اک جايز نبوده و از ازدواج با آن نهي شده است، مانند زن مشرک و زن زناکار، همان طور که خداوند متعال فرموده است: « وَلَا تَنکِحوُا المشُرِکَتِ حَتَّي يومِنَّ» و با زنان مشرک ازدواج نکنيد، مگر اينکه ايمان آورند و فرموده است: « وَالزَّانِيةُ لَا ينکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَو مُشرِکُ» جز مرد زناکار يا مشرک کسي ديگر با زن زناکار ازدواج نمي کند. وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا؛ اموالتان  را که  خدا قوام  زندگي  شما ساخته  است  به  دست  سفيهان  مدهيد ،  ولي ، از آن  هزينه  و لباسشان  دهيد و با آنان  سخن  به  نيکي  گوييد.
«سفهاء» جمع سفيه است، و آن کسي است که نمي داند به نيکي در مال خود تصرف کند، يا به سبب اينکه عقل ندارد، مانند ديوانه  خل و چل و امثال آن، و يا به علت عدم رشد و صلاحيت، مانند بچه اي که هنوز به سن رشد نرسيده است. 
پس خداوند اولياء و سرپرستان را نهي نموده است از اينکه مال مجنون و بچه را به دست آنان بسپارند، مبادا آن را تباه ونابود کنند، چون خداوند مال را وسيله قيام و پايداري ِ مصالح دين و دنياي مردم قرار داده است، و اين گروه از انسانها نمي توانند به صورت نيک و زيبا به اين وظيفه قيام  کنند.
پس خداوند اوليا و سرپرستان را امر  کرده است که مال سفيه و بي خرد و نادان را به آنها ندهند، بلکه از مالشان به آنها خوراک و پوشاک بدهند، و نيازهاي ديني و دنيوي آنان را برطرف نمايند و با آنها سخن نيکو بگويند، به اين صورت وقتي که مالهايشان را خواستند به آنها وعده دهند که پس از آنکه بزرگ شدند و صلاحتي يافتند مالشان را به آنها خواهند داد، و با نرمي از آنان سخن بگويند تا خاطرشان تسکين يابد.
و در اين که خداوند اموال را به اوليا نسبت داده است، اشاره به  اين مطلب است که بر آنها واجب است همانطور که اموال خود را حفظ مي کنند و در آن تصرف مي نمايند، و آن را در معرض خطر قرار نمي دهند، به همان صورت اموال يتيمان را نيز حفظ نمايند، و در معرض خطر قرار ندهند، و آن را چون مال خود بدانند.
و اين آيه دليلي بر اين است که نفقه مجنون و صغير و نابالغ و سفيه اگر مالي داشته باشند بايد از مال خودشان تامين گردد، چون خداوند فرموده است: « وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ » و اين دليلي است بر اين گفته ولي در رابطه با اين نفقه و پوشاک آنان مقبول است، چون خداوند او را امانتدار مالشان قرار داده است، پس بايد سخن امانتدار را پذيرفت.فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ، سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود، و خداوند توبه او را پذیرفت؛ همانا خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
« فَتَلَقَّى آدَمُ» آدم دریافت کرد، و خداوند  به او الهام نمود، « مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ» از جانب پروردگارش کلماتی را، و آن کلمات «رَبَّنَا ظَلَمنَا أَنفُسَنَا...» است، که آدم به گناهش اعتراف نمود و از خداوند خواست او را بیامرزد، « فَتَابَ عَلَيْهِ» پس خداوند توبه او را پذیرفت و بر او رحم نمود، « إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ» همانا خداوند توبه پذیر است.
و هرکس که به سوی او بازگردد و توبه کند، توبه اش را می پذیرد. توبه پذیری خداوند بر دو نوع است: نخست اینکه به انسان توفیق توبه کردن می دهد، دوم اینکه چنانچه توبه واجد شرایط باشد آن را می پذیرد «الرَّحِيم» نسبت به بندگانش مهربان است. یکی از مظاهر مهربانی خداوند این است که به بندگان توفیق توبه داده و از گناهانشان در گذشته و آنها را می بخشد.وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيبًا ؛ يتيمان  را بيازماييد تا آنگاه  که  به  سن  زناشويي  رسند ، پس  اگر در  آنان رشدي  يافتيد اموالشان  را به  خودشان  واگذاريد  و از بيم  آنکه  مباد  به  سن رشد رسند اموالشان  را به  ناحق  و شتاب  مخوريد  هر که  توانگر است   عفت  ورزد و هر که  بينواست  به  آن  اندازه  که  عرف  تصديق  کند بخورد  و  چون  اموالشان  را تسليمشان  کرديد کساني  را بر آنان  به  شهادت  گيريد و خدا  براي  حساب  کشيدن  کافي  است.
«ابتلا» يعني آزمايش و امتحان ، و آن به اين صورت است  هنگامي که يتيم به سن رشد نزديک شد چيزي از مالش را به وي بدهند تا در آن تصرف نمايد، پس با اين شيوه صلاحيت و عدم صلاحيتش مشخص مي گردد. بنابراين اگر در آن خوب تصرف نکرد، نبايد مالش را به او بدهند، بلکه او همچنان بر سفاهت و بي صلاحتي خود باقي مي ماند گرچه سن زيادي از وي گذشته باشد. و اگر رشد و صلاحيت او روشن شد و به سن ازدواج رسيد، « فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» پس مالهايشان را به طور کامل به آنان بدهيد. « وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا» و در خوردن آن اسراف نورزيد و از حد حلالي که خدا برايتان مباح و جايز قرار داده است تجاوز نکنيد، و به حرامي که خداوند بر شما حرام کرده است تمايل پيدا نکنيد.
« وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ» و در حالي که يتيمان کوچک هستند و نمي توانند مالهايشان را از شما بگيرند، و نمي توانند شما را از خوردن مالشان باز دارند، به خوردن مال آنها مبادرت نورزيد، به گونه اي که قبل از اينکه بزرگ شوند و مالشان را از دست شما بگيرند، و شما را از خوردن آن باز دارند، آن را بخوريد.
بسياري از سرپرستان يتيمان که از خدا نمي ترسند، و نسبت به زيردستان خود محبت و مهرباني ندارند، به اين کار مبادرت مي ورزند و اين حالت را غنيمت شمرده، و در خوردن آنچه خداوند حرام کرده است شتاب مي ورزند. پس خداوند از اين کار نهي کرده است.لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا  ؛ از هر چه  پدر و مادر و خويشاوندان  به  ارث  مي  گذارند ، مردان  را نصيبي ، است   و از آنچه  پدر و مادر و خويشاوندان  به  ارث  مي  گذارند چه  اندک  و  چه  بسيار زنان  را نيز نصيبي  است  ، نصيبي  معين.
عرب در زمان جاهليت از روي سرکشي و سنگدلي، به ناتواناني از قبيل زنان و کودکان ارث نمي دادند و ترکه وارث را فقط به مردان قوي و نيرومند مي دادند، چون به گمان آنها مردان اهل جنگ و پيکار و گرفتن مال مردم بودند.
پس پروردگار مهربان و با حکمت قانوني براي بندگانش پايه ريزي کرد که در آن زنان و مردان نيرومند و ناتوان برابرند، و پيش از وضع اين قانون مطالبي را ب