  را ، که  هم  بنا بودند و هم  غواص.
وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ؛ و گروهي  ديگر را ، که  همه  بسته  در زنجير او بودند.
هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ اين  عطاي  بي  حساب  ماست  خواهي  آن  را ببخش  و خواهي  نگه  دار.
وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ او راست  نزد ما تقرب  و بازگشتي  نيکو.
وقتي خداوند داود را ستود و آنچه را که برايش اتفاق افتاد تعريف کرد، فرزندش سليمان را نيز ستايش کرد و فرمود:« وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ» و سليمان را به داود عطا کرديم و او را مايه شادماني اش گردانديم. « نِعْمَ الْعَبْدُ» سليمان بسيار بنده خوبي بود ، چون داراي صفتي بود که ايجاب مي کرد مورد ستايش قرار گيرد، و آن اين بود که « إِنَّهُ أَوَّابٌ» او در همه کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاري، و تلاش براي به دست آوردن  خشنودي خداوند بر همه چيز رو به خدا داشت. بنابراين وقتي اسب هايي به او نشان داده شد که بر روي دو پا و يک دست ايستاده و يک دست را کمي بلند کرده و منظره اي زيبا داشتند، به خصوص براي کساني همچون پادشاهان که به صحنه ها بيشتر نياز دارند، و اين صحنه ها براي آنان زيباتر جلوه مي کند، و هم چنان اسب ها بر  او عرضه مي شد تا اين که خورشيد غروب کرد و تماشاي اين اسب ها او را از نماز شامگاه و به يادآوردن آن غافل گرداند.
سليمان با ندامت از آنچه که از او سر زده و او را از ذکر خدا غال گردانده بود و با نزديکي جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غير  او، گفت:« إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي» بي گمان من محبت « خير» که همان مال دنياست و در اينجا منظور اسب مي باشد را بر ياد پروردگارم ترجيح دادم، « حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ» و اين صحنه ها صحنه رژه اسبان مرا همچنان غافل نگه داشت تا اينکه خورشيد پنهان شد. 
« رُدُّوهَا عَلَيَّ» اسب ها را به سوي من بازگردانيد، « فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاق» پس شروع به دست کشيدن بر ساقه ها و گردن هاي اسب ها کرد. يعني با شمشير خود بر گردن ها و ساق هايشان مي زد و گردن و ساق هايشان را قطع مي کرد. « وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ» و به درستي که سليمان را با از بين رفتن پادشاهي و جدايي از فرمانروايي اش به خاطر خللي که اقتضاي طبيعت بشري است آزموديم.« وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا» و بر تخت او کالبدي افکنده ايم. يعني شيطاني که خداوند مقرر نموده بود بر تخت او بنشيند و در زمان آزمايش سليمان، در پادشاهي او تصرف کند، « ثُمَّ أَنَابَ»  سپس سليمان به سوي خدا بازگشت و توبه کرد. 
« قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» سليمان گفت: پروردگارا! مرا بيامرز و به من حکومتي عطا کن که بعد از من کسي را نسزد، بي گمان تو بخشنده اي. پس خداوند دعاي او را پذيرفت و او را بخشيد و فرمانروايي اش را به او باز گرداند، و فرمانروايي اش را افزود، به گونه اي که براي هيچ کسي بعد از او به دست نيامده است، و آن اين بود که خداوند شيطان ها و جن ها را به  فرمانش درآورد که هرچه خواست براي او مي ساختند و در درياها برايش غواّصي مي کردند، و دُرها و زيورآلات را بيرون مي آوردند، و هرکدام از ديوها که از فرمان او سرپيچي مي کرد آن را به زنجير مي بست. 
و به او گفتيم:« هَذَا عَطَاؤُنَا» اين بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، « فَامْنُنْ» و به هرکس که مي خواهي بده و ببخش،« أَوْ أَمْسِكْ» و هرکس را که نمي خواهي ببخش، « بِغَيْرِ حِسَابٍ» يعني در اين مورد حرج و گناهي بر تو نيست، و حسابي بر تو نيست چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نيکِ سليمان آگاه بود. و بيان فرمودکه اين مقام نيک فقط در دنيا براي سليمان نيست بلکه در آخرت نيز از خير بزرگي بهره مند است. بنابراين فرمود:« وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ» و بي گمان او از مقرّبان درگاه خداوند است، از کساني است که با انواع تکريم ها و تنعمّ ها نزد خداوند گرامي داشته مي شود. 
فوايد و حکمت هايي که در داستان داود و سليمان عليه السلام براي ما روشن نشده است:
1- خداوند براي پيامبرش محمّد (ص) داستان کساني را که پيش از او بوده اند بيان کرده است تا دلش آرام گيرد و اطمينان يابد، و خداوند نحوه عبادت و شدّت بردباري و بازگشت آنها را به سوي خويش بيان مي دارد  و اين چيزها پيامبر را تشويق مي کند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدکي جويد، و در برابر اذيت و آزار قومش شکيبايي ورزد. بنابراين در اينجا وقتي خداوند اذيت و  آزار قومش و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بيان کرد، او را به شکيبايي فرمان داد و اين که بنده اش داود را ياد کن و از وي الگو برداري نمايد. 
2- خداوند توانمندي در اطاعت، و برخورداري از قوت قلب و جسم را ستايش مي کند و آن را دوست مي دارد . چون به وسيله قدرت و توانايي جسمي آثاري از اطاعت و اداي نيکو و کثرت آن به دست مي آيد که با ناتواني و سستي به دست نمي آيد. و مناسب است که بنده اسباب آن را فراهم نمايد و به تنبلي روي نياورد که در توانايي خلل  ايجاد مي کند و نفس را ضعيف مي گرداند.
3- بازگشت به خدا در همه کارها از اوصاف پيامبران و از صفت هاي بندگان برگزيده ي خداست. همان طور که خداوند داود و سليمان را به خاطر اين کارها ستوده است . پس اقتدا کنندگان بايد به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آن رهنمون گردند، « أُولَئِکَ الَّذِينَ هَدَي اللَّهُ فَبِهُدُنُهُم اقتَدِه» ايشان کساني اند که خداوند آنها را هدايت نموده است ، پس به هدايت آنها اقتدا کن.
4- صداي خوب و دلنشيني که خداوند به پيامبرش داود، عطا کرده بود سبب مي شد که کوه هاي جامد و پرندگان بي زبان با او هم آوا شوند. وقتي او آواي تسبيح سر مي داد کوه ها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبيح مي گفتند.
5- از بزرگترين نعمت هاي خداوند بر بنده اين است که به او علم مفيد ارزاني دارد و شيوه داوري ميان مردم را بداند، همان طور که خداوند اين نعمت را به بنده اش داود عليه السلام ارزاني کرده بود. 
6- خداوند به پيامبران و برگزيدگانش عنايت ويژه دارد و آنها را مي آزمايد تا کاستي هايي را که از آنان سر مي زند، بزدايد. پس آنان به کامل ترين حالت خود برگردند، آن چنان که براي داود و سليمان اتفاق افتاد. 
7- پيامبران صلوات الله و سلامه عليهم در آنچه از جانب خدا مي رسانند از اشتباه معصوم مي باشند، چون اگر آنها در رساندن رسالت الهي معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمي شود. اما برخي از گناهان به اقتضاي داشتن طبيعت بشري از آنها سر مي زند ولي خداوند آنها را در مي يابد و لطف خويش را فورا شامل حال آنان مي گرداند.
8- داود  عليه السلام اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود، تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنا