 کن اگر در این مهلت توانست ثابت کند که خوب و اگر نه علیه او حکم صادر کن. این طور تردید بهتر از بین می‌رود و تاریکی و ناآگاهی بهتر روشن می‌شود.
و مسلمانان در گواهی دادن، عموما اهل عدالت به شمار می‌روند. مگر افرادی که حد شرعی درباره‌ی آن‌ها اجرا شده باشد و یا شهادت دروغین داده و یا مشکوک النسب و ولا باشند. زیرا فقط خدا از درون انسان‌ها باخبر است. بنابراین آوردن گواه و سوگند را ملاک قرار داده است. و جداً از ایجاد رعب و وحشت هنگام قضاوت و نشان دادن خود، به غیر از آن چیزی که هستی پرهیز کن. چرا که قضاوت به حق، از مواردی است که خداوند در پاداش آن اجر بی‌شماری گذاشته و آن‌را ذخیره‌ی بزرگی برای روز آخرت قرار داده است. بنابراین اگر کسی نیتش خالص باشد، و به محاسبه‌ی خویشتن بپردازد، خداوند او را از ناحیه‌ی مردم کفایت می‌کند و اما کسی که خود را در نظر مردم آراسته نشان می‌دهد در حالی که در واقع چنین نیست، خداوند پرده از چهره‌ی واقعی او برخواهد داشت تا رسوا گردد. و یقینا چنین فردی از اجر و پاداش الهی در دنیا وآخرت محروم خواهد شد. (2) 
این نامه شگفت آمیز در برگیرنده‌ی فرهنگ قضاوت و اصول دادگستری است که در طول تاریخ علما و اندیشمندان به شرح و تعلیق بر آن پرداخته‌اند تا به امروز نیز باعث شگفت و حیرت مقامات علمی است، به گونه‌ای که اگر از عمربن خطاب اثری جز همین نامه باقی نمی‌ماند، باز هم به خاطر آن، جزو اندیشمندان و قانونگذاران بزرگ به شمار می‌رفت. واگر چنان‌چه این نامه توسط یکی از دولت مردان معاصر ترتیب داده می‌شد، قطعا از کارهای مهم به شمار می‌رفت و در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شد. ولی آن‌را عمر(رض) در چهارده قرن پیش و بدون این که از کسی نقل بکند، نگاشته است. و این نمونه‌ای از دانشهای فراوانی است که عمر(رض) از روزی که وارد خانه‌ی ارقم شد و با محمد (ص) روبرو گردید و کلمه‌ی «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله‌» را بر زبان آورد، فرا گرفت. (3) 
یکی دیگر از نامه‌های مهمی که حاوی آداب و فرهنگ قضاوت است، نامه‌ی عمر(رض) به ابوعبیده به شرح زیر است: 
در نامه‌ای که به شما می~نویسم از هیچ خیر و خوبی‌ای نسبت به تو و خودم دریغ نکرده‌ام. پنج خصلت در تو لازم است تا دینت سالم باشد و از بهره‌ی کامل هر دو جهان برخوردار شوی. هر‌گاه دو طرف دعوا نزد تو آمدند از گواهان عادل و سوگندهای قاطع در اثبات حق استفاده کن. و فرد ناتوان را به قدری با خود نزدیک گردان تا قلبش جری و زبانش آزاد گردد و اگر یک طرف قضیه مسافر است هر چه زودتر کارش را راه بینداز، زیرا اگر مدت را طولانی کنی او از خیر آن می گذرد و به وطنش بر می‌گردد و گناه این کار به عهده‌ی کسی است که سهل انگاری کرده است. و تا وقتی که حق برای تو روشن نشده است، سعی کن در میان دو طرف دعوا، صلح و سازش ایجاد کنی.(4) 
همچنین عین نامه‌ی بالا را به معاویه بن ابی سفیان نوشت.(5)  و به قاضی شریح طی نامه‌ای نوشت: هنگامی که با قضیه‌ای روبرو شدی، بر اساس دستور کتاب خدا آن‌را فیصله کن و اگر حکمش را در کتاب خدا نیافتی در سنت رسول خدا جستجو کن و اگر در کتاب خدا و سنت رسول خدا نیافتی و در مورد آن کسی چیزی نگفته بود پس از این دو مورد یکی را انتخاب کن: یا بر اساس اجتهاد خود رأیی صادر کن و یا دست نگهدار که البته دومی برایت بهتر است.(6) 
با بررسی نامه‌ها و زندگی و خلافت عمرفاروق به خوبی می‌توان مسايل زیادی پیرامون دستگاه قضایی، حقوق و مزایای قضاوت و نصب و عزل و ویژگیهای آنان و منابع صدور احکام و تن دادن خلیفه به داوری قاضیان و موارد دیگری از این قبیل استباط نمود.
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) عبد الله بن قيس که‌ همان أبو موسى أشعري می‌باشد.
2) أعلام الموقعين: ابن القيم (1/85).
3) أخبار عمرص174 .
4) مجموعة الوثائق السياسية ص438 .
5) البيان والتبيين (2/150).
6) جامع البیان العلم و فضله (2/70)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:207.txt">1ـ انتصاب قضات</a><a class="text" href="w:text:208.txt">2ـ حقوق قاضیان</a><a class="text" href="w:text:209.txt">3ـ شعبه های دادرسی</a></body></html>انتصاب قاضی همان‌طور که پیشتر گذشت توسط خود خلیفه انجام می‌گرفت. چنان که شریح را خود ایشان به عنوان قاضی کوفه تعیین کرد. یا این که والیان مناطق به اجازه‌ی خلیفه، قاضی منطقه‌ی تحت پوشش خود را تعیین می‌کردند. چنان که عمرو بن عاص؛ والی مصر، عثمان بن قیس را در مصر به سمت قضاوت گمارد. به هرحال تعیین قاضی حق خلیفه است چه خود شخصاً کسی را بگمارد، چه این کار را به عهده‌ی والی خود بگذارد. همان طور که انتصاب قاضی مانع از این نمی‌شود که شخصا خلیفه در قضیه‌ای قضاوت نماید چرا که قضاوت در اصل جزو وظايف خلیفه به شمار می‌رود و همو است که‌ دیگران را به‌ سمت قضاوت تعیین می‌کند. (1) 
و خلیفه هرگاه‌ بخواهد می‌تواند قاضی را از کار برکنار کند البته این در صورتی است که قاضی صلاحیت داوری را از دست بدهد و اگر نه شایسته نیست که خلیفه دست به چنین کاری بزند، چرا که انتصاب قاضی به خاطر مصلحت مسلمانان است و تا مادام که این مصلحت در خطر نیفتاده، قاضی باید همچنان به کارش ادامه دهد.(2) 
عمربن خطاب برخی از قاضیان خود را از کار برکنار کرد و به جایشان کسان دیگری را معین کرد.(3)  از جمله ابومریم حنفی را بعد از آن‌که او در امر قضاوت ناتوان یافت.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) النظام القضائي، مناع القطان ص72، 73 .
2) مغني المحتاج (4/382)، النظام القضائي ص77 .
3) النظام القضائي ص77 .عمر(رض) والیان خود را به انتخاب افراد صالح برای احراز پست قضاوت و پرداختن حقوق کافی به آن‌ها توصیه می‌نمود.(1)  چنان که به ابوعبیده و معاذ نوشت: مردان نیکی را برای امر قضاوت در نظر بگیرید و به فکر مخارج آن‌ها باشید. (2) 
دکتر عمری حقوق بعضی از قاضیان زمان عمربن خطاب را بدین شرح ذکر نموده است: 
سلمان بن ربیعه باهلی قاضی کوفه‌ ماهانه پانصد درهم، شریح قاضی کوفه ماهانه یکصد درهم. عبدالله بن مسعود هذلی قاضی کوفه ماهانه یکصد درهم و روزی یک چهارم گوسفند. عثمان بن قیس بن ابی العاص قاضی مصر ماهانه دویست درهم و قیس بن ابی العاص سهمی ماهانه دویست درهم با حق ضیافت.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة ص143 .
2) النظام القضائي ص76 .
3) عصر الخلافة الراشدة ص159 .معمولا قاضیان دوران عمربن خطاب در همه‌ی اختلافات اعم از اختلافات مالی، خانوادگی و یا مربوط به حدود و قصاص و یا امور کشاورزی به داوری می‌پرداختند و شعبه‌های ویژه‌ای آن‌طور که امروز مرسوم است وجود نداشت. به جز یک مورد که عمربن خطاب، به سائب بن یزید گفت: جواب کسانی را که اختلاف مالی آنان در حدود یک درهم ویا چند درهم است بده تا مزاحم کار من نشوند.(1)  بنابراین خلیفه می‌تواند برخی از قاضیان را به داوری در قضایای ویژه ‌امر بکند. و معمولا قضات در همه‌ی موارد