زِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگار تو چيره و مهربان است.
لوط به قوم خود همان سخناني را گفت كه ديگر پيامبران به اقوامشان گفته بودند. و قوم او نيز همان پاسخي را دادند كه اقوام پيشين دادند، زيرا دلهايشان در كفرورزي شبيه هم بود. بنابراين گفتههايش نيز مانند يكديگر بود. قوم لوط عليرغم شرك ورزيدنشان به عمل زشتي دست ميزدند، كه پيش از آنها هيچ كسي از جهانيان به آن اقدام نكرده بود. آنها مردان را براي شهوتراني انتخاب نموده، و همسرانشان را كه خداوند براي آنها آفريده بود رها ميكردند. و اين كار را از روي اسراف و تجاوز وسركشي انجام ميدادند. و لوط همواره آنها را از كارشان نهي ميكرد، تا اينكه به وي گفتند لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ اگر از اين سخنان خود دست نكشي تو را از شهر و آبادي بيرون خواهيم كرد. وقتي لوط ديد كه آنها به كار خود ادامه ميدهند، گفت إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ همانا من از كار شما متنفر و بيزارم.
رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ لوط گفت: خدايا مرا و خانوادهام را از عاقبت آنچه آنها ميكنند، و از كيفر كارشان نجات بده خداوند دعاي لوط را پذيرفت.
فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ ما لوط و خانوادهاش را نجات داديم، إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ.به جز پيرزني كه در عذاب باقي ماند، و بدان گرفتار شد، و آن پيرزن همسر لوط بود.
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا سپس ديگران را نابود كرديم و بر آنها باران سنگ بارانديم، و چه باران بدي بود كه بر سر اين هشدار يافتگان باريد! و خداوند همة آنها را هلاك و نابود ساخت.
ماجراي قوم لوط درس عبرت و نشانة بزرگي براي هوشياران است، ولي بيشتر آن قوم ايمان نياوردند، و سزاي عمل زشت خود را ديدند.كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ «اصحاب ايكه» پيامبران را تكذيب كردند.
إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ آنگاه كه شعيب به آنها گفت: «آيا پروا نميداريد».
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ به درستي كه من برايتان پيامبري امين هستم.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس، از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ و من در برابر دعوت خود هيچگونه پاداشي از شما نميطلبم، و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست.
أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد و از كم فروشان مباشيد.
وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ و با ترازوي درست وزن كنيد.
وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از ارزش اموال مردم نكاهيد، و در زمين تباهي مكنيد.
وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ و بترسيد از خداوندي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است.
اصحاب «ايكه» يعني صاحبان باغهاي پر درخت و آنها اهالي «مدين» بودند. آنان پيامبرشان شعيب را كه پيام ديگر پيامبران را آورده بود، تكذيب كردند. آنگاه كه شعيب به آنها گفت: آيا پروا نميداريد؟ هان از خدا بترسيد، و آنچه را كه موجب ناخشنودي خداوند است از قبيل كفر و گناهان، رها كنيد. من برايتان پيامبر اميني هستم، و بايد از خدا بترسيد، و از من اطاعت كنيد. آنها ضمن اينكه شرك ميورزيدند، وزن و پيمانه را نيز كم ميدادند. بنابراين شعيب به آنها گفت أَوْفُوا الْكَيْلَ پيمانه را به تمام و كمال بدهيد، وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ و از زمرة كساني مباشيد كه به مردم جنس كم ميدهند و از اموالشان ميكاهند، و با كمدادن پيمانه و ترازو اموالشان را از دست آنها ميگيرند. وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ يعني با ترازوي درست و برابر وزن كنيد، و به مردم كالاهايشان ار كم ندهيد.
وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ بترسيد از خدايي كه شما و آفريدگان نخستين را آفريد پس همانطور كه شما را آفريده است نيز به تنهايي گذشتگان را آفريده، بدون اينكه در آفرينش آنان كسي با او مشاركتي داشته باشد. پس فقط او را بپرستيد. و چون با آفريدن و پديد آوردنتان بر شما منت گذارده و نعمت داده است، سپاس و شكر او را به جاي آوريد.قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ گفتند: «تو قطعاً از جملة جادوشدگاني».
وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و تو جز بشري مانند ما نيستي، و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم.
فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ پس اگر از راستگوياني پارههايي از آسمان را بر ما فروريز.
قَالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [شعيب] گفت: «پروردگارم به آنچه ميكنيد داناتر است».
فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ پس او را تكذيب كردند و عذاب روز ابر آنان را فرو گرفت، كه آن عذاب روزي بزرگ بود.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهايست و بيشترشان مؤمن نبودند.
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُو بيگمان پروردگار تو توانا و مهربان است.
آنها با تكذيب و رد نمودن گفتهاش به او گفتند: إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ تو از زمرة جادوشدگان و ديوانگاني. پس تو هذيان و ياوه ميگويي، و سخن فرد جادو شده و ديوانه را بر زبان ميآوري و معلوم است كه چنين فردي بر سخنش مؤاخذه نميشود. وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا و تو جز انساني مانند ما نيستي. پس هيچ فضيلت و برتري بر ما نداري كه ويژه تو باشد و به سبب آن از ما برتر باشي تا ما را به پيروي از خودت فرا بخواني.
و اين مانند گفتههاي اقوام قبل و بعد از آنها بود؛ اقوامي كه به وسيلة اين شبهه با پيامبران به مخالفت پرداختند؛ شبههاي كه تاكنون نيز آن را دست به دست كرده و بر آن متفق هستند، چون بر كفرورزي متفق ميباشند، و دلهايشان شبيه هم است. پيامبران در پاسخ اين شبهه گفتند: اِن نحن الا بشرّ مثلكم و لكن الله يمن علي من يشاء من عباده ما جز انسانهايي همانند شما نيستيم، ولي خداوند بر هر كس از بندگانش كه بخواهد منت ميگذارد.
وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و به راستي تو را از دروغگويان ميپنداريم و اين جسارت و ستمگري و سخني دروغ بود كه بر زبان آوردند، و آنها ميدانستند كه دروغ است.
تمام پيامبران اقوام خود را دعوت كردهاند، ولي با آنها مجادله نمودهاند، و خداوند بر دست هر يك از پيامبران معجزاتي را آشكار كرده كه آنها به سبب آن به صداقت و امانتداري پيامبران يقيقن حاصل كردهاند. به خصوص شعيب عليهالسلام كه سخنران پيامبران شمرده ميشود، چون او بسيار نيك با قومش به گفتگو ميپرداخت و با به