ظ اهل بيت جز براي همسران پيامبران به كار برده نشده‌است، چون در صدر آيه و ماقبل و مابعد آن همگي خطاب به همسران پيامبر مي‌باشد. و ابن ابي حاتم و ابن عساكر از روايت سعيد بن جبير از ابن عبّاس نقل كرده‌اند كه: اين آيه فقط براي همسران پيامبر نازل شده‌است.[24]

وامام شوكانـــي در تفسير خود مي‌گويد: ابن عبّاس و عكرمه و عطاء و كلبي و مقاتل و سعيد بن جبير گفته‌اند كــه لفظ اهل بيت كه در ايــــن آيه وارد شده‌است فقط همســــــران پيامبــــر مي‌باشند و گفته‌اند كه مــــراد از بيت (خانه) خانهء پيامبر و محلّ سكونت همسران او مي‌باشد.[25]

و در حديث بخاري هم آمده‌است كه پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – داخل حجرهء عائشه رضي الله عنها شد و گفت: السّلام عليكم اهل البيت و رحـمهء الله = سلام بر شما ساكنان خانه و … عائشه گفت: و عليك‌السّلام و رحـمهء الله و بركاته[26] و أيضاً مراد از بيت، خانهء پيامبر – ص – مي‌باشد كه با همسرانش در آن مي‌زيست.

حاصل اينكه مراد از اهل بيت در اصل و حقيقت همسران پيامبر – ص – مي‌باشند و فرزندان و عموهـــا و فرزندانشان نيز مجازاً داخل اين كلمه مي‌شوند، همچنانكه آمده‌است كه پيامبر – ص – فاطمه و حسنين و علي را داخل كساء[27]  خود نموده و گفته‌است: خدايا اينها اهل بيت من مي‌باشند تا آنها را مشمول آيه گرداند، همچنانكه عمويش عبّاس و فرزندانش را در زير عباي خود قرار داد تا شامل آيه شوند. و در بعضي روايات آمده‌است كه همهء بني هاشم داخل در كلمهء اهل بيت پيامبر – ص – مي‌باشند.

ليكن شيعيان بر خلاف اين رفته و معاني لغوي و قرآني را در نظر نگرفته و اهل بيت پيامبر را در چهار نفر محصوص كرده‌اند: علي و فاطمه و حسن و حسين،  و بقيّه را خارج نموده‌اند و دوباره روش ديگري هم اختراع كرده‌اند و تمام اولاد علي غير از حسنين را از اهل بيت اخراج نموده‌اند. مثلاً بقيهء فرزندان علي مثل محمد بن حنفيّه و ابوبكر و عمر و عثمان و عبّاس و جعفر و عبدالله و عبيدالله و يحيي و فرزندان آنها را از زن و مرد نيز از اهل بيت نمي‌دانند، و دختران علي كه تعدادشان 18 يا 19 نفر به اختلاف روايات مي‌باشند همه را نيز از اهل بيت اخراج نموده‌اند، و حتي دختران فاطمه دختر رسول خدا – ص – را نيز از اهل بيت نمي‌دانند، زينب و امّ كلثوم و فرزندان آنها را از اهل بيت نمي‌شمارند، اين روش عجيبي است، و همچنين فرزندان حسن بن علي را از اهل بيت خارج مي‌دانند و همچنين فرزندان حسين را كه با آنها همفكر نيستند از اهل بيت خارج كرده‌اند!! و لهذا بسياري از فرزندان حسين را متّهم به فسق و فجور و دروغ و حتي كفر و ارتداد نموده‌اند.

و سه دختر پيامبر را نيز غير از فاطمه و فرزندان آنها را هم از اهل بيت خارج كرده‌اند. اين چه تقسيم ظالمانه‌اي است، كه نه بر وفق زبان عرب است و نه با عرف عرب مي‌خواند. پس با تعبير دقيق و صريح به قول شيخ احسان الهي ظهير شيعيان جز نصف شخصيّت فاطمه و نصف شخصيّت علي و نصف شخصيّت حسن و بقيّهء ائمّهء تسعهء خود را نمي‌بينند![28]

اينست مفهوم حقيقي اهل بيت در ميان شيعيان، و آنست معناي درست اهل بيت كه ما ذكر كرديم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] منبع اصلي اين بحث كتاب الشيعهء و اهل البيت: ص 13-15: احسان الهي ظهير.
[2] احسان الهي ظهير مي‌پرسد كه اين تخصيص فقط براي علي از كجا آمده‌است، و چرا دامادهاي ديگر پيامبر شامل اهل نشوند، مثل عثمان كه دو دختر پيامبر را پي در پي به همسري داشت، و ابي‌العاص بن ربيع همسر زينب و براي چه عموي پيامبر عبّاس‌بن عبدالمطلب و فرزندانش داخل اهل نشوند؟!
[3] القاموس: فيروز آبادي: ص 432 ج 3.
[4] القصص/29.
[5] طه/132.
[6] الاحزاب/33.
[7] هود/73.
[8] مريم/55.
[9] تاج العروس: زيبدي.
[10] لسان العرب: ابن منظور ص 28-30 ج 11.
[11] الصّحاح: جوهري 4/1629.
[12] اساس البلاغه ص 11.
[13] مقاييس اللّغه: احمد بن فارس 1/150.
[14] الاحزاب/33.
[15] المفردات في غرائب القرآن ص 28.
[16] غافر/46.
[17] المفردات في غرائب القرآن ص 29 و 30.
[18] الشيعه في الميزان ص 447.
[19] هود/ 71 تا 73.
[20] مجمع البيان 3/180.
[21] منهج الصّادقين 4/93.
[22] سوره قصص/30.
[23] مجمع‌البيان 4/211، سوره نمل و تفسير قمي 4/250 سوره قصص و عروسي حويزي: نورالثّقلين 4/126 و كاشاني: منهج الصّادقين 7/95.
[24] الشيعهء و اهل البيت، احسان الهي ظهير ص 18 و 19.
[25] تفسير فتح القدير: شوكاني 4/270.
[26] بخاري، كتاب التّفسير.
[27]  بسيارى از حديث شناسان حديث كساء را موضوع ومجعول دانسته اند، مراجعه شود به تبديد الظلام وتنبيه  النيام از شيخ ابراهيم سليمان الجبهان ص 506 و 147 كه دلايل متعددى برجعل بودن اين روايت ارائه نموده است
[28]  الشيعهء و اهل البيت، ص 19و20.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:14.txt">تشيّع و شيعيان اوّليّه</a><a class="text" href="w:text:15.txt">تشيّع و سبأيّه</a><a class="text" href="w:text:16.txt">عبدالله بن سبا و سبأيّه</a><a class="text" href="w:text:17.txt">افكار ويران كننده و مخرّب يهودي</a><a class="text" href="w:text:18.txt">عبدالله بن سبأ بين وهم و حقيقت</a><a class="text" href="w:text:19.txt">سبب اختلاف در تعيين شخصيّت ابن سبا</a><a class="text" href="w:text:20.txt">تهمت‌هاي بي‌اساس سبأيّه و شيعيان بر عثمان بن عفّان و تحوّل تشيّع اوّليه </a><a class="text" href="w:text:21.txt">عكس العمل عثمان – رضي الله عنه -</a><a class="text" href="w:text:22.txt">خويشاوندي ودامادي بين ابوبكر صدّيق وعمروعثمان و آل بيت</a><a class="text" href="w:text:23.txt">ازدواج هاي بين بني أميّه و بني هاشم</a><a class="text" href="w:text:24.txt">اهل بيت و نامگذاري به اسم عمر فاروق و ازدواج با دختر علي</a><a class="text" href="w:text:25.txt">نقش سبأيّه در تحوّل تشيّع بعد از امام علي و در ايّام امام حسن</a><a class="text" href="w:text:26.txt">تحوّل تشيّع در أيّام امام حسين رضي الله عنه و نقش سبأيّه</a><a class="text" href="w:text:27.txt">تفرّق شيعيان بعد از امام حسين </a><a class="text" href="w:text:28.txt">اماميّهء اثنا عشريّه در خطّ سبأيّه</a></body></html>تشيّع و شيعيان اوّليّه[1]

چنانكه قبلاً گفته شد كاربرد واژهء شيعه و تشيّع در صدر اسلام جز در معناي اصلي آن كه عبارت از دوستي و پيروي و همكاري مي بود چيز ديگري نبود ، و كاربرد سياسي آن نيز جز بر أحزاب مخالفي كه در مسائل حكومت و خلافت اختلاف نظر داشتند رخ نمي داد ، و كاربرد آن بعد از شهادت عثمان در وقت اختلاف علي و معاويه شايع شد كه به انصار علي شيعيان علي و به انصار معاويه شيعيان معاويه گفته مي شد، و امروز دقيقاً به معناي حزب بكار برده مي شود. حزب (شيعه) علي او را براي خلافت شايسته مي دانستند و در مقابل معاويه از علي طرفداري و حمايت مي كردند ، و حزب (شيعه) معاويه به خاطر اينكه قاتلان عثمان در ارتش علي جاي گرفته بودند به آن احقّيّت اعتراف نمي كردند و مي گفتند اگر علي آنها را قصاص نموده و از دم شمشير بگذراند به خلافت او گردن نهاده و با او بيعت خواهند نمود. چنانكه مورّخان روايت كرده اند، معاويه در جواب كساني كه از طرف علي رضي اللّه عنه، معاويه را به پيوستن به جماعت و طاعت مي خواندند پاسخ داد: 

امّا بعد، شما مرا به 