ا نموده است. عمر(رض) او را به خاطر تهمتی که به شوهرش زده بود، هشتاد تازیانه زد.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة ص150 .در زمان عمربن خطاب دو مرد با هم درگیر شدند و یکی خطاب به دیگری گفت: پدر و مادرم زناکار نبودند. وقتی خبر به گوش عمررسید از اطرافیان خود در مورد این جمله نظرخواهی کرد. بعضی گفتند که هدفش تعریف و تمجید از پدر و مادر خود بوده و بعضی گفتند که هدفش ناسزاگویی به پدر و مادر طرف مقابل بوده است. عمر(رض) آن شخص را احضار کرد و بر او حد شرعی تهمت اجرا نمود. (1) 
آری قراين شواهد دال بر ناسزاگویی بود. زیر طرفین در حال مخاصمه بوده و عمر(رض) به خاطر جلوگیری از هتک حرمت مسلمان‌ها، حد تهمت بر گوینده‌ی جمله‌ی فوق اجرا نمود. و این نوعی سیاست حکیمانه بود که با روح شریعت سازگاری داشت. (2) 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السنن الكبرى لليهقي (8/ 252).
2) أوليات الفاروق ص439، 440.در زمان عمر(رض) دو برادر دینی بودند که یکی به جهاد رفت و دومی را در مورد رسیدگی به امور خانواده‌اش سفارش کرد. شبی برادر دوم رفت تا سراغ خانواده‌ی برادرش را بگیرد. در آن‌جا متوجه صدای مرد یهودی‌ای شد که چنین می‌سرود: 
وأشعت غره الإسلام مني 
أبيت على ترائبها ويمسي
كأن  مجامع    الربلات   منها
		خلوت بعرسه ليل التمام
على جرداء لاحقه الحزام
 فئام     ينهضون  إلى  فئام

«خدمت به اسلام او را از من غافل ساخت و من تمام شب را در کنار همسرش به سر می‌برم و با سینه‌اش بازی می‌کنم و ... ».
مرد مسلمان بی درنگ به منزل خود برگشت و شمشیر به دست گرفت و به خانه‌ی برادر خود آمد و آن مرد یهودی را از پای در آورد و لاشه‌اش را به‌ داخل کوچه انداخت. صبح روز بعد هنگامی که یهودیان با پیکر مرده‌ی آن مرد یهودی روبرو شدند به عمر(رض) شکایت بردند. عمر(رض) فوراً دستور داد تا مسلمانان در مسجد اجتماع کنند. آن‌گاه بر منبر نشست و پس از حمد و ثنای خدا گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم هر کس در مورد این مقتول خبری دارد به من بگوید. آن جوان برخاست و جریان را بازگو کرد. عمر(رض) به او آفرین گفت و خون مرد یهودی را هدر اعلام کرد.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) أوليّات الفاروق ص414 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:24.txt">نخست: دیدگاه عمر(رض) درباره‌ی خداوند متعال، نظام هستی، زندگانی، بهشت، دوزخ و قضا و قدر</a><a class="folder" href="w:html:25.xml">دوم: موافقات عمر(رض) و علم او به اسباب نزول و تفسیر آیات</a></body></html>عبدالرزاق در مصنف و بیهقی در سنن خود ذکر کرده اند که مردی گروهی از طايفه‌ی هذیل را به خانه‌ایش دعوت کرد. آن‌ها کنیزی داشتند و او را برای جمع آوری هیزم فرستادند. صاحب خانه شیفته‌ی آن کنیز شد و به تعقیب وی پرداخت و او را دعوت به کار زشت داد. کنیزک امتناع ورزید و ساعتی در گریز و فرار به سر بردند و سرانجام کنیزک از دستش فرار کرد و سنگی به سینه‌ی آن مرد کوبید که جگرش از آن آسیب دید و در جا مرد. کنیز نزد خویشان خود برگشت و جریان را برای آن‌ها بازگو کرد. آن‌ها جریان را به اطلاع عمر(رض) رسانیدند. عمر(رض) کسی را برای تحقیق فرستاد و چون آثار به جا مانده و شواهد، دال بر صداقت کنیز بود، عمر(رض) خون آن مرد را هدر اعلام کرد و گفت: کسی را که خدا کشته است خون بها ندارد.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری ش: 6896ابن عمر(رض) می‌گوید: چند نفر پسر بچه‌ای را کشتند. و در روایتی آمده است که چهار نفر بودند. عمر(رض) گفت: اگر همه‌ی ساکنان شهر صنعاء در قتل او شریک بودند همه را می‌کشتم.(1)  این حکمی است که نه در قرآن و نه در سنت و نه در عمل ابوبکرصدیق بیان نشده است. بلکه عمر(رض) بر مبنای فهمی که از مقاصد شریعت داشت و برای ایجاد امنیت در جامعه دست به این اجتهاد زد. چرا که مسأله‌ی خون مردم از اهمیت بالایی برخوردار است. بنابراین عدالت اجتماعی، مصلحت امت و مقاصد شریعت می طلبد که اگر چند نفر در قتل یک نفر شریک بودند همه کشته شوند. چنان که رأی جمهور علما مانند ائمه اربعه، سعید بن مسیب، حسن، ابی سلمه، عطاء، قتاده، ثوری، اوزاعی و دیگران نیز همین است.(2)  و دلایل این رأی نیز به خاطر عملکرد عمر(رض) و اجماع صحابه و به خاطر حکمتی که در آن نهفته است یعنی حفظ امنیت اجتماعی، قوی می‌باشند.(3)
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاري، ك الديات. شماره‌: 6896.
2) المغنی لابن قدامه (11/387)
3) أولويات الفاروق السياسية ص409.عمر(رض) به کارگزاران حکومت خود فرمانی صادر کرد که بر اساس آن باید هر مرد یا زن ساحر کشته می‌شد(1)  و این دستور عمر(رض) به اجرا در آمد و صحابه نیز آن‌را تأیید کردند.(2)
---------------------------------------------------------------------------------------
1) أولويات الفاروق السياسية ص447.
2) همان: ص447.عمر(رض) قاتل فرزند را به پرداخت دیه محکوم کرد(1)  و اما مسلمانی که ذمی‌ای را به قتل رسانیده بود، محکوم به قصاص نمود. (2)
-------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة ص153، المغني (11، 405). 
2) عصر الخلافة الراشدة ص153.عبدالرزاق ابن ابی شیبه و بیهقی به نقل از شعبی روایت کرده‌اند که مقتولی بین طايفه‌ی وادعه و شاکر یافت شد.(1)  عمر(رض) دستور داد تا تحقیق کنند به کدام طایفه از نظرفاصله نزدیک‌تر است. پس از تحقیق معلوم شد که به طايفه‌ی «وادعه» نزدیک‌تر است. عمر(رض) پنجاه نفر از آن‌ها را سوگند داد. هر کدام از آن‌ها سوگند خورد که نه او را کشته است و نه قاتل او را می‌شناسد. آن‌گاه عمربن خطاب خون بهای او را از آنان گرفت. آن‌ها گفتند: ای امیرالمؤمنین! مگر سوگند ما، باعث حفظ مالهای ما نگردید و مالهای ما جلوی سوگند را از ما نگرفت! عمر(رض) گفت: حق همین است.(2)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) أوليات الفاروق ص266، قبيلتان باليمن.
2) السنن الكبرى للبيهقي (8/ 123 – 124) أوليات الفاروق ص466.پس از این که خبر فتح تستر به عمر(رض) رسید گفت: اتفاق دیگری در آن‌جا نیفتاد. گفتند: بلی. مردی مرتد شد و ما او را کشتیم. عمر(رض) گفت: چرا او را به زندان نینداختید تا توبه می‌کرد و بعد از آن او را می‌کشتید؟ آن‌گاه رو به آسمان کرد و گفت: بار الها! من در آن‌جا حضور نداشته و بدان راضی نبوده و دستور نداده‌ام.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) محض الصواب (1/372)بعد از این که عمربن خطاب روی کار آمد و دامنه‌ی فتوحات گسترش یافت و مردمان زیادی مسلمان شدند و هنوز کاملا بر مبانی دین ترتیب نیافته بودند، شراب خواری در میان آنان رواج پیدا کرد و به عنوان یک معضل اجتماعی دامن‌گیر جامعه‌ی اسلامی‌گردید. و عمر(رض) از این بابت نگران شد و با سران صحابه در این باره گفتگو کرد. و سرانجام باتفاق همه کمترین مجازات شراب خوار هشتاد تازیانه مقرر گردید و آن‌را به اجرا گذاشتند و هیچ کدام از صحابه مخالفت نکرد.(1) 
همچنین ابن قیم ذ