نم.
فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ و اگر پيشنهاد تو را نپذيرفتند و كتابي هدايت بخشتر از قرآن و تورات نياوردند، فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ بدان كه آنها از هوي و هوس خود پيروي ميكنند. يعني بدان كه پيروي نكردن آنها از تو به اين معني نيست كه آنها به سوي حقي ميروند كه آن را ميشناسند، و به سوي هدايت گام بر نميدارند، بلكه آنها فقط از خواستههاي نفس خود پيروي ميكنند. وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ و كيست گمراهتر از كسي كه از هوي و هوس خود پيروي كند، بدون اينكه از جانب خدا بدان رهنمود شده باشد؟! پس اين از گمراهترين مردم است، چرا كه هدايت و راه راست كه انسان را به خدا و سراي بهشت ميرساند به او عرضه شد، اما بدان توجه نكرد و به آن روي نياورد، و هوي و هوسش او را به در پيش گرفتن راهي كه انسان را به هلاكت و بدبختي ميرساند فرا خواند، و از آن پيروي كرد، و هدايت را رها نمود. پس آيا گمراهتر از چنين كسي وجود دارد؟! اما ستمگري و تجاوز و تنفر از حق او را بر آن داشت تا بر گمراهياش باقي بماند، و خداوند او را هدايت نكند. بنابراين فرمود: إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ بيگمان خداوند گروه ستمكاران را هدايت نميكند يعني آنها كه ستمگري و عناد تبديل به صفت و ويژگيشان شده است، هدايت برايشان آمد ولي آن را دور انداختند، و هوي و هوس به آنها عرضه شد پس از آن پيروي كردند. درهاي هدايت را به روي خود گشودند. پس آنان در گمراهي و ستمگريشان سرگشتهاند و در هلاكت و بدبختي خود سرگردانند.
و اين كه فرمود: فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ دليلي است بر اينكه هر كس سخن پيامبر را قبول نكند و به گفتهاي روي بياورد كه با سخن پيامبر مخالف باشد، به هدايت روي نياورده بلكه به سوي هوي و هوس رفته است.
وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ و ما سخنان قرآن را پياپي و به تدريج نازل كرديم چون به آنها لطف داشتيم، و [نسبت به آنان] مهربان بوديم. لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ باشد كه آنها بدانگاه كه آيات قرآن برايشان تكرار ميشود؟ و دلايل آن به هنگام نياز بر آنها نازل ميگردد پند پذيرند.
پس نازل شدن قرآن به صورت متفرق و جدا جدا براي آنها ماية رحمت بود. پس چرا به منافع خود معترضند؟!
فوايد و درسهايي كه در اين داستان شگفانگيز وجود دارد:
1-فقط مؤمنان از نشانههاي خدا و عبرتهاي او و حوادثي كه در ميان امتهاي گذشته پديد آورده است استفاده مينمايند. پس بنده به اندازة ايماني كه دارد، عبرت ميآموزد. و خداوند به خاطر مؤمنان اين داستانها را ذكر ميكند، و به ديگران توجهي نمينمايند، و اصولاً آنها از اين داستانها نور و هدايتي به دست نميآورند.
2- هر گاه خداوند متعال چيزي را بخواهد، اسباب آن را فراهم ميكند، و آن را كم كم و به تدريج ميآورد، نه اينكه آن را يكباره بياورد.
3- امتهاي مستضعف گر چه در اوج ناتواني و ضعف قرار داشته باشند، نبايد در رابطه با گرفتن حق خود تنبلي كنند. ونبايد نااميد شوند، به خصوص وقتي كه مورد ستم و ظلم قرار گرفتند. همانطور كه خداوند بنياسرائيل را كه امت ضعيفي بودند از بند اسارت فرعون، و سران قوم او نجات داد، و آنها را در زمين قدرت و ثروت بخشيد، و آنها را مالك و صاحب شهرهايشان گردانيد.
4- هر ملتي كه خوار و ذليل باشد و حق خود را نگيرد و از آن دفاع نكند دين و دنيايش سامان نمييابد، و نميتواند امور ديني و دنيوي خود را رهبري كند.
5- خداوند نسبت به مادر موسي لطف كرد، و مژده داد كه فرزندش را به او باز ميگرداند، و او را از زمرة پيامبران خواهد گرداند، و از اين طريق مصيبت را برايش آسان نمود. 
6- خداوند برخي سختيها را براي بندهاش مقدر مينمايد تا در پس آن به شادي برسد، شاديهايي كه بزرگتر از اين رنجهاست، و يا شر و بلاي بزرگتري را از او دور مينمايد. همانطور كه غم شديد و اندوه بزرگي را براي مادر موسي مقدر كرد، و آن وسيلهاي شد براي اينكه فرزندش به او برگردد، به صورتي كه آرامش يابد و ماية روشني چشم او باشد، و هر چه بيشتر اسباب شادي او را فراهم بكند.
7- داشتن ترس از مردم با ايمان تضادي ندارد، و ايمان را از ميان نميبرد. همانطور كه براي مادر موسي و خود موسي چنين هراسهايي پيش آمد.
8- ايمان اضافه و كم ميشود، و يكي از بزرگترين چيزهايي كه ايمان را اضافه ميگرداند، و يقين به وسيلة آن كامل ميشود، شكيبايي و صبر نمودن به هنگام پريشانيهاست. و اين خداوند اس كه به هنگام اضطراب و آشفتگي او را پايدار و استوار ميگرداند. همانطور كه خداوند متعال فرموده است: لولا أن ربطنا علي قلبها لتكون من المؤمنين اگر دلش را استوار نميساختيم تا از باورداشتگان باشد نزديك بود آن را آشكار سازد. يعني تا ايمانش با آن بيشتر گردد و قلبش آرام بگيرد.
9- بزرگترين نعمت خدا بر بندهاش، و بزرگترين كمك خدا به او اين است كه به هنگام خطرها وهراسها دلش را استوار و پايدار بگرداند، چون اگر دلش استوار و پابرجا باشد ميتواند سخن درست بگويد و كار درست انجام دهد. به خلاف كسي كه همواره در اضطراب و ترس قرار دارد و فكر و عقلش را از دست ميدهد و در چنين حالتي نميتواند از وجود خويش استفاده نمايد.
10- اگر بنده بداند كه قضا و تقدير و وعدة الهي نافذ است، و حتماً انجام خواهد شد، اتخاذ اسبابي را ترك نميكند كه به بكارگيري آن دستور داده شده است، زيرا استفادةاز اسباب با ايمان و اعتقاد ديني تضادي ندارد. خداوند به مادر موسي وعده داد كه فرزندش را به او باز ميگرداند،با وجود اين او براي بازگرداندن فرزندش تلاش كرد و خواهرش را فرستاد تا او را بجويد.
11- زن ميتواند براي تأمين نيازهاي خود از خانه بيرون برود، و ميتواند در اين زمينه با مردان سخن بگويد، البته به شرطي كه ترس روي دادن امر غيرشرعي وجود نداشته باشد. همانطور كه خواهر موسي و دو دختر مديني چنين كردند.
12- جايز است در مقابل سرپرستي نمودن، و شيردادن و راهنمايي كردن، به كسي كه سرپرستي مينمايد و شير ميدهد مزد داد.
13- يكي از رحمتهاي خداوند نسبت به بندة ضعيفش كه ميخواهد او را مورد تكريم قرار دهد اين است كه معجزات خود را به او نشان دهد، و او را از دلايل خويش آگاه بگرداند تا ايمانش افزوده گردد. همانطور كه خداوند موسي را به مادرش بازگرداند تا بداند كه وعدة او حق است.
14- كشتن كافري كه پيمان بسته است، يا بر اساس عرف موجود در جامعه [خون و آبرويش] مصون است، جايز نيست، زيرا موسي كشتن قبطي كافر را گناه شمرد و به خاطر اين گناه از خداوند آمرزش خواست.
15- هر كس مردم را به ناحق بكشد، از ستمگران به حساب ميآيد؛ آنهايي كه در زمين فساد و تباهي ميكنند.
16- هر كس مردم را به ناحق بكشد و گمان برد كه او ميخواهد در زمين اصلاح كند و گناهكاران را بترساند، دروغ ميگويد، و او فسادكار و تباهكار است. همانطور كه خداوند سخن قبطي را حكايت كرده است: ان تريد الا أن تكون جباراً في الارض و 