---------------------------------------------------------
1) محض الصواب (2/519)
2) مناقب أمير المؤمنين لابن الجوزي ص150 .
3) الدولة الإسلامية في عصر الخلفاء الراشدين ص334 .عمر(رض) از روی کار آوردن خویشاوندان خود هر چند که افرادی از آنان مانند پسرش عبدالله و پسر عمویش سعید بن زید دارای شایستگی‌های لازم بودند، پرهیز می‌کرد. چنان که باری گفت: ای کاش مرد توانمند و امانتدار و مؤمنی را سراغ داشتم تا او را بر کوفه می‌گماردم. مردی که در آن‌جا حضور داشت گفت: من سراغ دارم و او کسی جز پسرت عبدالله نیست. عمر(رض) گفت: وای بر تو! به خدا سوگند! این سخن را به خاطر خدا نگفتی.(1)  همچنین می‌گفت: اگر کسی فردی را فقط به خاطر روابط دوستانه و خویشاوندی استخدام نماید به خدا و پیامبرش خیانت ورزیده است.(2)
------------------------------------------------------------------------------------------
1) مناقب عمربن الخطاب لابن الجوزي ص108، الولاية على البلدان (1/128).
2) الفتاوى (28/138).عمر(رض) می‌گوید: هنگامی که عبدالله بن ابی درگذشت، از رسول خدا(ص) درخواست نمودند که بر وی نماز جنازه بخواند. زمانی که آن حضرت در مقابل جنازه او ایستاد و خواست بر او نماز بگزارد، من در برابر رسول خدا(ص) ایستادم و گفتم: ای رسول خدا(ص) شما بر جنازه‌ی دشمن خدا (عبدالله) نماز می‌خوانید که چنین و چنان می‌گفت؟!. در آن اثنا سخنان و موضعگیری‌های او علیه اسلام را یادآور شدم. رسول خدا(ص) به سخنان من گوش می‌داد وتبسم می‌نمود. هنگامی که پافشاری و اصرارم زیاد شد، فرمود: عمر! برو کنار؛ به من در این مورد اختیار داده شده و خداوند، فرموده است: 
(اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ) التوبة: ٨٠ 
«چه برای آنان طلب آمرزش نمایی و چه ننمایی، و حتی اگر هفتاد مرتبه برای آنان طلب آمرزش کنی، خداوند، آن‌ها را نمی‌بخشد؛ چرا که آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیده اند و خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند».
رسول خدا(ص) فرمود: (لو اعلم أنی ان زدت علی السبعین؛ غفر له‌، لزدت).
«اگر من می‌دانستم که چنانچه بیش از هفتاد مرتبه برای او طلب آمرزش نمایم، بخشیده می‌شود، این کار را می‌کردم». آن‌گاه رسول خدا(ص) بر او نماز جنازه خواند و در خاکسپاری وی شرکت نمود. من از این که در برابر رسول خدا(ص) چنین جسارتی کرده بودم، سخت متعجب بودم تا این که دیری نگذشت و این دو آیه نازل گردید: 
(وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ) التوبة: ٨٤ 
«بر هیچ یک از آنان نماز جنازه مخوان و بر قبرش نایست». 
از این رو رسول خدا(ص) بعد از آن، تا پایان حیاتش بر هیچ منافقی نماز نخواند و در خاک سپاری شرکت ننمود.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) الترمذی ش: 3096، اخبار عمر، الطنطاویان ص 380می‌گفت: هر کس خواهان پست و مقامی ‌باشد، خدا به او کمک نمی‌کند. و در این باره به رسول خدا(ص) اقتدا می‌نمود.عمربن خطاب شدیداً با تجارت کردن و بیع و ستد کارگزاران و فرمانداران خود مخالف بود. چنان که باری یکی از کارگزاران دولتش به نام حارث بن کعب ثروت هنگفتی به دست آورد. عمر(رض) از او پرسید: این مال را از چه راهی به دست آورده‌ای؟ گفت: از راه تجارت. عمر(رض) گفت: به خدا سوگند که من شما را برای تجارت نفرستاده‌ام. این را گفت: و ثروتی را که مازاد بر اصل سرمایه‌ی او بود، مصادره کرد. (1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتاوى،ص213 .یکی از سیاستهای عمربن خطاب این بود که سرمایه کارگزاران دولت و فرماندارن و مسئولین را قبل از این که آنان را استخدام نماید، بررسی و حساب می‌کرد و اگر در دوران زمامداری‌شان سرمایه‌ی آنان رشد بی رویه‌ای احساس می‌شد، مورد بازخواست قرار می‌گرفتند. حتی اگر ثروتشان از راه تجارت افزوده می‌شد باز هم نمی‌پذیرفت و می‌گفت: ما شما را برای خدمت فرستاده‌ایم نه برای تجارت.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتاوى، ص215 .هنگامی که عمر(رض) کسی را به امارت منطقه‌ای تعیین می‌کرد طی نامه‌ای به او چنین می نوشت: از مرکب، طعام و لباس درجه‌ یک استفاده مکن و در را بر نیازمندان مبند و در آخر می‌گفت: بار الها! تو گواه باش.(1)  این شرایط بیانگر دعوت مردم به زندگی ساده و متواضعانه است و میانه‌روی در طرز زندگی و خوراک و مرکب نخستین گام در اصلاح امت محسوب می‌شود و با چنین نوع حیاتی، انسان می‌تواند در همه‌ی کارها اعتدال و میانه‌روی داشته باشد.
پس توصیه‌ی عمر(رض) در این باره، توصیه‌ی بسیار حکیمانه‌ای بود. او اگر نمی‌توانست همه‌ی رعیت خود را مجبور به پذیرش چنین طرز رفتاری بکند، حداقل می‌توانست مسئولین دولت خود را بدان پایبند کند. و هرگاه مسئولین و رهبران جامعه، به ساده زیستی و میانه‌روی روی بیاورند قطعاً جامعه رو به رشد و تکامل خواهد رفت و از فروپاشی نجات خواهد یافت.(2) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) محض الصواب (1/510).
2) التاریخ الاسلامی (19/268)عمربن خطاب (رض) پس از مشوره با بزرگان صحابه والیان خود را انتخاب می‌کرد.(1)  چنان که روزی به آن‌ها گفت: مردی را به من راهنمایی کنید که وقتی امیر است، خود را امیر تصور نکند و چون امیر نیست خود را امیر بداند. آن‌ها ربیع بن زیاد را معرفی کردند. (2) 
همچنین باری از بزرگان صحابه در مورد انتخاب فرماندار کوفه مشورت گرفت و گفت: چه کسی مرا از دست اهل کوفه راحت می‌کند؟ اگر فرد نیکوکار و پاک‌بازی را بر آن می‌گمارم او را ضعیف و ناتوان قلمداد می‌کنند و اگر فرد توانمندی را انتخاب می‌کنم او را متهم به فسق و فجور می‌کنند. و در پایان گفت: ای مردم! آیا به نظر شما مرد ضعیفی که مسلمان و پرهیزکار است، شایسته امارت است یا فرد توانمند و متشددی؟ مغیره بن شعبه که حاضر در جلسه بود گفت: پرهیزکاری. زیرا اسلام مرد ضعیف به خودش مربوط می‌شود، اما ضعیفی او به دولت و مسلمانان ضربه می‌زند. و شدت و تندی مرد توانمند نیز به خودش مربوط می‌شود، اما توانمندی او به نفع دولت و اسلام خواهد بود. عمر(رض) گفت: ای مغیره! تو راست گفتی. آن‌گاه او را به سمت فرمانداری کوفه تعیین کرد و به وی چنین توصیه نمود: کاری کن که نیکوکاران در کنار تو احساس امنیت و بدکاران احساس خطر بکنند. مغیره گفت: چنین خواهم کرد.(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة ص114 .
2) فرائد الكلام ص165 .
3) الولایه علی البلدان (1/128)معمولاً عمربن خطاب قبل از انتخاب افراد جهت مسئولیتهای مهم، آنان را مورد آزمایش قرار می‌داد. چنان که احنف بن قیس می‌گوید: من نزد عمربن خطاب ـ به مدینه ـ رفتم. ایشان به مدت یک سال مرا نزد خود نگهداشت و پس از گذشت یک سال گفت: ای احنف! من تو را آزمودم و ظاهرت 