فتند: اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ ما تو و كساني را كه با تو هستند به فال بد گرفتهايم. آنها صالح و مؤمناني را كه همراه او بودند عامل به دست نياوردن خواستههاي دنيوي خود ميدانستند. صالح به آنها گفت: طَائِرُكُمْ عِندَ اللَّهِ آنچه خداوند شما را به آن گرفتار نموده است به سبب گناهانتان ميباشد. بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ بلكه شما قومي هستيد كه با نعمت و شادي و زيان و سود و خير و شر آزموده ميشويد تا معلوم شود كه آيا از گناهان دست ميكشيد و توبه ميكنيد يا نه؟پس شيوه و عادت آنها در تكذيب كردن پيامبرشان و روبرو شدن با وي اينگونه بود.
وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ و در شهر بزرگي كه قوم صالح در آن زندگي ميكرد و صالح نيز در آن به سر ميبرد، تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ نه نفر بودند كه فساد و تباهي نمودن در زمين تبديل به ويژگي آنان شده بود و آنها در صدد اصلاح نبودند، لكه دايماًآمادة دشمني ورزيدن با صالح و عيب جويي از دينش، و دعوت كردن قوم خود به سوي مبارزه با وي بودند. همانطور كه خداوند متعال فرموده است« فاتقواالله وأطيعون و لا تطيعوا امر المسرفين الذين يفسدون في الارض و لا يصلحون پس، از خدا بترسيد، و از من اطاعت نكنيد، آنهايي كه در زمين فساد و تباهي ميكنند، و به اصلاح نميكوشند.
آنها پيوسته در اين حالت زشت بودند تا جايي كه دشمني آنها با صالح به جايي رسيد كه تَقَاسَمُوا با يكديگر قسم خوردند، و هر يك براي ديگري سوگند ياد كرد، لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ كه شبانه بر صالح و خانوادهاش حمله ميكنيم، و آنها را به قتل ميرسانيم، ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ و وقتي كه ولي و وارث او عليه ما بپا خاست و ادعا كرد كه ما او و خانوادهاش را كشتهايم، اين قضيه را نفي ميكنيم، سوگند ميخوريم، مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ كه ما هنگام هلاكت خانوادهاش حاضر نبودهايم، و ما راستگوييم آنها بر اين مسئله با هم اتفاق كردند.
وَمَكَرُوا مَكْرًا و آنها براي كشتن صالح و خانوادهاش به صورت پنهاني نقشه كشيدند، و به خاطر ترس از اولياي صالح اين نقشه را از قومشان پنهان داشتند. وَمَكَرْنَا مَكْرًا و ما هم براي ياري كردن پيامبرمان صالح عليهالسلام و آسان نمودن كارهايش، و هلاك كردن قوم تكذيب كنندهاش نقشه كشيديم، وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ در حالي كه آنها نميفهميدند.
فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ پس بنگر سرانجام حيلهورزي آنان چگونه شد! آيا به هدفشان دست يافتند؟ و با اين حيلهورزي به خواستة خود رسيدند؟ يا نقشههايشان نقش بر آب شد؟! بنابراين فرمود: أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ ما آنها و قومشان را نابود كرديم، و آنها را ريشه كن نموديم. پس صداي تند عذاب آنها را فرا گرفت و همه هلاك و نابود شدند.
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً اين خانهها آنان است كه سقفهايش بر ديوارهاي آن منهدم شده، و از ساكنان خالي گرديده است و ديگر كسي آن اقامت ندارد. بِمَا ظَلَمُوا اين، سرانجام ستم و شرك ورزيدن آنها به خدا، و فسادشان در زمين است. 
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ بيگمان در اين ماجرا براي گروهي كه حقايق را ميدانند، و در عملكرد خدا دربارة دوستان و دشمنانش ميانديشند، نشانهو عبرتي است كه از آن درس عبرت ميگيرند، و ميدانند كه سرانجام ستم، نابودي و هلاكت، و سرانجام ايمان و عدالت، نجات و موفقيت است. 
بنابراين فرمود: وَأَنجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ و كساني را نجات داديم كه به خدا و فرشتگان و كتابها و پيامبران و روز قيامت و تقدير خير و شر ايمان آوردند، و از شرك و گناهان پرهيز كردند و از خدا و پيامبرانش اطاعت نمودند.وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ و لوط [را به يادآور] وقتي كه به قوم خود گفت: «آيا كار ناشايست انجام ميدهيد در حالي كه ميدانيد؟!».
أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ آيا شما از روي شهوت به جاي زنان به سراغ مردان ميرويد؟ بلكه شما گروهي نادان هستيد.
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ آنگاه پاسخ قومش جز آن نبود كه گفتند: «خانوادة لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد كه آنان مردماني پاكدامن، و بيزار از ناپاكيها هستند».
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ پس او و خانوادهاش را نجات داديم، مگر همسرش كه او را از بازماندگان [در عذاب] به حساب آورديم.
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِينَ و سخت بر آنان باران [بلا] بارانديم، پس چه بد است باران بيم داده شدگان.
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ  بگو:«ستايش خدا را است، و سلام بر آن بندگانش كه [آنان را] برگزيده است. آيا خدا بهتر است يا چيزهايي كه انباز خدا ميسازند؟!».
پيامبر ما لوط را ياد كن، آنگاه كه قومش را به سوي خدا دعوت كرد و خيرخواهشان بود و به آنان گفت: أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ آيا كار زشت را انجام ميدهيد؛كاري كه از نظر عقل و سرشت آدمي زشت است، و آيينها آن را زشت ميدانند؟ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ و شما اين را ميبينيد، و زشتي آن را ميدانيد، اما مخالفت و عناد ورزيده و از روي ستمگري و جسارت مرتكب اين كار ميشويد؟!
سپس اين زشتي را توضيح داده و گفت: أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء يعني چگونه شما به اين حالت و وضعيت رسيديد، و شهوت شما به مردان متمايل شد و به عقب آنان كه محل خروج مدفوع و كثافت است گراييديد، و زناني را كه خدا برايتان آفريده است ترك نموديد و محلهاي پاكي را كه در آنها موجود است و فطرت آدمي بر گرايش به آن سرشته شده است كنار نهاديد، و كار بر شما دگرگون گشت، به گونهاي كه زشت را نيكو انگاشتيد و نيكو را زشت بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ بلكه شما قومي نادان هستيد كه از حدود الهي تجاوز نموده و پا را فراتر گذاشته، و بر هتك محارم الهي گستاخ شدهايد.
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ قومش سخنان او را نپذيرفتند، و باز نيامدند و پند نپذيرفتند، بلكه آنان مخالفت نمودند و پيامبر دلسوز و اندرزگو و امانتدارشان را تهديد كردند كه او را از وطنش بيرون خواهند راند، و از شهرش آواره خواهند كرد. پس جوابشان جز اين نبود كه گفتند: إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ خانوادة لوط را از شهر و سرزمين خود بيرون كنيد. گويا گفته شد: گناه آنها چيست كه باعث شده آنها را بيرون كنيد؟! گفتند إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ آنان مردماني هستند كه از لواط 