقد کرده است منع مي کند. از مقتضيات برادري  ايماني محبت و دوستي و دور کردن اذيت و آزار از برادرش مي باشد، پس چه آزاري سخت تر از کشتن است؟!
و فرموده پيامبر (ص) نيز اين مطلب را تصديق مي نمايد که مي فرمايد: « لا تَرجِعُوا بَعدِي کُفَّاراً يضرِبُ بَعضُکُم رِقَابَ بَعضٍ» پس از من کافر نشويد و گردن يکديگر را نزنيد.»
پس دانسته شد که قتل، جزوِ کفر عملي است، و پس از شرک بزرگترين گناه کبيره محسوب مي شود.
و از آنجا که « وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا» عام است و همه حالات را در بر مي گيرد، و اين مفهوم را مي رساند که به هيچ صورتي امکان ندارد مومن دست به کشتن برادرش بزند، خداوند قتل خطا را استثنا کرد و فرمود: « إِلاَّ خَطَئًا» زيرا خطاکار قصد قتل و کشتن را ندارد، و از روي اشتباه اين کار از او سر مي زند، و او بر کشتن محارم الهي جرات نکرده است، بنابراين گناه کار نيست. ولي از آن جا که کار زشتي مرتکب شده گرچه قصد آن را نيز نداشته، خداوند دستور داده است تا کفاره و ديه بپردازد.
پس فرمود: « وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا» و هرکس که مومني را از روي خطا بکشد خواه قاتل مرد باشد يا زن، آزاد باشد يا برده، کوچک باشد يا بزرگ، عاقل باشد يا ديوانه، مسلمان باشد يا کافر. از کلمه «مَن» اين تفاصيل استنباط مي شود، زيرا بر عموم و کلّيت دلالت دارد. و هدف از آوردن «مَن» در اينجا همين است. زيرا عبادت و سياق کلام تقاضا مي کرد که بگويد« فَإن قَتلَلَهُ» اما اين عبارت، آنچه را که لفظ «مَن» شامل مي شود در بر نمي گيرد.
و فرق نمي کند که مقتول مرد باشد يا زن، کوچک باشد يا بزرگ، زيرا نکرده آوردن در سياق شرط مفيد اين مطلب  است. پس هر قاتلي لازم است، « تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ» براي کفاره قتل، برده مومني را آزاد نمايد و اين کفاره بايد از مال او پرداخت شود.
و بنا بر قول برخي از علما کوچک و بزرگ و مرد و زن و سالم و معيوب را در بر مي گيرد. اما حکمت اقتضا مي نمايد که آزاد کردن برده معيوب براي کفاره جايز نباشد، 