ينَ گفتند:«ما توانمند و جنگاوريم. كار در دست تواست. بنگر كه چه فرمان ميدهي».
قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفت: «بيگمان پادشاهان وقتي وارد شهري شوند آن را به تباهي و ويراني ميكشانند، و عزيزترين مردمانش را خوارترين ميگردانند، و اين گونه ميكنند».
وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ و من هديهاي به آنان خواهم فرستاد تا ببينم فرستادگان چه خبري با خود ميآوردند.
فَلَمَّا جَاء سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّا آتَاكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ پس هنگامي كه [فرستاده] به نزد سليمان آمد، [سليمان به او] گفت: «آيا مرا به مال مدد ميرسانيد؟آنچه خدا به من عطا كرده است از آنچه به شما داده بهتر است، بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحال ميشويد».
ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ به نزد آنان بازگرد، ما با لشكرهايي به سراغ آنان خواهيم آمد كه آنان توان مقابلة با آن را ندارند، و ايشان را از آنجا با حالتي رسواييو خواري بيرون خواهيم راند.
قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ [سليمان] گفت: «اي بزرگان! كداميك از شما تخت او را پيش از آنكه فرمانبردار به نزد من آيند- برايم ميآورد؟».
قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ عفريتي از جن گفت: «من آن را پيش از آنكه از جايت برخيزي برايت ميآورم، و من بر آن [كار] تواناي امين هستم».
قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت، گفت: «من قبل از چشم به هم زدنت آن را نزد تو ميآورم». هنگامي كه [سليمان] تخت را پيش خود مستقر ديد، گفت:«اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس ميگذارم يا ناسپاسي ميكنم؟ و هر كس سپاس گذارد تنها براي خود سپاسگذاري ميكند، و هر كس كفران [نعمت] كند، پس بدون شك پروردگارم بينياز بخشنده است».
قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ [سليمان] گفت: «تخت او را دگرگون سازيد تا ببينيم متوجه ميشوند يا از آنان ميگردد كه راه نمييابند؟!».
فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ هنگامي كه او بدانجا رسيد، گفته شد: «آيا تخت تو اين چنين است؟». گفت: «انگار اين همان است، و ما پيش از اين آگاهي يافته و فرمانبرداريم».
وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ و معبودهايي را كه به غير از خدا پرستش ميكرد او را [از عبادت خدا] بازداشته بود، همانا او از زمرة قوم كافر بود.
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ به آن [زن] گفته شد: «به قصر وارد شو»، هنگامي كه آن را ديد گمان برد كه استخر عميقي است، و دامن از ساقهايش برگرفت». [سليمان] گفت: «اين قصري ساده از آبگينههاست». گفت: «پروردگارا! من به خود ستم كردهام و اينك همراه با سليمان تسليم پروردگار جهانيانم».
در اينجا خداوند منت و احسان خود را بر داود و فرزندش سليمان كه به آنها دانش فراوان داد، يادآور ميشود. و آمدن كلمة «علم» به صورت نكره بر فراوان بودن آن دلالت مينمايد. همانطور كه خداوند متعال فرموده است: و داوود و سليمن اذ يحكمان في الحرث اذ نفشت فيه غنم القوم و كنا لحكم شهدين ففهمنها سليمن وكلا اتينا حكما و علما و داود و سليمان را [به ياد آر]، آنگاه كه در مورد كشتزاري كه گوسفندان قوم، شب هنگام در آن چرا كرده بودند، داوري ميكردند و ما گواه قضاوت آنها بوديم. پس داوري حق را به سليمان تفهيم كرديم، و هر يك [از آن دو] را فرزانگي و دانش [بسياري] عطا كرديم.
وَقَالَا داود و سليمان در حالي كه به خاطر منت بزرگ خداوند كه به آنها دانش عطا كرده بود سپاس پروردگارشان را به جاي ميآوردند، گفتند: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ ستايش خدايي است كه ما را بر بسياري از بندگانش مؤمنش برتري داده است. آنها خدا را ستايش گفتند كه آنان را از زمرة مؤمنان سعادتمند و از دوستان ويژه خود گردانيده است. و شكي نيست كه مؤمنان چهار درجه و مقام دارند؛ صالحان، و برتر از آنها شهيدان، و بالاتر از آنها صديقان و بالاتر از آنها پيامبرانند.
داود و سليمان از پيامبران والا مقام بودند. گر چه آنها مقامشان از مقام پنج پيامبر اولوالعزم پايينتر است اما از جملة پيامبران برتر و بزرگوار ميباشند؛ كساني كه خداوند آنها را ياد كرده و در كتاب خود ستوده، و ستايش بزرگي از آنها بعمل آورده است. بنابراين سليمان و داود خدا را ستايش گفتند كه آنها را به اين مقام رساند. و اين نشانة سعادت بنده است كه شكر نعمتهاي ديني و دنيوي خداوند را به جا آورد، و همة نعمتها را از جانب پروردگارش بداند، پس به خود نبالد، بلكه بر اين باور باشد كه اين نعمتها شكر زيادي را بر او واجب ميدارند.
وقتي هر دو را ستايش نمود سليمان را به صورت ويژه بيان كرد، چون خداوند به سليمان پادشاهي بزرگي داده بود، وكارهايي به وسيلة او انجام ميشد كه پدرش آن را انجام نميداد. پس فرمود: وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ و سليمان علم و پيامبري را از پدرش داود به ارث برد، پس علم پدرش به علم و دانش او اضافه شد. شايد او به اضافة دانشي كه در زمان پدرش داشت دانش پدرش را نيز آموخته بود، همانطور كه گذشت وَقَالَ و سليمان با به جاي آوردن شكر خدا و باليدن به احسان او و بيان نعمت پروردگار را ميفهميد، همانگونه كه با هدهد گفتگو كرد و گفتار مورچه را كه خطاب به مورچگان كرد، فهميد، و چندي بعد به ان خواهيم پرداخت. و اين امتياز را غير از سليمان كسي نداشته است. وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ و خداوند نعمتها و اسباب پادشاهي و سلطنت و قدرت را به ما بخشيده و آن را به هيچ يك از انسانها نداده است. بنابراي