 كه خداوند زمين را پس از پژمرده شدن و خشك شدنش سبز و خرم و زنده و شاداب ميگرداند مردگان را نيز زنده مينمايد و او بر هر كاري تواناست. و دليلي ديگر نيز بر زنده شدن وجود دارد و آن پاسخي است كه به منكران رستاخيز در اين آيه فرموده است: بلكه از اينكه بيم دهندهاي از خود آنان به نزدشان آمد تعجب كردند. پس كافران گفتند: آيا وقتي مرديم و تبديل به خاك شديم دوباره زنده ميشويم؟ اين بازگشتي بعيد است» پس خداوند در پاسخ آنها فرمود:وقتي آنها خشك شده و از بين رفتند آنچه را زمين از آنها ميكاهد، ميدانيم. و نزد ما كتابي است كه همه چيز را ثبت و ضبط مينمايد. إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا زندگاني و حياتي جز زندگاني اين جهان وجود ندارد، برخي از مردم ميميرند، و برخي زندگي ميكنند، وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ و ما برانگيخته نخواهيم شد. او جز مردي نيست كه دچار جنون و ديوانگي شده است، بنابراين سخناني از قبيل يگانه بودن خداوند، و جهان آخرت و زندگي پس از مرگ را به زبان ميآورد. فتر بصوا به حتي حين پس تا مدتي عقوبت قتل و غيره را از او برداريد، تا احترامي براي او باشد، و چون ديوانه است و به سبب آنچه كه ميگويد مؤاخذه نميشود. يعني- طبق ادعاي باطل آنها- جاي مجادلهاي با او نيست و با در رابطه با صحت و سقم آنچه ميگويد مجادله نكنيد. آنها ادعا ميكردند كه سخنان او باطل و پوچ است،و فقط اين مانده بود كه آيا او را سزا بدهند يا نه؟ نبابراين به خيال خودشان عقلهايشان چنين اقتضا كرد كه او را سزا ندهند، با اينكه مستحق سزا ميباشد. آيا كفر و عنادي بالاتر از اين هست؟!
بنابراين وقتي كه كفرشان شدت گرفت و بيم دادن در مورد آنها مفيد واقع نشد، پيامبرشان آنان را نفرين نمود و گفت رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ اي پروردگارم! به سبب آنكه مرا دروغگو انگاشتند آنان را نابود كن و خوارشان بگردان، و در همين دنيا ياريام كن. پس خداوند دعايش را اجابت كرد و فرمود: عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ بالحق به زودي پشيمان ميشوند، پس به سبب استقامتي كه در برابر حق داشتند ناگهان صداي بلند و مرگبار آنان را فرا گرفت، و اين ستمي از جانب خدا بر آنان نبود، بلكه از روي عدالت به عذاب گرفتار شدند، و چون ستم كرده بودند صداي بلند و مرگبار آنها را فرا گرفت و همهرا نابود كرد. فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء ما ايشان را همچون خس و خاشاكي نموديم كه روي سيلاب در گوشههاي رودخانه پرت شده است. و در آيهديگر ميفرمايد: ما بر آنان فرياد [مرگباري] فرستاديم پس همانند گياه خشكيدة [كومهها] ريز و خرد شدند. فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس همراه با عذاب، دوري از رحمت خدا و نفرين و نكوهش جهانيان بدرقة راه آنان است. فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين پس آسمان و زمين بر آنان گريه نكردند و مهلت داده نشدند. اين تعبير، كنايه از آن است كه نابودي آنها مورد توجه نبوده، همچنانكه وجودشان نيز مورد عنايت و توجه نبوده است. استهزا و تمسخري است به آنان، چرا كه آنها مانند كسي نبودند كه فقدانش امر مهم و بزرگي شمرده شده و در بارهي او چنين گفته ميشود: «آسمان و زمين بر فقدان او گريختند». و از همين قبيل است آنچه كه روايت شده است: «به درستي كه هر گاه مؤمن فوت كرد جايگاه نماز و محل عبادت و جايي كه عملش بدانجا بلند گردانده ميشود و جايي كه روزياش از آنجا نازل ميشود، و رد پايش در زمين، برايش گريه ميكنند». و ماكانوا و هنگامي كه زمان هلاكتشان فرا رسيد، نبودند از منظرين مهلت داده شدگان يعني به آنان تا وقتي ديگر مهلت داده نشد، بلكه عذاب آنان را در همين دنيا فراهم ساخت. خلاصة مطلب اينكه وقتي آنها به عذاب گرفتار شدند اهل آسمان و زمين برايشان غمگين نشدند،چون ارزشي نداشتند و در حالي مردن كه كافر بودند، و فرصت توبه كردن نداشتند و به آنها مهلت داده نشد تا كوتاهي خود را جبران نمايند، زيرا حقير و بيارزش بودند.ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ آنگاه بعد از ايشان نسلهايي ديگر پديد آورديم.
مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ  هيچ امتي از اجلش پيشي نميگيرد، و باز پس نميماند.
ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ سپس پيامبراني خود را يكي پس از ديگري روانه كرديم، هر گاه پيامبري به نزد امتش ميآمد، او را تكذيب ميكردند، ما هم [ملتهاي سركش را نابود و] يكي را پس از ديگري روانة [ديار نيستي] كرديم، و آنان را افسانه ساختيم. آري! نفرين بر گروهي كه ايمان نميآورند.
بعد از تكذيب كنندگان مخالف نسلهايي ديگر پديد آورديم. هر ملتي وقت و زماني مشخص دارد كه از آن پيش و پس نميشود، و پشت سرهم به سوي آنها پيامبراني فرستاديم تا ايمان بياورند و به سوي خدا باز گردند.
پس كفرورزيدن و تكذيب كردن پيامبران هموار شيوة ملتهاي مجرم و سركش و كافر بوده است، هر گاه پيامبري به نزد امت خويش ميآمد او را تكذيب ميكردند و دروغگو ميناميدند، با اينكه هر پيامبري همراه با نشانهها و معجزاتي انسان بايد ايمان بياورد، بلكه دعوت پيامبر و شريعت و آيين او بر حقيقت آنچه آورده است دلالت مينمايد.
فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا پس ما هم اين ملتهاي سركش را نابود و يكي را به دنبال ديگري روانة ديار نيستي نموديم، و هيچ چيزي از آنان باقي نماند، و خانههايشان خالي و ويران شد، وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ و ايشان را زبانزد مجالس و ماية عبرت ديگران نموديم. و كساني كه پس از آنان آمدند در مورد آن سخن ميگفتند. و پندي براي پرهيزگاران و درسي عبرتي براي تكذيب كنندگان گشتند، و با عذاب خدا رسوا شدند.
فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ پس نابود باد گروهي كه ايمان نميآورند. راستي اينها چقدر بدبخت و چقدر زيانكارند!! در اينجا سخن يكي از علما را به ياد ميآورم كه اكنون اسمش را به خاطر ندارم. ايشان ميفرمودند: پس از موسي و نزول تورات خداون عذاب را از ملتها رفع نمود، يعني عذابي كه آنها را ريشه كن نمايد مرتفع كرد، و جهاد با تكذيب كنندگان مخالفت را مشروع نمود. من نميدانستم كه اين عالم سخن را از چه منبعي گرفته بود. اما وقتي در اين آيهها و آياتي كه در سورة قصص هستند تأمل نمودم، دليل سخن او را فهميدم. در اين آيات خداوند از امتهايي كه پي در پي هلاك و نابود شدهاند سخن گفته، سپس خبر داده است كه پس از آنها موسي را فرستاده و تورات را بر او نازل كرده است كه موجب هدايت مردم ميباشد. و اما اينكه فرعون را هلاك نموده اعتراضي بر اين مطلب وارد نميشود، زيرا فرعون را پيش از نزول تورات هلاك كرده است. و اما آيههايي كه در سوره قصص هستند بسيار صريح ميباشند، و وقتي كه در لابلاي آنها هلاك شدن و نابودي فرعون را بيان ميكند، ميفرمايد: و لقد اتينا موسي الكتب م