ن پروردگارش را به فرياد خواند و گفت: وهب لي ملكا لا ينبغي لاحد من بعدي پروردگارا! به من نوعي از پادشاهي بده كه بعد از من آن را به هيچ كس ندهي. پس خداوند جنها را براي او مسخر و رام كرد،و هر كاري را كه ميخواست و غير از جن كسي توانايي انجام آن را نداشت براي او انجام ميدادند. و خداوند باد را براي او مسخر و رام كرد كه مسير دو ماه را در صبحگاه و شامگاهي ميپيمود.
إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ بيگمان چيزي كه خداوند به ما بخشيده و آن را به ما اختصاص داده، و ما را بدان برتري داده است فضيلت واضح و آشكاري است. پس او به كاملترين صورت به نعمت خداوند متعال اعتراف كرد.
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ لشكريان زياد و گوناگون سليمان از قبيل انسانها و جنها و شيطانها و پرندگان براي او گردآوري، و در كنار يكديگر نگاه داشته شدند، و حركت و توقف آنان به گونهاي بسيار منظم سامان داده شد. و همة اين لشكريان گوش به فرمان او بودند و توانايي نافرماني را نداشتند، و از دستور او سرپيچي نميكردند. همانگونه كه خداوند متعال فرموده است: هذا عطاونا فأمن أو أمسك بغير حسابٍ اين بخشش ماست، پس بدون حساب ببخش و با دست نگاه دار. و سليمان در يكي از سفرهايش اين لشكر بزرگ را به حركت در آورد.
حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ و حركت كردند تا اينكه به دره مورچگان رسيدند و مورچهاي در حالي كه دوستان و همنوعان خود را آگاه ميكرد، گفت: يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ اي مورچهها! وارد لانههاي خود شويد تا سليمان و لشكريانش نادانسته شما را پايمال نكنند. اين مورچه همكيشان خود را نصيحت كرد و به ديگر مورچهها شنواند، زيرا خداوند شنوايي خارقالعادهاي به مورچگان داده است، چون آگاه شدن مورچههايي كه دره را پر كرده بودند با صداي يك مورچه از شگفتترين شگفتيهاست. يا اينكه آن مورچه به مورچههايي كه اطراف او بودند خبر داد و سپس خبر از بعضي به بعضي ديگر رسيد تا اينكه به همه رسيد و آن مورچه ديگر مورچهها را دستور داد كه احتياط كنند و وارد لانههايشان شوند، به همين طريق خبر در بين تمام مورچهها پخش شد و همگي از حضور سليمان و لشكريانش مطلع شدند. و آن مورچه حالت سليمان و لشكريانش و عظمت پادشاهي او را دانست، و اين عذر را براي دوستانش بيان كرد كه اگر آنها شما را پايمال كنند اين كا را آگاهانه و از روي قصد نميكنند. سليمان سخن آن مورچه را شنيد.
فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا و از آنجا كه اندرز مورچه براي هم كيشانش، و خيرخواهي و تعبير زيبايش مورد پسند سليمان قرار گرفت، سليمان تبسم كرد و خنديد. و اين حالت پيامبران- عليهم الصلاه و السلام- است، كه داراي ادب كامل و نعجب و خندة به جا بودهاند، و خندهاشان از حد تبسم فراتر نرفته است. همانطور كه بزرگترين خندة پيامبر (ص) تبسم بوده است. زيرا قهقهه بر كم عقلي و بيادبي دلالت ميكند. همچنانكه لبخند نزدن وتعجب نكردن به خاطر چيزي كه باعث تعجب ميشود بر بداخلاقي و درشت خويي دلالت مينمايد و پيامبران از اين پاك و منزه هستند.
و سليمان با بيان شكر خداوند كه او را به اينجا رسانده است، فرمود: رَبِّ أَوْزِعْنِي پروردگارا! به من الهام كن مرا توفيق بده، أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ تا نعمتي را كه بر من و پدرم ارزاني داشتهاي سپاس گذار باشم، زيرا نعمت بر پدر و. مادر نعمت بر فرزند است. پس سليمان از پروردگارش خواست كه به او توفيق بدهد تا شكر نعمتهاي ديني و دنيوي كه به او و پدر و مادرش بخشيده است به جاي آورد. وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ و مرا توفيق بده تا كردار شايستهاي انجام دهم كه آن را بپسندي و عمل صالحي كه با دستورات تو موافق باشد، وآن را خالصانه براي تو انجام دهم، و عمل و كردارم را از آنچه كه آن را فاسد و ناقص ميكند سالم بدار. وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ و مرا به رحمت خود- كه از جملة آن بهشت است- در زمرة بندگان صالح خويش بگردان كه برحسب عمل صالحشان مقامهاي متفاوتي دارند.
اين نمونهاي از حالت سليمان بود و بدانگاه كه صداي مورچه را شنيد، و خداوند آن حالت را براي ما بازگو كرده است.
سپس نمونهاي ديگر از سخن گفتن سليمان با پرندگان را بيان كرد و فرمود: وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ و سليمان از حال مرغان و پرندگان پرس وجو كرد. اين بر كمال عزم و قاطعيت و دورانديشي و سامان دادن لشكريانش و پرداختن به كارهاي كوچك و بزرگ دلالت مينمايد. او حتي اين كار را از ياد نبرد، و آن جستجوي احوال پرندگان بود. و اينكه آيا همه حاضرند يا برخي از آنها غايب هستند؟ اين است معني آيه و هر كس بگويد: سليمان به جستجوي مرغان پرداخت تا هدهد گمان بردهاند كه آب را در لايههاي تحتاني زمين ميبينند، و اين گفته هم دليلي ندارد، بلكه دليل عقلي و لفظي بر باطل بودن اين سخن وجود دارد.
اما دليل عقلي: با تجربه و مشاهدات ثابت شده است كه هيچ يك از اين حيوانات به صورت خارقالعاده نميتوانند آب را در اعماق زمين مشاهده كنند، و اگر چنين بود خداوند آن را بيان ميكرد، چون اين بزرگترين آيه و نشانه است.
و اما دليل لفظي: اگر اين معني از آيه مراد باشد اين طور ميگفت: «هدهد را خواست تا ببيند آب هست يا نه، وقتي ديد هدهد نيست چنان گفت». و يا به جاي كلمه تفَقََّد ميگفت (فتش أو بُحُثَ عنهْ): به دنبال هدهد گشت، و عبارتي مانند اين.
و از احوال پرندگان پرس وجو كرد تا ببيند كدام حاضر است و كدام غائب، و تا ببيند كه آنها در مراكز و جاهايي كه برايشان تعيين كرده است حضور دارند يا نه.
و نيز سليمان- عليهالسلام- نيازي به آب نداشت و چنان اضطرار نيفتاده بود كه به مهندسي هدهد نياز داشته باشد. چون سليمان شياطين و جنهاي بزرگي را در اختيار داشت كه هر چند عمق آب زياد بود چاه را كنده و آب را استخراج ميكردند. و نيز خداوند باد را براي او مسخر كرده بود كه در يك صبحگاه مسير يك ماه را طي ميكرد و در يك شامگاه مسير يك ماه را ميپيمود. پس با وجود اين، چگونه به هدهد نياز پيدا ميكند؟!
و اينگونه تفسيرها كه موجود هستند و سخناني كه به وسيلهي آنها مشهور و معروف ميگردند، و مردم غير از آن بلد نيستند، اين گفتهها را از بنياسرائيل نقل ميكنند، تا اينكه گمان برده ميشود حق و درست هستند. در نتيجه سخناني بيپايه و زشت در كتابهاي تفسير ديده ميشوند.
فرد خردمند و هوشيار ميداند قرآن كريم به زبان عربي و روشن نازل شده است و خداوند به وسيلة آن عالم و جاهل را مورد خطاب قرار داده و آنها را فرمان داده است تا در معاني و مفاهيم آن بيانديشند، و مفاهيم و معالم آن را بر كلمات عرب كه معاني و اعراب آن معروف است و اعراب اصيل آن را به طور واضح ميدانند، تطبيق بدهند. و هر گاه گفتههايي يافت دش كه پيامبر 