ه خداست، و ديگري نيکي کردن با مردم است، و بزرگترين نيکي برآورده کردن نياز مستمندان و دادن غذا به آن هاست. اما  اين ها نه اخلاص داشتند و نه نيکوکاري کردند، بنابراين سزاوار چيزي مي گردند که مستحق آن هستند.
« فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ» او در روز قيامت خويشاوند يا دوستي ندارد که برايش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات يابد و يا به پاداش الهي دست يازد. « وَلَا تَنفَعُ الشَّفَعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَ أَذِنَ لَهُ» و شفاعت نزد او (خدا) براي هيچ کسي فايده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسي که خداوند به او اجازه دهد. « مَا لِلَّظالِمينَ مِن حَميمٍ وَلَا شَفيعِ يطَاعُ» ستمگران هيچ يار مهربان و شفاعت کننده اي ندارند که اطاعت شود.
« وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ» و خوراکي جز خون و چرکي که از بدن دوزخيان بيرون مي آيد ندارند. اين چرک و خونابه به شدت داغ و تلخ و بدبو و مزه است. اين خوراک زشت را« إِلَّا الْخَاطِؤُونَ» جز کساني که از راه راست منحرف شده و راه هايي را در پيش گرفته اند که آن ها را به جهنم مي رساند نمي خورند، بنابراين مستحق عذاب دردناک شده اند.فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس  سوگند به  آنچه  مي  بينيد ،
وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه  نمي  بينيد ،
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که  اين  سخن  فرستاده  اي  بزرگوار است  ،
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه  سخن  شاعري   چه  اندک  ايمان  مي  آوريد
وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن  کاهني  نيست  چه  اندک  پند مي  گيريد
تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب  پروردگار جهانيان  نازل  شده  است
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره  اي  سخنان  را به  افترا بر ما ببندد ،
لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت  او را فرو مي  گيريم  ،
ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس  رگ  دلش  را پاره  مي  کنيم  ،
فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ  يک  از شما را توان  آن  نيست  که ، مانع  شود
وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن  براي  پرهيزگاران  پندي  است
وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي  دانيم  که  از ميان  شما کساني  هستند که  تکذيب  مي  کنند
وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن  کافران  را مايه  حسرت  است
وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن  سخن  حق  و يقين  است
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ  پس  به  نام  پروردگار بزرگت  تسبيح  بگوي
خداوند متعال به همه ي آنچه مردم مي بينند و به آنچه که نمي بينند سوگند مي خورد. 
پس همه ي خلق در اين داخل اند و ذات  مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمي بينند. خداوند بر آنچه مردم مي بينند و بر آنچه که نمي بينند بر صداقت پيامبر و در خصوص قرآني که آورده است سوگند خورده و اينکه پيامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است . و خداوند پيامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر يا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد و بيان داشت که آنچه آن ها را به  اين اتهام واداشت عدم ايمان آوردن و پندپذيرفتن آن هاست. پس اگر ايمان مي آوردند و پند مي پذيرفتند آنچه را که به سود و زيان آن هاست مي دانستند.
آن ها بايد به حالت محمد(ص) و اوصاف و  اخلاق او بنگرند تا چيزي را مثل خورشيدِ آشکار مشاهده کنند که آن ها را راهنمايي مي کند که محمد پيامبر بر حق خداوند است . و آنچه او با خود آورده است « تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» از سوي پروردگار جهانيان فرو فرستاده شده است و شايسته نيست که سخن انساني باشد، بلکه سخني است که بر عظمت و بزرگي اوصاف و کمال و رفعت مقام کسي دلالت مي نمايد که اين سخنان را گفته است. نيز اين محصول گمان آنهاست و هرگز شايسته ي خدا و حکمت او نيست.
« وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ؛ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ؛ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ» و اگر پيغمبر پاره اي از سخنان را به دروغ بر ما مي بست، با دست راست او را مي گرفتيم و رگ دلش را پاره مي کرديم، «وتين» رگي است که به قلب متصل است و هرگاه قطع شود انسان مي ميرد و هلاک مي گردد.
پس به فرض اين که پيغمبر سخناني را به دروغ به خداوند نسبت مي داد خداوند بلافاصله او را عذاب مي داد و به سختي او را مواخذه مي کرد چون خداوند با حکمت و بر هر چيزي تواناست.
و حکمت او  اقتضا مي کند که به کسي مهلت ندهد که بر او دروغ مي بندد و  ادعا مي کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را براي او مباح قرار داده و  او و پيروانش نجات يافته اند و مخالفانش هلاک شوندگانند.
خداوند پيغمبرش را به وسيله معجزات تأييد نمود و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه هاي روشنگر را دليل قرار داد، و او را بر دشمنانش پيروز گرداند، و به او قدرت داد تا آن ها را تسليم  کند، و اين بزرگترين گواه از جانب خدا بر رسالت  اوست.
« فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ» و اگر خداوند پيغمبر را هلاک  کند او نمي تواند خودش را نجات دهد و نه کسي ديگر مي تواند او را از عذب خدا برهاند . « وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ» و اين قرآن کريم پندي است براي پرهيزگاران که به وسيله آن منافع ديني و دنيوي خود را به ياد مي آورند و آن را مي شناسند و به آن عمل مي نمايند . قرآن عقائد و باورهاي ديني و اخلاق پسنديده و  احکام شرعي را به آن ها تذکر مي دهد و آن گاه آنان از علماي رباني و عبادت کنندگان عارف و پيشوايان هدايت يافته  خواهند شد.
« وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ» و ما به يقين مي دانيم که برخي از شما، آن را تکذيب مي کنيد در اين جا تکذيب کنندگان تهديد شده اند و به آن ها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذيبشان کيفري سخت خواهد داد. 
« وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ» و اين قرآن براي کافران، مايه حسرت است. چون آن ها وقتي بدان کفر ورزند و آنچه را که خداوند به آن ها وعده داده است مشاهده کنند حسرت مي خورند که چرا به وسيله قرآن راهياب نشدند و از فرامين آن اطاعت نکردند، در نتيجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت ترين عذاب گرفتار آمده اند.
« وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ» قرآن بالاترين مراتب دانش و آگاهي است، چون بالاترين مراتب علم، يقين است. و يقين علم و دانش ثابت و استواري که  متزلزل نمي شود و از بين نمي رود. يقين سه مرحله دارد که هريک از قبلي بالاتر است:
اول: علم اليقين و آن دانشي است که از خبر و آگاهي مي آيد.
دوم: عين اليقين و آن علم و دانشي است که به وسيله حس بينايي به دست مي آيد. 
سوم: حق اليقين و آن آگاهي و دانشي است که به وسيله حس چشايي و لامسه به دست آيد. اين قرآن ارجمند که داراي اوصاف بسيار عالي و عظيمي است، به واسطه ي علومي که در بر دارد و مستند به براهين و دلايل قطعي است، نيز به واسطه ي حقاي