و تدبر آن روی آورد و در الفاظ و معانی و لوازمات و مضامین آن، و آنچه که آیات به طریق منطوق و مفهوم بر آن دلالت می نماید، فراوان اندیشه کند. 
پس هرگاه در این مورد کسی تلاش کند باید دانست که پروردگار از بنده اش بزرگوارتر و بخشنده تر است و قطعا از علوم و دانش های خود چیزهایی را به روی او خواهد گشود که او خودش نمی تواند به دست بیاورد. و از آن جا که خداوند بر من و برادرانم منت گذرد که به کتاب او- برحسب حالت خود- مشغول شویم دوست داشتم آنچه در توان داشتم از معانی کتاب خدا را یادداشت کنم تا برای طالبان حق مایه ی یادآوری باشد. نیز وسیله ای باشد برای کسانی که می خواهند درک کنند و کمکی باشد برای آنانی که راه فهمیدن قرآن را در پیش گرفته اند. از این رو از ترس این که مبادا این یادداشت ها از بین برود آن را نوشتم و ثبت کردم وهدف من فقط توضیح مقصود و مراد قرآن بوده است. و به حل و معنی کردن کلمات و الفاظ پیچیده مشغول نشده ام چون مفسران گذشته در این زمینه به اندازه ی کافی کار کرده اند و نیاز در این زمینه برآورده ساخته اند. خداوند به آن ها پاداش فراوان و نیک بدهد.
امیدم به خداوند است و بر او توکل می نمایم و از او می طلبم که آنچه را که اراده نموده ام برایم آسان بگرداند. چون اگر خداوند آن را آسان نکند راهی برای به دست آمدن آن نیست و اگر خداوند بنده را کمک نکند راهی برای رسیدن به آرزویش ندارد.
از خداوند می خواهم که این را خالصانه برای خودش بگرداند و نفع و سود آن را فراگیر کند، بی گمان او بخشنده بزرگوار است.			
اللهم صل علی محمد و آله و صحبه و سلم تسلیما کثیرا.

روش من در این تفسیر این بوده که درباره ی هر آیه آنچه را که به ذهنم می رسید بیاورم، و در تفسیر آیاتی که یک معنی دارند و تکرار شده اند به یک بار تفسیر آن بسنده نکرده ام چون خداوند متعال این کتاب(قرآن) را به «مثانی» یعنی تکرار شده وصف کرده که در آن اخبار، داستانها، احکام و هر آنچه را که نافع باشد بنا به حکمت بالغه ی خود تکرار کرده است. ( به همین جهت تفسیر مجدد و مکرر چنین آیاتی، امری ضروری است) و خداوند به تدبر در تمام آیات امر فرموده است، زیرا تدبر علم و معارف را بسیار فزونی می بخ شد و ظاهر و باطن و تمام شئونات (زندگی) را اصلاح می کند.وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى و به موسي وحي کرديم که بندگانم را در شب ببر، و راهي خشک براي آنان در دريا بگشا، که نه از رسيدن [لشکر دشمن] بترسي و نه [از غرق شدن در آن] بيمناک باشي.
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ آنگاه فرعون با سپاهيانش آنان را دنبال کرد، و از دريا آنچه را که فروپوشانيد فروپوشانيد.
وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى و فرعون وقومش را گمراه نمود و هدايت نکرد. 
وقتي موسي با دليل بر فرعون وقومش پيروز شد. در مصر باقي ماند و آنها را به اسلام فرا خواند و براي آزاد کردن بني اسراييل از دست فرعون کوشيد. فرعون، سرکش و قدرتمند، و فرمانش بر بني اسراييل سخت بود. خداوند به فرعون نشانه و عبرت هايي را نشان  داد که در قرآن براي ما بيان کرده است. 
بني اسراييل نمي توانستند ايمان خود را اظهار و آشکار بکنند. آنها خانه هاي خود را سجده گاه کرده و در آن عبادت مي کردند، و در برابر فرعون و اذيت و آزار او بردباري مي ورزيدند. پس خداوند خواست آنها را از شر دشمنان نجات دهد و در زمين به آنها قدرت ببخشد تا او را آشکارا عبادت کنند و دستورش را اجرا نمايند. بنابراين خداوند به پيامبرش موسي وحي کرد که مخفيانه با بني اسراييل وعده بگذارد و در اول شب حرکت کنند. و به او خبر داد که فرعون و قومش به زودي او را دنبال خواهند کرد، پس بني اسراييل همراه با زنان و کودکان و فرزندانشان در اول شب بيرون رفتند. وقتي اهل مصر شب را پشت سر نهادند، صبح فردا ناگهان ديدند که از بني اسراييل هيچ کس در مصر وجود ندارد. فرعون بر آنها خشمگين شد و افرادي را به شهرها فرستاد تا آنان را از رفتن منع کنند، و مردم را بر دنبال کردن بني اسراييل تحريک نمايند. پس به وقت صبح آنها را دنبال کردند.
(فلما ترءا الجمعان قال اصحب موسي انا لمدرکون) وقتي دو گروه روبرو شدند، ياران موسي گفتند: بدون ترديد ما را گرفتند، و به ما رسيدند، و آشفته و پريشان شدند، و مي ترسيدند. دريا جلويشان بود و فرعون پشت سرشان قرار داشت که به شدت بر آنان خشمگين بود. اما موسي اطمينان و  آرامش داشت . و به وعدل پروردگارش مطمئن بود. پس فرمود: (کلا ان معي ري سيهدين) نه! بي گمان پروردگارم با من است و مرا هدايت خواهد کرد. پس خداوند به موسي وحي نمود که عصايش را به دريا بزند، و مويس آن را به دريا زد، آنگاه دروازه راه در دريا شکافته شد، و آب از چپ و راست چون کوه بلند شده بود.  خداوند راههاي آنان را خشک کرد، و آنان را فرياد داد که نهراسند، و به آنان اطمينان داد که فرعون نمي تواند آنها را دستگر کند. پس راهها را در پيش گرفته و در ان حرکت نمودند، تا اينکه قوم موسي به طور کامل از دريا بيرون رفتند و گروه فرعون به طور کامل وارد دريا شدند، آنگاه دريا جمع شد و آنها را فرو پوشانيد و همه غرق شدند و هيچ کس از آنها نجات پيدا نکرد. بني اسراييل با چشم سر نابودي دشمن را نظاره کردند و خداوند با نابود کردن دشمنشان چشم آنان را روشن کرد. 
و اين سرانجام کفر و گمراهي و رهنمود نشدن به راهنمايي خداوند است. بنابراين خداوند متعال فرمود: (وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى) فرعون با آراسته کردن کفر بر آنها و بي ارزش جلوه دادن آنچه موسي آورده بود، و فريب دادنشان، آنان را گمراه نمود، و هيچ وقت آنها را هدايت نکرد. پس آنها را به گمراهي و انحراف کشاند، سپس آنها را در مرض عذاب و شکنجه قرار داد.قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ؛ بگو : من  مامور شده  ام  که  خدا را بپرستم  و براي  او در دين  اخلاص  ورزم ،
وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ؛ و مرا فرموده  اند که  نخستين  مسلمانان  باشم.
قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ؛ بگو : اگر پروردگارم  را نافرماني  کنم  ، از عذاب  آن  روز بزرگ  مي  ترسم.
قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَّهُ دِينِي؛ بگو : خدا را مي  پرستم  و براي  او در دين  خود اخلاص  مي  ورزم.
فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ ؛ بپرستيد هر چيز ديگري  را جز او  بگو : زيان  کنندگان  کساني  هستند که   درروز قيامت  خود و خاندانشان  را از دست  بدهند بهوش  باشيد که  اين   زياني آشکار است.
لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِك