دهند.
خداوند متعال خبر مي دهد که قيامت نزديک شده و زمان آن فرا رسيده است امّا با وجود اين تکذيب کنندگان همواره قيامت را دروغ مي انگارند و براي فرا رسيدن آن خود را آماده نمي کنند. و خداوند به آن ها نشانه هاي بزرگي نشان مي دهد که بر آمدن قيامت دلالت مي کنند و انسان با ديدن چنين نشانه هاي  ايمان مي آورد. پس، يکي از بزرگ ترين نشانه هايي که بر صحّت پيامبر محمّد بن عبدالله (ص) دلالت مي نمايد اين است که وقتي تکذيب کنندگان از او خواستند به آن ها چيزهايي از امور خارق العاده نشان دهد که بر صحّت و درستي پيام و راستگويي او دلالت کنند، ايشان(ص) با انگشت به سوي ماه اشاره کرد و آن گاه ماه به فرمان خداوند شکاف برداشت و به دو نيمه تقسيم شد. تکّه اي از آن بر کوه ابي قبيس و تکه اي از آن بر کوه قعيقعان قرار گرفت.
و مشرکان و ديگران از اين معجزه و نشانه بزرگ را مشاهده کردند. معجزه  و نشانه  اي که انسان معمولي نمي تواند چنين کاري را بکند و مردم را فريب دهد و با چشم بندي چنين کاري را انجام دهد. آنان چيزي را مشاهده کردند که همانند آن را نديده بودند، بلکه نشنيده بودند که براي يکي از پيامبران پيش از محمّد(ص) معجزه اي همانند اين معجزه رخ داده باشد. پس، از اين معجزه حيران و شگفت زده شدند و ايمان به دل هايشان راه نيافت و خداوند نخواست که خيري بهره آنان شود.
بنابراين حيرت زده شدند و گفتند: محمّد ما را جادو کرده است. ولي شما از کساني بپرسيد که از سفر برگشته و نزد شما آمده اند، چرا که اگر محمّد بتواند شما را جادو کند نمي تواند کساني را که حضور نداشته  اند جادو نمايد.
بنابراين از کساني که از سفر برگشته بودند سوال کردند و آن ها به آنان خبر دادند که چنين چيزي را مشاهده کرده اند، آن گاه گفتند:« وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ» و هر کاري هم ثابت و ماندگار مي ماند. يعني تاکنون کار به نهايت و آخرت نرسيده است، بلکه از اين به بعد کار به سرانجام خواهد رسيد ، آن گاه کسي که تصديق کرده است در باغ هاي بهشت قرار مي گيرد و از آمرزش و خشنودي خداوند بهره مند مي شود. و کسي که تکذيب کرده است در ناخشنودي و عذاب خدا براي هميشه مي ماند.
خداوند متعال با بيان اين که آن ها هدف درستي ندارند و نمي خواهند از هدايت پيروي کنند مي فرمايد:« وَلَقَدْ جَاءهُم مِّنَ الْأَنبَاء مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ» از اخبار بازدارنده آن چه که آن ها را از سرکشي در گمراهي شان باز مي دارد نزد آنان آمده است، و آن « حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ» حکمتي رسا از جانب خداوند است. يعني تا حجّت بر جهانيان اقامه شود و بعد از آمدن پيامبران هيچ کسي بر خداوند دليلي نداشته باشد. « فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ» پس هشدار سودي نمي بخشد. چون خداوند متعال مي فرمايد:« وَلَو جَآءتهُم کُلُّ ءَايةٍ حَتَّي يرَوُا العَذَابَ الأَلِيمَ» و اگر هر نشانه اي نزدشان بياد ايمان نمي آورند تا آن که عذاب دردناک را ببينند.فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُّكُرٍ پس  در آن  روز که  آن  دعوت  کننده  ، آنان  را به  چيزي  ناخوش  فرا مي   خواند، از ايشان  رويگردان  شو.
خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ نشان  ذلت  در چشمانشان  آشکار است   چون  ملخهاي  پراکنده  از قبرها  بيرون مي ، آيند.
مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ سرها را بالا گرفته  به  سوي  آن  دعوت  کننده  مي  شتابند  کافران  مي  گويند :اين  روز دشواري  است.
خداوند متعال به پيامبرش (ص) مي فرمايد: معلوم است که چاره اي براي هدايت تکذيب کنندگان نيست و چيزي جز روي گرداندن از آن ها باقي نمي ماند. پس فرمود:« فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» از آنان روي بگردان و منتظر باش تا روزي بزرگ و وحشتناک آن ها را فرا گيرد، و آن « يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُّكُرٍ» روزي است که فرا خواننده که اسرافيل عليه السلام است مردمرا به چيز ناخوشايندي فرا مي خواند و انسان ها هرگز منظره اي ناخوشايندتر و دردناک تر از آن را نديده اند . پس اسرافيل در صور مي دمد و با صداي آن مردگان از گورهايشان بر مي خيزند و در محل قيامت گرد مي آيند.
« خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ» از ترس و وحشتي که دل هايشان را فرا گرفته است چشمانشان فروهشته است. « يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ» از گورها بيرون مي آيند، « كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ» و از بس که زيادند و به  يکديگر برخورد مي کنند گويي آن ها ملخ هايي هستند که در زمين پراکنده شده اند و بسيار زيادند. 
« مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ» شتابان نداي فرا خواننده را اجابت مي کنند. و  اين دلالت مي نمايد که فرا خواننده آن ها را دعوت مي کند و به آن ها فرمان مي دهد تا در محل قيامت حاضر شوند. پس آن ها دعوتش را لبيک مي گويند و شتابان آن را پاسخ مي دهند.« يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ» کافراني که عذابشان آماده است مي گويند: اين روز سختي است. همانطرو که خداوند متعال مي فرمايد:« عَلَي الکَفِرينَ غَيرُ يسيرِ» بر کافران آسان نيست. يعني براي مومنان سهل و آسان است.وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ و پيش از تو جز مرداني را نفرستاديم که به آنان وحي مي کرديم، پس اگر شما نمي دانيدن از اهل کتاب بپرسيد. 
وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ و ما پيامبران را به صورت پيکرهايي که غذا نخورند، و جاودانه نبودند. 
ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ سپس وعدۀ [خويش] را [دربارۀ] آنان راست گردانيديم، و آنان و همۀ کساني را که خواستيم نجات داديم، و اسرافکاران را نابود کرديم.
اين پاسخ شبهۀ تکذيب کنندگان پيامبر است، آنهايي که مي گفتند: چرا پيامبران فرشتگاني نبوده اند که به خوراک و نوشيدني و خريد و فروش در بازارها نيازي نداشته باشند؟ و چرا پيامبر جادوانه نيست؟ پس وقتي که چنين نيست او پيامبر نمي باشد. 
و اين شبهه همواره در دل تکذيب کنندگان پيامبران وجود داشته است و آنها در کر ورزيدن همانند يکديگرند. بنابراين گفته هايشان مشابه و همگون است، پس خداوند اين شبهۀ تکذيب کنندگان پيش از پيامبر اسلام عليه السلام اقرار داشتند، و اگر ديگر پيامبران را نپذيرند به نبوت ابراهيم عليه السلام اقرار مي کنند که همۀ طوائف به نبوت وي اقرار دارند. و مشرکان نيز گمان مي بردند که آنها بر دين و آيين ابراهيم هستند که همه پيامبران پيش از محمد عليه السلام انسان بوده و غذا مي خورده و در بازارها راه مي رفته اند، و آنها نيز دچار بيماري، مرگ و ... شده اند و خداوند آنها را به سوي اقوام و امتهايشان فرستاد؛ پس افرادي آنها را تصديق کردند و گروهي آنها را تکذيب نمودند و خداوند به عهد و پيمان خود که به آنها داده 