ي فرمانروايي و پادشاهي كند اما سرانجام او نيك و پسنديده نخواهد بود، و مردم از حكومت او بيزا و متنفر شده و سرانجام بد و ناپسندي در انتظار او خواهد بود.فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا پس به او باردار و حامله گشت، سپس او را با خود به جاي دور دستي برد. 
فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا آنگاه درد زايمان او را در کنار تنۀ خرمايي کشاند. گفت: «اي کاش پيش از اين مرده بودم و از يادها فراموش شده بودم»
فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا آنگاه [فرشته] از پايين او، ندا داد که اندوهگين مباش، به راستي پروردگارت پايين تر از تو چشمه اي پديد آورده است. 
وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا و تنۀ درخت خرما را بجنبان و تکان بده تا برت و خرماي تازه چيده شده فرو ريزد. 
فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا پس بخور و بنوش وچشم را روشن دار، و هر گاه کسي از آدميان را ديدي بگو: من براي خداوند مهربان روزي نذر کرده ام بنابراين امروز با هيچ انساني سخن نخواهم گفت. 
وقتي مريم به عيسي عليه السلام باردار شد از رسوايي ترسيد، بنابراين از مردم کناره گيري کرد و به (مَكَانًا قَصِيًّا) جاي دوري رفت، و هنگامي که زمان زايمانش فرا رسيد، درد زايمان او را به کنارۀ تنۀ درخت خرما کشاند، و چون درد زايمان و درد بي خوراکي و بي آبي او را به ستوه آورد قلبش از گفته هاي مردم دردمند شد و ترسيد که مبادا نتواند شکيبايي ورزد، آرزو کرد که کاش قبل از اين حادثه مرده بود، و چيز ناقابل و فراموش شده اي بود، و از ياد و خاطره ها محو مي شد. 
اين آرزوي مريم به خاطر آن حالت پريشان کننده بود، و اين آرزو هيچ خير و مصلحتي براي او دربر نداشت، بلکه خير و مصلحت در آنچه بود که اتفاق افتاد، پس در اين هنگام فرشته او را دلداري داد (فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا) و از پايين او را صدا زد. شايد در آن زمان جبرئيل در مکاني قرار داشته است که پايين تر از مکاني بود که مريم در آن قرار داشته است. و به او گفت: (أَلَّا تَحْزَنِي ) ناراحت و پريشان مباش، زيرا (قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا ) پروردگارت پايين تر از تو چشمه اي پديد آورده است. که از آن مي نوشي.
(وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا) و تنۀ درخت خرما را بجنبان تا بر تو خرماي لذيذ و تازه فرو بريزد. (فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا) پس از آن خرما بخور و از چشمۀ آب بنوش و از تولد عيسي چشم روشن دار، و شاد باش، خداوند به او آرامش داد که از درد زايمان درامان خواهد بود و خوراک و نوشيدني گوارا به دست خواهد آورد. 
و براي درامان ماندن از گفته هاي مردم به او دستور داد که هرگاه انساني را ديد به صورت اشاره به او بگويد. (فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا ) بنابراين امروز با هيچ انساني سخن نخواهم گفت. يعني با مردم سخن نگو تا از گفته ها و حرفهايشان در امان باشي.
و نزد آنها معروف بود که سکوت يکي از عبادت هاي شرعي است، و علت اينکه خداوند او را دستور نداد که تهمت رااز خود دور کند دو چيز بود: اول اينکه مردم او را تصديق نمي کردند، و اين سخن فايده اي نداشت. دوم اينکه تبرئه ي مريم با سخن گفتن عيسي در گهواره که بزرگترين شاهد بر تبرئه و پاکدامني اش بود محقق شود، زيرا فرزند آوردن زن بدون اينکه شوهري داشته باشد و ادعا کند که بدون پدر اين فرزند را به دنيا آورده است ادعاي بسيار بزرگي است که اگر حتي چندين گواه بر آن گواهي دهند باز هم تصديق نخواهند شد. 
پس مريم حجت اين امر خارق العاده را امري از جنس آن قرار داد.وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ و اگر تو را تكذيب كنند، به راستي كه پيش از آنان قوم نوح و عاد و ثمود [پيامبرانشان] را دروغگو انگاشتند.
وَقَوْمُ إِبْرَاهِيمَ وَقَوْمُ لُوطٍ  و [همچنين] قوم ابراهيم و قوم لوط.
وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ و اهل دين [نيز پيامبر خود را تكذيب نمودند] و موسي [نيز] دروغگو انگاشته شد، پس به كافران مهلت دادم، آنگاه ايشان را گرفتار نموديم. پس [بنگر] عقوبت من چگونه است!
فَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِيدٍ 
و چه بسيار شهرهايي را در حالي كه [اهلش] ستمگر بودند نابود كردهايم، و [اينك] سقفهايشان بر ديوارهايشان فرو ريخته است، و چه بسيار چاههايي كه بياستفاده رها گشته است و كاخهاي برافراشته و استواري كه بيصاحب و متروك مانده است.
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ آيا در زمين به سير و سفر نپرداختهاند تا دلهايي داشته باشند كه با آن دريابند و گوشهايي داشته باشند كه با آن بشنوند، بيگمان چشمها نابينا نميگردند، بلكه دلهاي درون سينهها نابينا ميشوند.
خداوند به پيامبرش مي فرمايد اگر اين مشركان تو را تكذيب ميكنند كار تازهاي نيست، و تو اولين پيامبري نيستي كه تكذيب شدهاي، و آنها نيز اولين امت نيستند كه پيامبرشان را تكذيب كرده و دروغگو انگاشتهاند، بلكه فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ وَقَوْمُ إِبْرَاهِيمَ وَقَوْمُ لُوطٍ  وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ پيش از اينان قوم نوح و قوم عاد و قوم ثمود، و همچنين قوم ابراهيم و قوم لوط و اهل مدين [=قوم شعيب نيز] پيامبرانشان را تكذيب كردهاند. وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ و موسي نيز تكذيب شد، پس به كافران تكذيب كننده مهلت دادم و فوراً آنان را به جرم گناهانشان مجازات نكردم تا اينكه سرگشته و حيران به سركشي خود ادامه دادند و بر كفر و بدي خود افزودند. ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ سپس ايشان را به عذاب گرفتار نمودم، فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ پس بنگر كه سرانجام تكذيب آنها را غرق نمود و برخي با تند باد و طوفان هلاك شدند، و برخي در زمين فرو رفتند، و برخي از آنها درس عبرت بياموزند، و بترسند كه مبادا به آنچه آنها بدان گرفتار شدند گرفتار آيند، زيرا اينها از آنان بهتر نيستند، و در كتابهايي كه از سوي خداوند نازل شده است نيز مصونيت و نجاتشان ثبت نشده است. افراد هلاك شدهاي كه مانند اي