ن گردد و سيماي آن زيبا شود و در تاريکي هاي دريا و خشکي مردم به وسيله ي ستاره ها راهياب شوند که منافعي ديگر از اين رو براي مردم به دست مي آيد. دوم پاسداري آسمان و حفاظت آن از هر شيطان سرکشي است که به سبب سرکشي اش به ملاء اعلي مي رود تا به خبرهاي آنان گوش دهد. ملاء اعلي فرشتگان هستند. پس وقتي شيطان ها به سخنان آنها گوش بدهند، « وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ» از هر سو به وسيله شهاب ها سنگباران مي شوند. و اين کار براي آن است تا آنها طرد گردند و از گوش دادن به سخنان فرشتگان رانده شوند. « دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ» براي آنان عذاب هميشگي است که برايشان آماده شده است، چون از فرمان پروردگارشان سرپيچي کرده اند. اگر خداوند استثنايي قايل نمي شد، اين بيانگر آن بود که آنها به هيچ چيزي گوش نمي کنند، امّا فرمود:« إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ » مگر آن دسته از شياطين سرکش که سخني را مخفيانه و دزدکي گوش کنند و بربايند، « فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» پس آن گاه شعله اي سوزاننده به دنبالش مي افتد. گاهي قبل از آن که شيطان سخن را به نزد دوستانش برساند، شعله ي آتشين او را فرا مي گيرد و خبر آسماني به کسي نمي رسد. او گاهي موفق مي شود قبل از آن که شعله ي آتشي به او برسد خبر را برساند. پس در چنين حالتي صد دروغ را با آن خبر راست در مي آميزند.
وقتي اين مخلوقات بزرگ را بيان کرد فرمود:« فَاسْتَفْتِهِمْ» از کساني که منکر زنده شدن پس از مرگ هستند بپرس، « أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا» آيا به وجود آوردن اينها پس ازمرگشان سخت تر و دشوارتر است؟« أَم مَّنْ خَلَقْنَا» يا چيزهايي از اين مخلوقات که آفريده ايم؟ پس بايد آنها اقرار کنند که آفرينش آسمانها و زمين از آفريدن مردم بزرگ تر است. پس در اين وقت بر آنها لازم است که به زنده شدن پس از مرگ و رستاخيز اقرار کنند، بلکه اگر به خودشان بازگردند و در وجود خود فکر کنند خواهند دانست که آفرينش اوليه آنها از گلي چسبنده، بسي سخت تر و دشوارتر است از پديد آوردن آنها پس از مرگشان. بنابراين فرمود:« إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِينٍ لَّازِبٍ» ما آنها را از گل چسبنده اي آفريده ايم. يعني گل قوي و سخت. هم چنان که مي فرمايد:« وَلَقَد خَلَقنَا اَلإِنسَنَ مِن صَلصَل مِّن حَمَا مَّسنُونِ» و انسان را از گلي خشک مانند گل سفال آفريده ايم.بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ؛ تو در شگفت  شدي  و آنها مسخره  مي  کنند.
وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ؛ و چون  پندشان  دهي  ، پند نمي  پذيرند.
وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ؛ و چون  آيه  اي  ببينند ، از يکديگر مي  خواهند تا به  ريشخندش  گيرند.
وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛ و مي  گويند : اين  چيزي  جز جادويي  آشکار نيست .
أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ؛ آيا وقتي  که  ما مرديم  و خاک  و استخوان  شديم  ما را زنده  مي  کنند ?
أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛، يا نياکان  مارا ?
قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ؛ بگو : بلي  ، و شما خوار و بيچاره  مي  شويد.
فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ؛ و آنان  خود خواهند ديد که  به  يک  فرمان  همه  را زنده  مي  کنند.
وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ؛ مي  گويند : واي  بر ما ، اين  همان  روز جزاست.
هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ؛ اين  همان  روز داوري  است  که  دروغش  مي  پنداشتيد.
« بَلْ عَجِبْتَ» امّا تواي پيامبر! يا اي انسان! از تکذيب کسي که زنده شدن پس از مرگ را انکار مي  کند بعد از آن که نشانه هاي بزرگ و دلايل درست را به آنها نشان دادم تعجب مي کني، و  اين يک حقيقتا جاي تعجب مي باشد. چون زنده شدن پس از مرگ چيزي نيست که بتوان انکارش کرد. « وَيَسْخَرُونَ» و عجيب تر از انکارشان اين است که آنها کسي را که خبر زنده شدن پس از مرگ را مي دهد مسخره مي کنند. آنها فقط به انکار بسنده نکردند، بلکه اضافه بر انکار سخن حق را به مسخره گرفتند.
« وَإِذَا ذُكِّرُوا» و از جمله کارهاي عجيب آنان يکي اين است که آنها هرگاه پند داده شوند و به چيزي يادآور گرداند که آن را در فطرت و عقل هايشان مي شناسند، « لَا يَذْكُرُونَ» آن را به ياد نمي آورند. اگر از روي جهالت و ناداني چنين مي کنند اين از روشن ترين دليل بر شدّت کودني و حماقت آنها است، زيرا آنها چيزي را به ياد نمي آورند که در سرشت آنها قرار دارد و از نظر عقل مشخص و روشن است و اشکالي در آن نيست. و اگر از روي تجاهل چنين مي کنند پس اين عجيب تر است. و نيز اين هم عجيب است که هرگاه دلايل بر آنها اقامه شود و به نشانه هايي تذکر داده شوند که  مردان بزرگ و خردمند آن را مي پذيرند اينها آن چيزها را مورد تمسخر قرار داده و از آن تعجب مي کنند.
واين هم عجيب است که وقتي سخن حق نزد آنها آمد به آن گفتند:« إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ» اين جز جادويي آشکار نيست. پس آنها برترين و بزرگ ترين چيز را که حق است در مقام و جايگاه حقيرترين و بي ارزش ترين چيز قرار دارند. و از جمله چيزهاي عجيب يکي اين است که آنها قدرت پروردگار آسمان ها و زمين را با قدرت انساني که از همه جهات ناقص است قياس مي کنند. آنها از روي انکار و بعيد دانستن گفتند:« أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ» آيا هنگامي که مُرديم و تبديل به استخوان گشتيم، زنده گردانده مي شويم؟ و آيا پدران و نياکان گذشته ي ما هم زنده مي گردند؟ از آنجا که اين تمام دليل و فکري بود که آنها داشتند خداوند به پيامبرش دستور داد تا به آنها پاسخي بدهد که بطور ضمني مشتمل بر هشدار آنان نيز باشد. پس فرمود:« قُلْ نَعَمْ» بگو: بلي! نه تنها شما پس از مرده شدن زنده خواهيد شد، بلکه پدران گذشته تان هم زنده خواهند شد. « وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ» و شما خوار و زبون خواهيد بود و نمي توانيد امتناع ورزيد و از قدرت الهي سرپيچي کنيد.
« فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ» زنده شدن پس از مرگ تنها يک صدا است که اسرافيل در صور مي دمد، « فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ» که ناگهان آنان از قبرهايشان بر مي خيزند و نگاه مي کنند و همانند آفرينش آغازين با همه ي اعضاي خود بلند مي شوند در حالي که لخت هستند و ختنه نشده اند. و در اين حالت اظهار ندامت و پشيماني مي کنند و احساس خواري و زيانمندي مي نمايند و فرياد و واويلا سر مي دهند و آرزوي مرگ و نابود شدن را مي کنند.
« وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ» و مي گويند: اين روز حساب است؛ روزي که آدمي بر اعمالشان جزا داده مي شود. پس آنها به آنچه که در دنيا مسخره اش مي کردند اعتراف و اقرار مي نمايند.
و به آنها مي شود:« هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ» اين روز داوري است نسبت به حقوقي که ميان بندگان و پروردگارشان وجود دارد، و حقوقي که ميان خود بندگان و ساير مخلوقات وجود  دارد.احْشُرُوا ا