 سراغتان خواهد آمد. زیرا خداوند مرگ را برای تک تک فرزندان آدم مقدر کرده و نوشته است. بنابراین همه‌ی آن‌ها روزی خواهند مرد و زرنگ‌ترین آن‌ها کسی است که بیش از دیگران فکر اطاعت کردن از پروردگارش بوده، برای آخرت خود بیشتر آمادگی بنماید. سپس به معاذ بن جبل گفت: ای معاذ! با مردم نماز بخوان. آن‌گاه خود چشم از جهان فرو بست(4)  و معاذ در میان مردم برخاست و گفت: ای مردم! در یک بازگشت خالصانه به سوی خدا برگردید، زیرا اگر بنده‌ای در حال توبه با خدا ملاقات بکند حق او است که گناهانش بخشیده شود و هر کس مدیون است وامهای خود را بپردازد، چرا که انسان به خاطر وامهایش درگرو قرضهایش می‌باشد. و اگر با کسی قهر هستید، فردا اول صبح به ملاقات او بروید و با او مصالحه بکنید، زیرا که جایز نیست کسی بیش از سه روز با برادر مسلمانش قهر کند. و این کار نزد خداوند گناه بزرگی محسوب می‌شود. و افزود که شما ای مسلمانان در مرگ مردی به عزا نشسته‌اید که من از او دلسوزتر، سینه پاکتر و دورتر از جار و جنجال ندیده‌ام پس برای او رحمتهای الهی را بطلبید و همه در نماز جنازه‌اش شرکت بنمایید. امیدوارم خدا گناهانش را بیامرزد و به خدا سوگند! کسی بهتر از او یافت نمی‌شود که ولی امر شما بشود. آن‌گاه همه باتفاق او را جانشین ابوعبیده قرار دادند. 
وقتی جنازه حاضر شد، ابوموسی بر آن نماز گزارد. سپس به قبرستان برده شد و توسط ابوموسی، عمرو بن عاص و ضحاک بن قیس داخل قبر گذاشته شد و بعد از این‌که ابوموسی از دفن او فارغ گردید گفت: ابوعبیده! رحمت خدا بر تو باد. به خدا سوگند از تو به نیکی یاد خواهم کرد و اضافه بر آن‌چه‌ می‌دانم درباره‌ی تو چیزی نخواهم گفت که گرفتار عذاب خدا بشوم. به خدا من کسی را سراغ ندارم که بیشتر از تو ذکر خدا را بکند و بر زمین آهسته‌تر از تو قدم بنهد و در برخورد با نادانان بهتر از تو عمل نماید و بهتر از تو شب را در سجده و قیام بگذراند و در انفاق بهتر از تو عمل نماید و راه وسط را در پیش گیرد و همچنین کسی را سراغ ندارم که از تو متواضع تر بوده، نسبت به یتیمان و مساکین مهربان تر و نسبت به متکبرین سرکش، سخت تر باشد.(5) 
گفتنی است که هیچ کس به اندازه‌ی معاذ برای از دست دادن ابوعبیده غمگین نگردید. او مدتها در فراق ابوعبیده اشک می‌ریخت و طی نامه‌ای عمر(رض) را در جریان وفات ابوعبیده قرار داد و نوشت: مردی که به گمان ما نزد خدا امین بود و خدا در قلب او جایگاه رفیعی داشت و نزد ما و شما عزیز و گرامی بود یعنی ابوعبیده وفات کرد. خدا از تقصیرات او بگذرد. یقینا همه‌ی ما به دستور خدا آمده‌ایم و به سوی او باز می‌گردیم. امیدواریم خدا او را بپذیرد. این نامه را در حالی به شما می‌نویسم که مرگ و میر زیاد شده و وبا همه‌ی مردم را فرا گرفته است و کسانی که تاکنون زنده هستند به زودی خواهند مرد و اگر ما زنده ماندیم و یا مردیم در هر صورت آرزو می‌کنیم که خداوند بهترین پاداشها را نصیب شما بگرداند و سلام خدا بر تو باد.(6) 
هنگامی که نامه‌ی ابوموسی به دست عمربن خطاب رسید و قرائت گردید، عمر(رض) زار زار گریست و خبر مرگ ابوعبیده را به اطرافیان خود داد و آن‌ها نیز گریستند و همه راضی به قضای الهی شدند.(7) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/35)
2) تاریخ الذهبی. ص 174 
3) تاریخ الطبری (5/36)
4) الاکتفاء (3/306)
5) همان (3/307)
6) همان (3/309)
7) همان (3/310)پس از وفات ابوعبیده، چند روزی ابوموسی با مردم نماز گذارد و روز به روز وبا شدت می‌گرفت و مردم می‌مردند. آن‌گاه ابوموسی در میان مردم برخاست و گفت: ای مردم! این بیماری رحمتی از جانب خدا و دعای پیامبرتان و مرگ نیکان است و من هم از خدا می‌خواهم که در آن نصیبی داشته باشم. دیری نگذشت که فرزندش عبدالرحمان دچار بیماری شد و فوت کرد و معاذ بر جنازه‌ی پسرش نماز خواند و هنوز به خانه برنگشته بود که آثار بیماری در وجود او نیز پدیدار گشت. و بر بستر بیماری افتاد و اطرافیان به عیادتش می‌آمدند. معاذ به کسانی که به عیادتش می‌آمدند می‌گفت: اکنون که فرصت دارید و در قید حیات هستید عمل بکنید قبل از این که روزی فرا رسد که آرزوی عمل نیک را داشته باشید ولی نتوانید انجام دهید و انفاق کنید قبل از اینکه بمیرید و این مال به عنوان میراث به دیگران منتقل بشود و بدانید که از مال شما جز آن‌چه‌ می‌خورید و می‌پوشید و انفاق می‌کنید هر چه بماند از آن شما نیست، بلکه متعلق به دیگران است و هنگامی که بیماریش شدت گرفت می‌گفت: پروردگارا! مرا راحت بمیران و آگاهم که تو می‌دانی که من دوستت دارم و هنگامی که آخرین لحظات زندگی را به سر می‌کرد، گفت: آفرین به مرگ. آفرین به زیارت کننده‌ای که به وقت تنگدستی سر رسیده است. رستگار نخواهد شد کسی که پشیمان شود. و افزود که بار الها! تو می‌دانی که من هیچ گاه دوست نداشتم در دنیا به خاطر جاری ساختن جویبارها و کاشتن درختان زنده بمانم، بلکه دوست داشتم بمانم، تا شبهای دراز را در عبادت و روزهای گرم را با روزه گرفتن و شرکت در جلسات علما و هر کجا که از خدا یاد می‌شود سپری کنم.(1) 
سن ایشان هنگام وفات 38 سال بود و بعد از ایشان عمرو بن عاص بر کرسی امارت نشست. عمرو بن عاص بر معاذ نماز گزارد و او را داخل قبر گذاشت و گفت: رحمت خدا بر تو باد ای معاذ! ما تو را جزو خیرخواهان مسلمین و بهترین آن‌ها می‌دانیم. تو در برخورد با نادانان، مؤدب و با فاجران سرسخت و با مؤمنان مهربان بودی.(2) 
آن‌گاه عمرو بن عاص در میان مردم به ایراد سخن پرداخت و گفت: این بیماری مانند آتش همه چیز و همه کس را در بر می‌گیرد و باید به کوه‌ها پناه ببرید. سپس خود از شهر بیرون شد و مردم نیز بیرون شدند و به کوه‌ها پناه بردند و دیری نگذشت که خداوند وبا را برطرف کرد.(3)  و عمرو بن عاص طی نامه‌ای به عمربن خطاب نوشت: سلام خدا بر تو باد. همانا معاذ بن جبل وفات نموده و مرگ و میر زیاد شده است و مردم از من می‌خواهند که شهر را به قصد بیابان‌ها ترک کنند و من می‌دانم که ماندن در اینجا در فرا رسیدن اجل نقشی ندارد همان طور که فرار کردن از اینجا باعث نرسیدن اجل نمی‌شود و به وسیله‌ی آن قضای الهی برطرف نمی‌گردد(4) . عمر(رض) با خواندن نامه‌ی عمرو خبر مرگ معاذ را به سمع مسلمانان رساند و از آن‌جا که مرگ معاذ پس از مرگ ابوعبیده واقعا دردناک بود، خلیفه شدیدا ناراحت شد و گریست و مسلمانان نیز گریستند و عمر(رض) گفت: رحمت خدا بر معاذ بن جبل باد. به خدا سوگند که با مرگ او این امت از دانش بزرگی محروم گردید. چه پیشنهادهای خوبی ارائه می‌داد! و چه بسا پیشنهادهایش باعث خیر و برکت می‌شد و ما از علم او بهره‌مند می‌شدیم. خدا به ایشان پاداش نیکو بدهد.(5)  یکی دیگر از فرماندهان بلند مرتبه که در طاعون جان سپرد، یزید بن ابی سفیان معروف به یزید الخیر می‌باشد. همچنین شرحبیل بن حسنه نیز جان به‌ جان آفرین تسلیم کرد.(6) 
-----------------------------------------------------------------------------------------