 با نرمي با وي سخن مي گوييم، و کار را برايش آسان مي نماييم . و اين دلالت مي کند که ذوالقرنين از پادشاهان صالح و ازاولياي خدا، وپادشاهي عادل و عالم بوده است، زيرا در رفتار با هر کسي طبق رضاي خداوند عمل مي کرد.وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون، و هرگاه بندگانم از تو درباره من سوال کنند، بگو من نزدیک هستم، ودعای دعا ک ننده را هرگاه مرا بخواند اجابت می کنم، پس باید فرمان مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند.
  این پاسخ پرسشی است که بعضی از اصحاب پیامبر (ص) از او پرسیدند وگفتند: ای پیامبر خدا! آیا پروردگار ما نزدیک است تا با او مناجات کرده و با او در گوشی صحبت کنیم، یا دور است و باید او را صدا بزنیم؟ پس این آیه نازل شد: « وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ» چون خداوند متعال مراقب و حاضر است، و بر امور پنهان و پوشیده اطلاع دارد، و خیانت چشمها و آنچه سینه ها در خود پنهان می دارند، را می داند. پس او به کسی که وی را می خواند نزدیک است، و او را اجابت می نماید. به همین جهت فرمود: « أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» دعای دعا کننده را هرگاه که مرا بخواند  اجابت می کنم.
دعا و فراخوان دو نوع است؛ دعای عبادت و دعای درخواست کردن. و نزدیکی خداوند دو نوع است: یکی نزدیکی به وسیله علم و شناختی که نسبت به همه مخلوقات دارد، ودیگری نزدیکی خداوند از پرستندگان و خوانندگانش  با اجابت و یاری کردن و توفیق دادن آن. پس هرکس که پروردگارش را با قلبی آگاه و حاضر و دعایی مشروع بخواند و مانعی برای پذیرفته شدن دعایش وجود نداشته باشد، مانند خوردن روزی حرام و امثال آن، خداوند وعده داده است که دعایش را اجابت کند، به ویژه وقتی که اسباب اجابت دعا را فراهم  نماید، از قبیل استجابت خداو اطاعت از دستورهای او، و باز آمدن از آنچه که ما را از گفتن آن وانجام دادن آن نهی کرده است. و ایمان به خداوند نیز یکی از اسباب استجابت دعا می باشد. به همین جهت فرمود: « فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» پس فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند و رشد را به دست آورند. رشد یعنی راه یافتن به ایمان  و اعمال صالح و دور شدن از فساد و اعمالی که منافعی ایمان و عمل صالح است. ایمان به خدا و پذیرفتن واستجابت فرمان او سبب حصول علم است، همان طور که خداوند متعال فرموده است: « یَایُّهَا الَّذینَ ءَامنُوا إِن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَّکُم فُرقَانَاَ» ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از خدا بترسید و پرهیزگار باشید برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار می دهد.ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا سپس وسيله اي را دنبال کرد. 
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا تا اينکه به محل طلوع و خورشيد رسيد [و] ديد که آفتاب بر مردماني مي تابد که براي آنها در برابر آن پوششي ننهاده بوديم. 
كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا اين گونه [به پيش مي رفت] و ما از آنچه مي کرد کاملاً آگاه بوديم. 
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا سپس از وسيله اي [ديگر] است،اده کرد. 
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا تا آنگاه که به يمان دو کوه رسيد، و در فراسوي آن دو کوه گروهي را يافت که هيچ سخني را نمي فهميدند. 
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا گفتند: «اي ذوالقرنين! همان يأجوج و مأجوج در اين سرزمين تباهکارند، پس آيا [راضي هستي] که براي تو هزينه اي مقرر کنيم به شرط آنکه ميان ما و ايشان سدي بسازي»؟
قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا گفت: «آنچه پروردگارم [از ثروت و نيرو و قدرت] در اختيار من گذاشته، بهتر است. پس مرا ياري کنيد تا ميان شما و ايشان سد بزرگ و محکمي بسازم».
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا قطعات آهن را براي من بياوريد ، تا آنگاه که بين دو کوه را برابر کرد، گفت: «در آن بدميد»، تا آنکه [آهن] را آتش نمود، گفت: «مس گداخته شده بياوريد تا بر آن بريزيم».
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا پس نتوانستند از آن بالا رون و [نيز] نتوانستند سوراخي در آن پديد آورند. 
قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا گفت: «اين رحمتي از سوي پروردگار من است، و هرگاه وعدۀ پروردگارم فرا رسد آن را ويران و با زمين يکسان مي کند، و وعدۀ پروردگارم حق است».
وقتي که به غروبگاه خورشيد رسيد به قصد يافتن محل طلوع خورشيد بازگشت، و از وسائل و راههايي که خداوند دراختيار او قرار داده بود است،اده کرد، پس به محل طلوع خورشيد رسيد و (وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا) ديد که خورشيد بر مردماني مي تابد که در برابر آن ندارند. شايد عدم وجود پوشش به سبب وحشي گري و بي تمدني آنها بود، و يا بدان خاطر بود که خورشيد در نزد آنان حالتي دايمي داشت. آن چنان بايد، غروب نمي کرد، چنانکه در شرق آفريقاي جنوبي چنين است. پس ذوالقرنين به نقطه اي از زمين رسيد که اهل زمين در رابطه با آن هيچ آگاهي نداشتند، چه رسد به اينکه خودشان به آنجا برسند، با اين وجود خداوند اين کارها را براي ذوالقرنين ميسر نمود و هر آنچه را که بدان دسترسي پيدا مي کرد بر اساس تقدير و علم الهي صورت مي گرفت بنابراين فرمود: (وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا) و ما به خوبي از اسباب بزرگي که او را در اختيار داشت، و به هر جا که مي رفت، از او آگاه بوديم. 
(ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ) سپس از وسيله اي است،اده کرد تا آنکه به ميان دو کوه رسيد. 
مفسرين گفته اند: از مشرق به سوي شمال حرکت کرد تا آنگاه به ميان دو کوه رسيد که در آن زمان معروف بودند، و دو رشته کوه بودند که به چپ و راست امتداد يافته، و به دريا منتهي مي شدند. اين کوهها سدي ميان يأجوج و مأجوج و مردم بودند. در آن سوي اين ود کوه ذوالقرنين قومي را يافت که به خاطر گنگي زبانشان و پايين بودن ميزان درک و هوششان سخني را نمي فهميدند، و خداوند به ذوالقرنين علمي داده بود که به وسيلۀ آن زبان اين قوم را فهميد و با آنها گفتگو نمود. و آنان ذوالقرنين را از ضرر و