 القسمة، فسو بيننا؛ ففعل.)). يعني عمر براي عباس عموي پيغمبر از بيت‌المال بيست و پنج هزار و بقولي دوازده هزار درهم يا دينار مقرر داشت و براي زنان پيغمبر(ص) بهر کدام ده هزار جز آناني‌که کنيز بودند و چون زنان پيغمبر بعمر گفتند که رسول خدا ما را بر کنيزان در قسمت فضيلت نمي‌نهاد لذا در بين ما بمساوات عمل کن عمر نيز چنين کرد. و در حديثي که در کافي از حماد بن عيسي از پاره‌اي از اصحاب از حضرت موسي بن جعفر(ع) روايت شده‌است در تقسيم ارزاق و اخماس هرچند مجهول و مرسل است. اين اختيار بزمامدار مسلمين داده شده‌است که هر طبقه‌اي را از بيت‌المال سهمي دهد.

3- در تاريخ يعقوبي (ص106، ج2) در موضوع ديوان عمر مي‌نويسد: ((دوَّن عُمَرُ الدواوينَ وفرضَ العطاءَ سنة عشرين، وقال: قد كثرت الأموال. فأشير عليه أن يجعل ديواناً، فدعا عقيل بن أبي طالب، ومخرمة بن نوفل، وجبير بن مطعم بن نوفل بن عبد مناف، وقال: اكتبوا الناس على منازلهم. وابدءوا ببني عبد مناف. فكتب أول الناس عليّ بن أبي طالب في خمسة آلاف، والحسن بن عليّ في ثلاثة آلاف، والحسين بن عليّ في ثلاثة آلاف، وقيل بدأ بالعباس بن عبد المطلب في ثلاثة آلاف، وكلّ من شهد بدراً من قريش في ثلاثة آلاف....)) تا آخر خبر، معلوم مي‌دارد از اموال بيت‌المال مسلمين بني‌هاشم و غير بني‌هاشم برحسب منزلت ايشان داده مي‌شد و آنان نيز اخذ کرده و مصرف مي‌نمودند و احدي بآن اعتراضي نداشت و اصلاً سخني از حليت و حرمت صدقه بر بني‌هاشم و غير آن در ميان نبوده‌است.

4- در کتاب (الخراج) ابويوسف (ص43) و در الاموال قاسم بن سلّام (ص319) (322) در اين باره مي‌نويسد: ((ففرض [أي عُمَرُ] للمهاجرين والأنصار ممن شهد بدراً خمسة آلاف خمسة آلاف، وفرض لمن كان إسلامه كإسلام أهل بدر أربعة آلاف أربعة آلاف، وفرض لأزواج النبي (ص) اثني عشر ألفاً اثني عشر ألفاً... تا آنجا که مي‌نويسد:... وفرض للعباس عم رسول الله (ص) اثني عشر ألفاً, وفرض لأسامة بن زيد أربعة آلاف,... وفرض للحسن والحسين خمسة آلاف, ألحقهما بأبيهما لمكانهما من رسول الله (ص). وفرض لأبناء المهاجرين والأنصار ألفين ألفين..)) تا آخر. 

در اينجا بايد اين نکته را يادآور شويم که تفاضل و تمايزي که عمر در ديوان خود معمول داشت برخلاف روح اسلام بوده و مقبول نيست چنانکه گويند خود او از اين عمل پشيمان شد و در صدد تغيير آن بود لکن اجل مهلتش نداد سخن ما در اين است که از بيت‌المال که قسمت اعظم آنرا زکوات و صدقات تشکيل مي‌داد همه بني‌هاشم اخذ و مصرف مي‌نمودند و هرگز سخني از حرمت و حليت آن در ميان نبود.

5- در کتاب تهذيب شيخ طوسي (ص327، ج 6، چاپ نجف) و در کتاب منتهي‌المطلب علامه حلي (ص1025، ج2) و در کتاب قرب‌الاسناد حميري (ص35) و در کتاب وسائل‌الشيعه: ((عَنْ أَبَانٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) عَنْ أَبِيهِ (ع) أَنَّ الحَسَنَ وَالحُسَيْنَ (ع) كَانَا يَقْبَلَانِ جَوَائِزَ مُعَاوِيَةَ.)). يعني هم حسن و هم حسين عليهما السلام جوائز معاويه را مي‌پذيرفتند.

6- احمد بن ابيطالب الطبرسي در احتجاج آورده‌است از حضرت امام حسين(ع) که: ((أَنَّهُ كَتَبَ كِتَاباً إِلَى مُعَاوِيَةَ، وَذَكَرَ الْكِتَابَ، وَفِيهِ تَقْرِيعٌ عَظِيمٌ وَتَوْبِيخٌ بَلِيغٌ.)). و در آن نامه حضرت تقريع و سرزنش بسياري به معاويه نوشته‌است سرانجام مي‌نويسد: ((قَالَ: فَمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بِشـَيْ‏ءٍ يَسُوؤُهُ، وَكَانَ يَبْعَثُ إِلَيْهِ فِي كُلِّ سَنَةٍ أَلْفَ أَلْفِ دِرْهَمٍ سِوَى عُرُوضٍ وَهَدَايَا مِنْ كُلِّ ضَرْبٍ)). يعني معاويه در جواب نامه توبيخ‌آميز حضرت امام حسين چيزي بانحضرت ننوشت و معاويه در هر سالي يک ميليون درهم براي آن‌حضرت چول مي‌فرستاد سواي اجناس و هداياي ديگر از هر نوع (تا جائي که گفته‌اند عطرها و بوهاي خوش با بار شتر مي‌فرستاد و آن‌حضرت نيز مي‌پذيرفت).

شايد گفته شود اين اموالي که ائمه و ديگران از خلفا دريافت مي‌داشتند از خراج و غنائم و جزيه بوده‌است در حالي که مسلم است که در آن ايام بلکه هيچ روزي براي هيچکس از خلفاء دو خزانه و بيت‌المال نبوده که در آنها زکوه و خراج جدا از يکديگر باشند و تمام اموال در يک بيت‌المال بوده‌است.

7- عبدُ الله بن جعفر الحِمْيَرِيّ در کتاب «قرب الإسناد»: ((عَنِ‏الحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ الحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ (ع) أَنَّ الحَسَنَ وَالحُسَيْنَ (ع) كَانَا يُغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ وَيَقَعَانِ فِيهِ وَيَقْبَلَانِ جَوَائِزَهُ)) يعني: حضرت صادق(ع) از پدرش حضرت باقر(ع) روايت مي‌کند که حضرتين حسنين عليهما السلام بر معاويه طعنه‌ها مي‌زدند و زشتي‌هاي او را برمي‌شمردند و معهذا جوايز او را قبول مي‌کردند.

8- در احياء ‌العلوم غزالي (ص102، ج2) چاپ قديم مصر: ((ولما قدم الحسن بن علي رضي الله عنهما على معاوية فقال لأجيزك بجائزة لم أجزها أحداً قبلك من العرب ولا أجيزها أحداً بعدك من العرب، قال فأعطاه أربعمائة ألف درهم فأخذها)).

يعني هنگامي‌که حضرت امام حسن(ع) بر معاويه وارد شد معاويه گفت هر آينه ترا جايزه‌اي دهم که قبل از تو به احدي از عرب چنين جايزه‌اي نداده‌ام و بعد از تو هم بعرب چنين جايزه‌اي نخواهم داد آنگاه چهارصد هزار درهم به آنحضرت داد و آن جناب هم آنرا گرفت.

9- در اغاني ابوالفرج اصفهاني (ص150، ج16) در داستان ازدواج مصعب بن زبير با سکينه دختر حضرت سيدالشهداء(ع) مي‌نويسد: ((زوجه إياها أخوها علي بن الحسين، ومهرها مصعب ألف ألف درهم. قال مصعب: وحدثني مصعب بن عثمان: أن علي بن الحسين أخاها حملها إليه، فأعطاه أربعين ألف دينار.)). يعني حضرت امام زين‌العابدين (ع) برادر حضرت سکينه بعد از ازدواج با مصعب. آن مکرمه را بسوي مصعب حمل داد مصعب هم به آن‌حضرت چهل هزار دينار بخشيد.

10- در طبقات ابن‌سعد (ص213، ج2) ((قال: أخبرنا علي بن محمد عن سعيد بن خالد عن المقبري قال: بعث المختار إلى عليِّ بن حسين(ع) بمائة ألف، فَكَرِهَ أن يقبلها وخاف أن يردّها فأخذها فاحتبسها عنده، فلما قُتِلَ المختار كتب علي بن حسين(ع) إلى عبد الملك بن مروان: إن المختار بعث إليَّ بمائة ألف درهم فكرهت أن أردّها وكرهت أن آخذها فهي عندي فابعث من يقبضها. فكتب إليه عبد الملك: يا بن عم! خذها فقد طيبتها لك، فقبلها.)): يعني مختار صدهزار درهم براي حضرت امام زين‌العابدين(ع) فرستاد اما امام از قبول آن کراهت داشت و ترسيد که آنرا رد کند لذا آنرا گرفت و در نزد خود نگاه داشت چون مختار کشته شد حضرت نامه‌اي به عبدالملک مروان که خليفة زمان بود نوشت که مختار صد هزار درهم براي من فرستاده لکن من از قبول و رد آن کراهت داشتم و آن در نزد من است کسي را بفرست تا آنرا قبض کند عبدالملک بحضرت نوشت که‌اي پسرعم آنرا مأخوذ دار که من آنرا بتو بخشيده حلال کردم حضرت آنرا قبول کرد.

11- در کتاب خرائج و جرايح قطب راوندي (ص194) و در جلد 1