ر لوحه‌ی برنامه‌ی خلفای راشدین بود. تا جایی که روزی عمر(رض) متوجه گوسفند شیردهی در میان اموال زکات شد، به کارمند ذی‌ربط گفت: گمان نمی‌کنم صاحبش آن‌را با طیب خاطر داده باشد و افزود: مردم را دچار فتنه نسازید.(2) 
و آن‌گاه که گروهی از ساکنان شام نزد ایشان آمدند و اظهار داشتند که دارای اموال فراوان و اسبان و بردگان بی‌شماری هستند و تمایل دارند که از آنان زکات گرفته شود. عمر(رض) گفت: من کاری می‌کنم که دو رفیقم (رسول خدا و ابوبکر) قبل از من کرده‌اند. آن‌گاه از بزرگان اصحاب به ویژه‌ از علی (رض) در این باره مشورت گرفت. علی (رض) گفت: اشکالی ندارد به شرط این که جزیه‌ای تصور نشود که بعد از تو بر آنان مقرر گردد.(3) 
دکتر اكرم ضیاء عمری می‌گوید: اصحاب رسول خدا بعد از آن‌که در اثر فتوحات اسبان و بردگان زیادی به دست آوردند به عمر(رض) پیشنهاد کردند تا از اسبان و بردگان زکات بگیرد. پس عمر(رض) آن‌ها را جزو اموال تجارت برشمرد و در مقابل هر برده یک دینار و مقابل هر اسب عربی ده درهم و غیر عربی پنج درهم مقرر نمود و در مقابل بردگان خدمتكار و اسبان جهادي چیزی تعیین نکرد. چنان که در حدیث آمده است: 
(ليس على المسلم في فرسه ولا عبده صدقة). (4) 
«صدقه‌ از اسب شخصی و برده‌ی خدمتکار واجب نیست»
و از گنجی که کشف می‌شد یک پنجم آن‌را می گرفت و مردم را به کاسبی و تجارت تشویق می‌نمود تا با گذشت زمان، زکات باعث از بین رفتن ثروت آنان نشود.(5)  چنان که مال یتیمی را به حَکَم بن عاص داد تا آن‌را با تجارت افزایش دهد.(6)  و بعد از مدتی وقتی متوجه شد که در مدت کوتاهی این مال از ده هزار درهم به صد هزار درهم رسیده است، دانست که تاجر مذکور از خویشاوندی یتیم با عمر(رض) سوء استفاده نموده و باعث منفعت فراوان در مدت کوتاهی شده است، لذا در طهارت مال بدست آمده با نگاه تردید نگریست و آن‌را برگردانید.(7)  بدین صورت عمر(رض) اصلی پیروی می‌کرد که خود وضع کرده و بر مبنای آن مسئولین حکومتی نمی‌توانستند از موقعیت شغلی خود در کارهای شخصی و تجاری خود سوء استفاده نمایند. و بر همین اساس اگر مسئولین حکومتش در دوران او به ثروتهایی از راه تجارت و بازرگانی برسند نیمی‌ از اموال آن‌ها را به بیت المال بر می‌گرداند. چنان که در بحث والیان خواهد آمد.(8)  
و در زکات محصولات کشاورزی از آن‌چه‌ که بوسیله‌ی بارندگی آبیاری می‌شد یک دهم و از آن‌چه‌ که بوسیله‌ی آب چاه آبیاری می‌شد یک بیستم می‌گرفت(9)  و چنان‌که این حکم در سنت صحیح وارد شده است و کارگزاران خود را به رعایت حال کشاورزان در هنگام ارزیابی محصولات خرما، توصیه می‌نمود(10) . همچنین یک دهم عسل را از کسی که تحت حمایت دولت آن‌را به دست می‌آورد، می‌گرفت(11) . و در زمان ایشان گندم فراوانی به تولید رسید، بنابراین دستور داد تا در زکات فطر به جای خرما، کشمش و جو به اندازه‌ی نصف وزن آن‌ها گندم بدهند. این هم به نفع کشاورزان و هم به نفع مصرف کنندگان بود.(12) 
و اما اندازه‌ای که‌ هر سال به‌ عنوان زکات از دارایی آن‌ها گرفته‌ می‌شد، نامشخص و غیر معلوم می‌باشد، و آن‌چه‌ که‌ در این خصوص ذکر شده‌ تنها اشاره‌هایی می‌باشد که‌ نمی‌توان در پی آن قانونی کلی را بدست آورد. 
همچنین گفته‌اند: عمربن خطاب زمینهای زبده را چراگاه چارپایان بیت المال قرار داده بود و آن‌ها در آن‌جا برای استفاده‌ی مجاهدین پرورش می‌یافتند و سالانه چهل هزار مرکب آماده‌ی بهره برداری می‌شد.(13) 
و اما اسامی برخی از کارمندان امور مالی دوران خلافت عمر(رض) عبارت بودند از: انس بن مالک و سعید بن ابی ذباب در ناحیه سرات و حارث بن مضرب عبدی، عبدالله بن ساعدی، سهل بن ابی حثمه، مسلمه بن محله انصاری و معاذ بن جبل در منطقه‌ی بنی کلاب و سعد اعرج در یمن و سفیان بن عبدالله ثقفی در طائف.(14) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سياسة المال في الإسلام في عهد عمربن الخطاب، عبد الله جمعان السعدي ص8.
2) الموطأ (1/256)، عصر الخلافة الراشدة ص194.
3) الموسوعة الحديثة مسند أحمد ش 82
4) صحیح الترمذی (1/196)
5) عصر الخلافة الراشدة ص194، 195.
6) عصر الخلافة الراشدة ص195، الأموال: ابن زنجويه (3/990)
7) الأموال أبو عبيد ص455
8) عصر الخلافة الراشدة ص195.
9) المصنف (4/134، 135) والأثر صحيح نقلاً عن عصر الخلافة الراشدة ص195.
10) عصر الخلافة الراشدة ص195 والأثر صحيح.
11) همان مصدر ص195 
12) فتح الباری (3/213) به‌ نقل از: الخلافة الراشدة ص196.
13) الحياة الاقتصادية في العصور الإسلامية الأولى د. محمد بطابنة ص104.
14) عصر الخلافة الراشدة ص196، 197.جزیه نوعی مالیات است که از ذمیان اهل کتاب گرفته می‌شود.(1)  و بعضی گفته‌اند: خراجی است که از کفار جهت خوار نمودن آن‌ها وصول می‌شود. چنان که قرآن می‌فرماید: 
(قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) التوبة: ٢٩ 
«با كساني از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا (چنان كه شايد و بايد) ايمان دارند، و نه چيزي را كه خدا (در قرآن) و فرستاده‌اش (در سنّت خود) تحريم كرده‌اند حرام مي‌دانند، و نه آئين حق را مي‌پذيرند، پيكار و كارزار كنيد تا زماني كه (اسلام را گردن مي‌نهند، و يا اين كه) خاضعانه به اندازه توانائي، جزيه را مي‌پردازند (كه يك نوع ماليات سرانه است و از اقليّتهاي مذهبي به خاطر معاف‌بودن از شركت در جهاد، و تأمين امنيّت جان و مال آنان گرفته مي‌شود)».
جزیه از اهل کتاب اعم از یهود و نصاری، وصول می‌شود و در این مورد کسی اختلافی ندارد. اما در مورد گرفتن جزیه از مجوسیان شبهه وجود داشت. چنان که عمربن خطاب در این مورد شک داشت تا این که عبدالرحمان بن عوف برای او تعریف کرد که‌ رسول خدا(ص) جزیه‌ را از مجوسیان هجر دریافت می‌کرد.(2) ابن ابی‌شیبه‌ و دیگران روایت کرده‌اند که‌ عمر(رض) در میان قبر پیامبر(ص) و منبر قرار گرفته‌ بود که‌ فرمود: نمی‌دانم با مجوسیان چه‌کار کنم که‌ اهل کتاب نیستند؟ عبدالرحمان بن عوف گفت: از رسول خدا شنیدم که‌ می‌فرمود: 
(سنوا بهم سنة اهل الکتاب)(3)  
«با آن‌ها همچون اهل کتاب برخورد کنید». 
و در روایتی دیگر آمده‌ که‌ عمر(رض) تصمیم گرفت از مجوسیان جزیه‌ نگیرد تا اینکه‌ عبدالرحمن گواهی داد که‌ رسول خدا از مجوسیان هجر جزیه‌ را دریافت می‌نمود.(4) 
علماء گرفتن جزیه از مجوسیان را این گونه توجیه کرده‌اند که آن‌ها در اصل اهل کتاب بوده‌اند، ولی بعدها به آتش پرستی روی آورده‌اند. آن‌گاه عمر(رض) بر مجوسیان سرزمین سواد عراق(5)  و مجوسیان فارس جزیه مقرر نمود و به جزء بن معاویه نوشت: از مجوسیان آن سامان جزیه بگیر، چرا که عبدالرحمان بن عوف برای من حدیثی از رسول خدا نقل نموده که ایشان از مجوسیان سرزمین هجر جزیه و