رت صادق (ع) روايت کرده‌است که او گفت:

((كَتَبْتُ إِلَيْهِ فِي الرَّجُلِ يُهْدِي إِلَيْهِ مَوْلَاهُ وَالمُنْقَطِعُ إِلَيْهِ هَدِيَّةً تَبْلُغُ أَلْفَيْ دِرْهَمٍ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ هَلْ عَلَيْهِ فِيهَا الخُمُسُ؟ فَكَتَبَ (ع): الخُمُسُ فِي ذَلِكَ. وَعَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ فِي دَارِهِ البُسْتَانُ فِيهِ الفَاكِهَةُ يَأْكُلُهُ العِيَالُ إِنَّمَا يَبِيعُ مِنْهُ الشَّيْ‏ءَ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ أَوْ خَمْسِينَ دِرْهَماً هَلْ عَلَيْهِ الخُمُسُ؟ فَكَتَبَ: أَمَّا مَا أُكِلَ فَلَا وَأَمَّا البَيْعُ فَنَعَمْ هُوَ كَسَائِرِ الضِّيَاعِ.)). 

يعني ابوبصير گفته‌است بحضرت صادق(ع) در باره مردي که آقايش و کسي‌که وي منقطع به اوست نوشتم. چيزي به او هديه مي‌کند که ارزش آن بدو هزار درهم مي‌رسد يا کمتر و يا زيادتر آيا در آن خمس است؟؟ حضرت نوشت در آن يک‌ پنجم است! سؤال کردم از وضع مردي که در خانه او بستاني است که در آن ميوه‌است و عيال او از آن مي‌خورند و بسا که از آن چيزي به ارزش صد درهم يا پنجاه درهم مي‌فروشند آيا بر او خمس است؟ حضرت نوشت: اما آنچه خورده مي‌شود خمس ندارد و اما آنچه فروخته مي‌شود آري، آنهم چون سائر ضياع و مزارع است.

مضمون اين حديث از چند جهت بطلان آن را مي‌رساند:

1- ابو بصير که خود از اوتاد اربعه و اصحاب خاص حضرت باقر و حضرت صادق(ع) است هنوز نمي‌دانسته‌است از باغي که کسي در خانه خود دارد و از ميوة آن مي‌خورد آيا بايد خمس داد يا نه؟! در صورتي‌که او درک خدمت چند امام کرده‌است و زماني که حضرت صادق را به امامت ملاقات کرده‌است سن او از پنجاه هم متجاوز بوده‌است و معهذا به اين مسئله جاهل بوده است!!!

تو گويي حضرت صادق العياذ بالله پيغمبر جديدي بوده‌است که احکام تازه‌اي از جانب خدا آورده‌است که بايد مجدداً آن حکم را از وي پرسيد. در حالي‌که اتفاقاً پيغمبران را هم در مسئله خمس و زكات در شريعت اختلاف نيست. چنانکه ما آنرا در کتاب زكات آورديم.

2- اگر بناي خمس در زمان حضرت صادق تا اين درجه از اهميت بوده که هر کس لقمه‌اي در دهان دارد آيا بايد خمس آنرا بدهد يا ندهد؟ و به همين جهت محتاج به سؤال از طريق کتابت بوده و چون مي‌دانيم حضرت صادق پيغمبر نبوده و صاحب شرع جديدي نيست پس چرا در زمان ائمه ماقبل حضرت صادق چنين مطلبي در بين اهل بيت عليهم‌السلام شايع نبوده و کسي قبل از آن‌حضرت چنين سخناني از هيچيک از اهل بيت پيغمبر از معصوم و غير معصوم نشنيده‌است و از هيچيک از مسلمانان اعم از شيعه و غير شيعه چنين عملي نديده‌است آيا در زمان حضرت صادق و ائمه ما قبل او از مزارع و ضياع خمس گرفته مي‌شد؟ که حضرت صادق در اين مسئله فرموده است: ((وَأَمَّا البَيْعُ فَنَعَمْ هُوَ كَسَائِرِ الضِّيَاعِ))! يعني جواب اين مسئله را به عملي مشهور و معمول و در اصطلاح آنرا بمشبه به که اقوي از مشبه‌است تشبيه فرموده‌است که احتياج بجواب صريح: (و اما البيع فعليه ‌الخمس) نداشته‌است و اشکالات ديگر...

اما ما در اين خصوص با معرفي راوي (آقاي احمد بن هلال) که اين حديث را آورده‌است از آن اشکالات بي‌نيازيم. معلوم نيست چه کسي آنرا در کتاب محمدبن علي‌بن محبوب شيخ ‌القميين وارد کرده‌است؟ وگرنه از او بعيد است که روايت چنين شخص بدنام و ملعون خدا و رسول و امام را در کتاب خود ثبت کند؟ و از آن عجيب‌تر، آوردن محمد بن ادريس آن را، در سرائر است؟ با اينکه خود او در همين کتاب سرائر بر جد خود شيخ طوسي عليه‌الرحمه در پاره‌اي بي‌احتياطي‌هاي او اعتراضاتي سخت تا حد جسارت آورده‌است. بهرصورت حقيقت را با معرفي سند اين حديث نيز معلوم مي‌کنيم انشاء‌الله.

معرفي رواي خمس ارباح مکاسب احمد‌بن هلال از کتب ارباب رجال

«احمد بن هلال» که اولين راوي اين حديث است هويتش در کتب رجال بشرح ذيل است:

1- شيخ طوسي او را در کتاب رجال خود از اصحاب حضرت هادي(ع) شمرده‌است و گفته است: ((بغداديٌّ غالٍ.)) بغدادي غال. 

و در الفهرست نوشته است: ((أحمد بن هلال العبرتائي... وكان غالياً، متّهماً في دينه، وقد روى أكثر أصول أصحابنا.)) 

 و در تهذيب در باب وصيه لاهل‌الضلال نوشته است: ((إن أحمد بن هلال مشهور باللعنة والغلوّ وما یختص بروایته لا نعمل به)).

در کتاب الغيبه (ص243) چاپ قديم ايران توقيعي از حضرت صاحب الامر(ع) در باره محمدبن علي‌الشلمغاني نقل کرده‌است که: ((أحمد بن هلال وغیره من نظرائه، وکان من ارتدادهم عن‌ الإسلام مثل ما کان من هذا علیهم لعنة‌ الله وغضبه.)).

2- در رجال کشي (ص449) و در رجال کبير (منهج‌المقال، ص: 49) مطاعن مفصلي از احمدبن هلال آورده‌است که پاره‌اي از عبارات آن چنين است: ((ورد على القاسم بن العلا نسخة ما خرج من لعن ابن هلال، وكان ابتداء ذلك، أن كتب (ع) إلى قوامه بالعراق احذروا الصوفي المتصنِّع!)). که امام او را صوفي زاهدنما معرفي کرده و مردم را از او بر حذر داشته‌است. و چون احمد بن هلال پنجاه و چهار حج با پاي پياده بجاي آورده بود هيچکس اينگونه مذمت‌ها را در باره او باور نمي‌کرده‌است لذا قاسم‌بن علا را وادار کردند که مجدداً به امام(ع) در باره او مراجعه کند.

در اين رقعه از ناحيه امام(ع) در باره او چنين صادر شد: ((قد كان أمرنا نفذ إليك في المتصنِّع ابن هلال لا رحمه الله، بما قد علمت لم يزل لا غفر الله له ذنبه ولا أقاله عثرته يداخل في أمرنا بلا إذن منا ولا رضاً، يستبد برأيه، فيتحامى من ديوننا، لا يمضى من أمرنا إلا بما يهواه ويريد، أراده الله بذلك في نار جهنم، فصبرنا عليه حتى تبَّرَ اللهُ بدعوتنا عمرَه، وكنا قد عرَّفنا خبرَه قوماً من موالينا في أيامه، لا رحمه الله وأمرناهم بإلقاء ذلك إلى الخاص من موالينا، ونحن نبرأ إلى الله من ابن هلال لا رحمه الله، وممن لا يبرأ منه. وأعلِم الإسحاقي سلَّمه الله وأهل بيته مما أعلمناك من حال هذا الفاجر!)).

در اين عبارت حضرت امام(ع)، احمدبن هلال را زاهد خودنما دانسته و بر او نفرين مي‌کند و او را کسي مي‌داند که بدون اذن و رضاي امام(ع) خود را داخل در امر مخصوص به او مي‌نمايد و آنگاه مستبداً به رأي خود عمل مي‌کند! و باز به قاسم‌بن علا دستور مي‌دهد که شيعيان ديگر مخصوصاً احمدبن اسحاق قمي را از وضع و حال او با خبر نمايد.

پس از اينکه اين توقيع از جانب امام(ع) صادر مي‌شود و در آن اعمال شنيع احمدبن هلال را شرح مي‌دهد و او را بصفات مذمومه مي‌نکوهد باز هم شيعيان اين مذمت‌ها را در باره او باور نمي‌کردند و بر خوشبيني نسبت به او اصرار داشتند!! در اين دفعه اين توقيع صادر شد: ((...وقد علمتم ما کان من أمر الدهقان علیه لعنة ‌الله وخدمته وطول صحبته، فأبدله ‌الله بالإيمان کفراً حین فعل ما فعل، فعاجله ‌الله بالنقمة ولم یمهله، والحمد لِـلَّهِ لا شریک له، وصلَّى ‌الله علی محمّد وآله وسلَّم.)). پس تا روزي که جانش گرفته شد بکذب و غلو خود مشغول بوده‌است.

3- علامه حلي در خلاصه فرموده است: ان‌ الشيخ 