لمال مسلمين و... و... و... و....

و از همه مهمتر و عظيم‌تر امر حکومت اسلامي و انتخاب و تعيين پيشواي سياسي اسلام که بزبان اسلامي بدان امام مي‌گويند تا احکام و قوانين قرآن را بجريان اندازد.....

کدام‌يک از اين امور و احکام است که اگر بحقيقت خود بخواهد صورت گيرد، متصديان و انجام‌دهندگان آن فرائض و احکام در اثر دسيسه بازي‌کنان با حقايق دين و دشمنان واقعي شريعت سيد‌المرسلين، که بدبختانه پاره‌اي از آنان بنام عالم و مرجع و مقلد قلمداد شده‌اند محکوم به کفر و زندقه و خروج از دين نشود؟! نه تنها صورت‌بخشان اين حقايق بلکه گويندگان آنرا شايد بفتواي اينان بايد زبان بريد و جثه در آتش سوزانيد!!

از آنطرف ايجاد و تقويت بدعت‌هاي معموله و ضلالت‌هاي موجوده و خرافات شايعه و اوهام متبعه چون شخص‌پرستي‌ها که پاره‌اي از مشاهير اسلام را بصورت خدا و ابناء‌الله درآورده‌اند به‌طوري‌که حتي شرک جاهليت بر آن رجحان دارد، و عزاداري‌هاي نامشروع و توسلات شرک‌آفرين و زيارت‌هاي ناصواب که شبيه همان اياب و ذهاب مجوسيت و جاهليت به آتشکده‌ها و بتخانه‌هاست و تعمير مقابر و تزيين و ترغيب ضرايح سيمين و زرين و اعتکاف و اقامت در قبور و مزارها که مورد نهي عقل و شرع است و وقف اراضي و اموال بچنين امکنه و بقاع بمنظور تحکيم و تزئين آن و زنده کردن افتخارات موهوم نسب و نژاد و قوميت که اسلام با شديدترين اراده و قدرت با آن مبارزه داشت و تعيين حقوق و مزاياي خاصي به نژادي مخصوص که از آن جمله خمس کذايي است که بهمان قدرت و شدت بدعت‌هاي ديگر بلکه از آن شديدتر در ميان شيعه اماميه شايع است...

خمس که بنص صريح قرآن و سنت روشن پيغمبر آخرالزمان و سيرة عموم مسلمانان نام يک پنجمي است که از غنيمت جنگ با مشرکين که عايد اردوي مجاهد مسلمين مي‌شود، زمامدار و پيشواي آن جنگ مي‌تواند به اين مقدار از غنائم بردارد و چهار پنجم ديگر آن را طبق دستور اسلامي به مجاهدين واگذارد امروز بصورت ماليات ظالمانه‌اي درآمده‌است که نه از اموال مشرکين بلکه از دسترنج طبقات قوي وضعيف شيعيان با اخلاص اميرالمؤمنين براي طبقه خاصي از انگلان گرفته مي‌شود و آن‌چنان با شدت و دقت از مردم حتي از ضعفا چون حمال و هيزم کن و چرخ ريس و با تهديدات شديدي از عذاب اخذ مي‌شود تا مجالس سرور و بساط سرور عده‌اي مخصوص را دائر و گرم دارد.

به تشبث اينکه زکاتي که از اغنياء گرفته مي‌شود که از يکدهم يک تن غله خالص گندم و جو و مويز و خرما و يک‌چهلم گاو و گوسفند غيرمعلوفه که بايد گفت غيرموجوده، و طلا و نقره مسکوک كه نادر بلکه ناپيداست، بر سادات (عنواني که هرگز در اسلام نامي از آن نبوده!) حرام است و خود اين ادعا را قرآن تصديق نمي‌کند.

چون دين اسلام و احکام آن براي عموم جهانيان است لذا تمام اموال و درآمد مسلمانان بلکه درآمد تمام مردم جهان و جميع معادن روي زمين، که نفت يکي از آنها است و عمومي کنوز و دفينه‌هاي عالم و بالاخره آنچه عنوان مال و ارزش ريال دارد مشمول حکم خمس ميدانند و بايد يک‌پنجم آنها را از هر نوع که باشد در اختيار اين طبقه خاص با امتياز بگذارند تا نيمي از آنرا ملا و باصطلاح مرجع، صرف امور لا يتکلم و غير مسئول خود کند و نيمي ديگر را به مساکين سادات و يتامي وابن سبيل از اين طبقه (با اينکه مي‌توانند از زکوات و صدقات هم‌نژادان خويش و احياناً از غير آنها نيز استفاده نمايند). هرچند غني باشد داده شود و در واقع مساکين و فقرا اين طبقه را در تمام مدت از فقر و پريشاني بيمه نمايند!!

يعني سال به سال هزينه او را برحسب حال بپردازند تا در تمام مدت سال با آسايش خيال زندگي کرده و با ازدياد نسل تنبلان و اتکاليان بپردازد!

اين ماليات عجيب و سنگين که اگر صورت عمل بخود گيرد با آن مي‌توان سفره‌هاي رنگين و بسترهاي ننگين براي يک طبقه خاص معدودي پهن کرد! هرگاه در کشوري مثل ايران که از حيث درآمد چندان غني نيست و از حيث وجود سادات غني‌ترين کشورهاست اگر حقوق اموال مشمول خمسش پرداخته شود بلکه همان درآمد تنها معادن او، به هر سيدي روزانه يکهزار تومان ميرسد باز اگر گفته ميشد که هر گاه از نفقه اين طبقه زيادتر مي‌شد ميتوان در امور اجتماعي و عام‌المنفعه ديگر آنرا مصرف کرد. لکن صريح فتواي فقهاي بزرگ شيعه آن است که آن را بجز اين طبقه بر احدي نبايد داد و بهيچ امري نمي‌توان مصرف نمود، چنانکه در متن کتاب بفتواي آنان خواهيم رسيد.

اما مصرف نيمه ديگر که بنام سهم امام گرفته مي‌شود: صرفنظر از اينکه در شريعت حقه اسلاميه از اين عنوان نام و نشاني نيست، و در صدر اول اسلام هيچ مسلماني بنام سهم امام ديناري به احدي از ائمه اسلام از حق و باطل نداده‌است و مصرفي نداشته‌است. بدبختانه امروز هم سرش بيکلاه است: يعني امامي بظاهر وجود ندارد که از آن بهره‌مند شود زيرا مال شخص براي مصرف خود اوست.

با صرفنظر از اينکه اکثر فقهاي اقدم شيعه پرداخت چنين مالي را بلکه کليه خمس کذايي را واجب ندانسته و در زمان غيبت آنرا بر شيعيان مباح و حلال مي‌شمردند بنا بر فتواي پاره‌اي از آنان که از باب احتياط پرداخت آنرا لازم مي‌دانستند عقل و انديشه خود را سر هم کرده چنين مي‌گفتند: سهم امام را مي‌بايد از مال خود جدا کرده و در انتظار ظهور آن‌حضرت بود تا بمجرد ظهور آنرا تقديم حضور موفورالسرور نمود! و اگر نه در هنگام احتضار آنرا بوصي امين خود سپرد تا در صورت دست يافتن به امام غائب آنرا بوي پرداخت وگرنه آن وصي نيز در موقع احتضار بوصي امين خود واگذارد همچنين تا هر چند نسلي که ادامه يابد تا شايد روزي بدين فيض عظيم نائل آيد و مال امامت چند صد ساله يا چند هزار ساله را بصاحب اصلي آن رد کند، و حق بمن له‌الحق برسد؟ اين يک راه!

راه ديگر آسانتر آنکه سهم امام‌ را در بياباني دفن کند تا هنگامي که امام ظهور مي‌کند آن دفينه فرياد برآورده امام‌ را بجانب خود دعوت کند تا امام آنرا تصاحب نمايد و بمصارف لازمه عمر امامت هفت ساله يا حداکثر چهل ساله برساند (عمر امامت حضرت مهدي را احاديث هفت و حداکثر چهل سال معين مي‌کنند).

راه بهتر و آسانتر و مطمئن‌تر آنکه آن را بدريا افکند، چه در بيابان خوف آن است که زنداني بدان دست يابند اما در قعر دريا از اين آفت مصون است و اين پول در قعر دريا ميماند تا روزي که امام آنرا برون آورده مصرف نمايد.

مي‌فهميد نتيجه اين حکم نازنين که از عقل زرين! مروجين دين مبين مايه مي‌گيرد و بدبختانه آنرا بشريعت آسماني و الهي سيد‌المرسلين نسبت مي‌دهند چيست؟

آن‌است که همه ساله يک درهم ثروت روي زمين را بايد بدريا افکند تا پس از چند هزار سال امام غائب بيايد و آنرا برداشته (در دنيايي که مي‌گويند معامله با صلوات انجام مي‌گيرد و کسي را بدرهم و دينار احتياجي نيست) مگر با آن آسمان‌خراشهاي طلا و نقره بنياد کند!!

باز خدا پدر ملايان و مراجع تقليد امروز را بيامرزد که براي مصرف اين بودجه عظيم هر چند به اخلاص 