اوت مي کرد به جبرئيل گوش فرا مي داد، و وقتي که جبرئيل تمام مي کرد پيامبر آن را مي خواند. اين آيه آداب فراگرفتن علم را بيان مي نمايد که دانش آموز بايد بگذارد تا معلم مسئله را بيان کند و وقتي مسئله را بيان کرد دانش آموز اشکالش را بپرسد. 
همچنين اگر در ابتداي کلام چيزي بود که ايجاب مي کرد تا سخن را رد کند يا آن را تاييد نمايد، در حالي که هنوز سخن تمام نشده است نبايد آن را رد کند يا تاييد نمايد، تا درست و نادرستي سخن روشن گردد و شنونده آن را خوب بفهمد و بتواند به درستي در مورد آن اظهار نظر نمايد. در اين همچنين به اين مساله اشاره شده است که پيامبر(ص) همچنان که کلمات وحي را براي امت بيان کرده، مفاهيم آن را نيز بيان کرده است.كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَة آري  ، شما اين  جهان  زودگذر را دوست  مي  داريد ،
وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ و آخرت  را فرو مي ، گذاريد
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ در آن  روز چهره  هايي  هست  زيبا و درخشان  ،
إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ که  سوي  پروردگارشان  نظر مي  کنند ،
وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ و چهره  هايي  هست  عبوس  و ترش  ،
تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ که  مي  داند آن  عذاب  کمرشکن  بر او فرود آيد.
اين که شما غافل هستيد و از اندرز الهي روي گردان مي باشيد براي آن است که « تُحِبُّونَ الْعَاجِلَة» دنيا را دوست مي داريد و براي به دست آوردن دنيا و لذت هايش تلاش مي کنيد و آن را بر آخرت ترجيح مي دهيد و عمل براي آخرت را رها مي نماييد چون نعمت ها و لذت هاي دنيا حاضر و در دسترس مي باشند و انسان چيزي را که حاضر و در دسترس باشد دوست مي دارد و شيفته آن مي گردد. 
و نعمت هاي آخرت پس از مرگ به دست خواهند آمد، بنابراين شما از آن غافل گشته و آن را رها کرده ايد، انگار اصلا براي آخرت آفريده نشده ايد و اين جهان، جهان  هميشگي است که بايد عمر گرانبها را صرف آن کرد و شب و روز براي آن تلاش نمود. پس حقيقت برايتان وارونه گرديد و زيانمند شديد. بنابراين اگر آخرت را بر دنيا ترجيح دهيد و عاقلانه به عواقب و سرانجام کارها نگاه کنيد رستگار مي شويد و سودي بي پايان و موفّقيتي کامل به دست خواهيد آورد.
سپس چيزهايي را بيان کرد که آدمي را به ترجيح دادن آخرت فرا مي خوانند، و براي اين منظور به بيان حال اهل آخرت و تفاوت و تمايزي که در آن جا با ديگران دارند، پرداخت. پس درباره پاداش کساني که آخرت را بر دنيا ترجيح مي دهند فرمود:« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ» در آن روز چهره هايي زيبا و درخشان هستند و دل هايشان شاد و مسرور است.
« إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» برحسب مقام هايشان به پروردگار خود نگاه مي کنند. برخي از آن ها هر صبح و شام به پروردگارشان مي نگرند و برخي هر جمعه يک بار او را مي بينند. پس آن ها از نگاه کردن به چهره و جمال خداوندي که هيچ چيز مانند آن نيست بهره مند ميشوند. پس وقتي خداوند را مي بينند نعمت هايي را که در آن هستند فراموش مي نمايند و چنان لذّت و شادماني به آن ها دست مي دهد که قابل توصيف و بيان نيست و چهره هايشان تر و تازه مي گردد. پس بر زيبايي شان افزوده مي گردد. از خداوند بزرگوار مي خواهيم که ما را از زمره آن ها بگرداند.
و در مورد کساني که دنيا را بر آخرت ترجيح داده اند، مي فرمايد:« وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ» و چهره هايي در روز قيامت درهم کشيده و عبوس و خوار و ذليل اند. « تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ» يقين دارند که به عقوبتي شديد و عذابي دردناک گرفتار مي آيند. بنابراين چهره هايشان تغيير  کرده و عبوس شده است.كَلَّا إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِيَ آري  ، چون  جان  به  گلوگاه  رسد ،
وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ و گفته  شود که  چه  کسي  است  که  افسون  بخواند ?
وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ و يقين  کند که  زمان  جدايي  فرا رسيده  ،
وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ و ساقهاي  پا در هم  پيچيده  شوند ،
إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ آن  روز روز راندنش  به  سوي  پروردگار توست
فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى نه  تصديق  کرده  است  و نه  نماز گزارده  است
وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى اما تکذيب  کرده  و اعراض  کرده  است
ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى آنگاه  خرامان  نزد کسانش  رفته  است
أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى واي  بر تو ، پس  واي  بر تو
ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى باز هم  واي  بر تو ، پس  واي  بر تو
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى، آيا انسان  مي  پندارد که  او را به  حال  خود واگذاشته  اند ?
أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى آيا او نطفه  اي  از مني  که  در رحمي  ريخته  شده  ، نبوده  است  ?
ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى سپس  لخته  اي  خون  ? آنگاه  به  اندام  درستش  بيافريد
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى و آنها را دو صنف  کرد : نر و ماده
أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى  آيا خداوند قادر نيست  که  مردگان  را زنده  سازد ?
خداوند متعال با بيان حالت فرد در حال احتضار و جان دادن، و هنگامي که به سوي پروردگارش برده مي شود، بندگانش را موعظه مي کند که هرگاه روح به گلوگاه برسد در اين وقت مشکل و اندوه شدّت مي گيرد و هر وسيله و سببي که گمان مي رود با آن شفا و راحتي حاصل مي گردد، طلبيده مي شود. بنابراين فرمود:« وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ» و گفته مي شود: آيا کسي است هست که افسون  و تعويذي برايش بخواند؟ چون آن ها ديگر از اسباب عادي قطع اميد کرده اند و به اسباب الهي دل مي بندند. اما قضا و تقدير هرگاه قطعي باشد بازگشتي ندارد. 
« وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ» و يقين پيدا مي کند که زمان جدا شدن از دنياست. « وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ» و پاها با يکديگر جفت مي گردند، يعني سختي ها جمع مي گردد و اندوه شدت مي گيرد و روح مي خواهد از بدني که همواره با آن بوده و با آن انس گرفته است خارج شود و به سوي خدا برده مي شود تا آن را طبق اعمالش جزا و سزا دهد و به کارهايي که انجام داده است اعتراف نمايد.
هشداري که خداوند بيان کرد دل ها را به سوي چيزي مي برد که مايه ي هلاکتشان باز مي دارد. وي ستيزه جو و مخالفي که آيات به او سود نمي رساند همچنان به سرکشي و کفر و عناد خويش ادامه مي دهد.
« فَلَا صَدَّقَ» او به خدا و ملائکه و کتاب ها و پيامبرانش و روز قيامت و تقدير خير و شر او، ايمان نياورد.« وَلَا صَلَّى؛ وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى» و نه نماز گزارد، بلکه حق را به جاي تصديق تکذيب کرد و از امر و نهي روي گرداند. اين در حالي است که دلش آرام بود و از پروردگارش هراس و ترسي نداشت.
« ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى» سپس متکّبرانه و بي توجه به نزد خانواده اش رفت.
سپس تهديد کرد  وفرمود:« أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى» اين ها کلمه هاي تهديدي است که آن را تکرار کرده است.
سپس آفرينش نخستين را به انسان يادآور شد و فرمود:« أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن 