و نظم در امور را دوست داشت. بنابراین در شئون مختلف سیاسی، اقتصادی، آموزشی و غیره که مربوط به زندگی، اقتدار، سربلندی و فرهنگ امت بودند، بهترین قانون و روش را طرح و پیاده می‌کرد. او نمی‌خواست امتی که کتاب قانونش یعنی قرآن از بالاترین درجه‌ی فصاحت برخوردار است، خودش به پايین‌ترین درجه تنزل نماید.(14) 
گفتنی است که به دنبال مؤسسه نظامی‌ای که عراق، ایران، شام، مصر و بلاد مغرب را فتح نمود، کادر علمی پیشرفته و ممتازی که به دست رسول خدا(ص) تربیت شده بود حرکت می‌کرد. و این نیروها به راهنمایی و توجیه و حسن استفاده‌ی عمر(رض) توانستند خدمت فرهنگی و فقهی پویایی همگام با فتوحات ارائه نمایند و نسلی از فرزندان تازه مسلمانان به وجود بیاورند که با مفاهیم و احکام دین اسلام آشنا شده، زبان عربی را به نحو احسن بیاموزند و علم صحابه را که همان علم کتاب و سنت بود به نسلهای بعدی منتقل کنند. و حقا که امت در این بخش بعد از فضل خدا مرهون تلاشهای اصحاب پیامبر و مؤسسین مراکز فرهنگی یاد شده می‌باشد. به ویژه عمرفاروق که با توجیه علماء، فقها و داعیان و پیگیری احوال آنان و رسیدگی به وضعیت معیشتی آنان زمینه‌ی این رشد فرهنگی را فراهم نمود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) منبع سابق. (541، 540)
2) حسن المحاضره‌ (1/296)
3) الاداره العسکریه فی الدوله الاسلامیه 2/712
4) الاداره العسکریه فی الدوله الاسلامیه. 
5) مسلم ش 567
6) البیهقی (6/124) السلطة التنفیذیة (2/766).
7) عصر الخلافه الراشده. ص 273
8) نظام الحکومه الاسلامیه. (2/262)
9) اشهر مشاهیر الاسلام (2/540)
10) معجم الأباء (1/19)
11) البیان و التبیین: جاحظ (2/219)
12) مناقب امیرالمؤمنین (ابن جوزی) ص 151
13) منبع سابق. 
14) اولیات الفاروق ص 458<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:162.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:163.txt">1- عمر و شعر</a><a class="text" href="w:text:164.txt">2- عمر فاروق(رض) و حُطیئه و زبرقان بن بدر</a><a class="text" href="w:text:165.txt">3- شعر قاطعیت عمر(رض) را به نرم خویی و مهربانی دگرگون کرد</a><a class="text" href="w:text:166.txt">4- گرایش نقد ادبی عمر(رض)</a></body></html>اخبار حاکی از آن است که در زمان عمربن خطاب مدینه‌ی منوره از نوعی جنبش شعری برخوردار بود. چرا که هیچ یک از کتابهای تاریخ شعر، از ذکر نام عمربن خطاب به ویژه در مورد نقد ادبی ایشان، خالی نیست. گرچه نمی‌توان به کتابهای ادب در نقل اسانید اعتماد کرد ولی چون تنها منبع اخبار نقد ادبی مربوط به زمان خلفای راشدین محسوب می‌شوند چاره‌ای جز پذیرفتن آن‌ها نداریم(1) . البته برخی از سروده‌های نظامی و اشعار نابغه‌ی جعدی(2) ، امیه بن صلت و حسان بن ثابت(3)  و دیگران در کتب حدیث نیز ذکر شده‌اند.
-----------------------------------------------------------------------------
1) مجمع الزوائد (8/98)
2) المدینة النبویة فی فجر الاسلام (2/98)
3) البیان؛ جاحظ (1/241) الادب فی الاسلام د. نایف معروف ص 169عمر(رض) بیشتر از سه خلیفه‌ی دیگر به شنیدن شعر و اصلاح آن علاقه‌مند بود. و در سخنانش از شعر استفاده می‌کرد. چنان که روزی در حالی بیرون شد که عبای جدیدی پوشیده بود. وقتی متوجه نگاه‌های مردم شد چنین سرود: 
لم تغن عن هرمز یوما خزائنه		والخلف قد حاولت عاد فما خلدو
این الملوک التی کانت نوافله	مـن کـل أوب الیها راکب یغد(1) 
 «خزانه‌های هرمز هیچ سودی برایش نرساند و قوم عاد نیز پس‌انداز کرد ولی نماندند (تا از آن‌ها استفاده بکنند) کجا شدند پادشاهانی که از هر طرف اموال غنیمت به سوی آن‌ها سرازیر بود؟».
همچنین شافعی در مسند خود نقل می‌کند که عمر(رض) در وادی محسر در حالی که سوار بر مرکب خود به سوی کعبه پیش می‌رفت، شعری را می‌خواند که توسط مردی نصرانی تازه مسلمان سروده شده بود که به زیارت کعبه مي‌رفت: 
الیک تعدو قلقا وضینها           مخالفا دین النصاری دینها(2) 
«من در حالی به سوی تو می‌آیم که با دین نصارا مخالف شده‌ام».
باری در حضور عمر(رض) از زنی اوسی که حکیم بود پرسیدند: بهترین منظره کدام است؟ گفت: کاخ سفید در باغ سبز. عمر(رض) فورا شعر عدی بن زید را بر زبان آورد: 
کدمی‌العاج فی المحاریب او       کالبیض فی الروض زهره‌ مستنیر(3) 
که‌ در آن از گلهای سفید در چمنهای سرسبز سخن به میان آمده است.
همچنین ابن عباس (رض) می‌گوید: در یکی از سفرها همراه عمر(رض) بودم. شب هنگام به راهمان ادامه می‌دادیم؛ نزدیک مرکب ایشان رفتم، شنیدم که این اشعار را زمزمه می‌کرد: 
کذبتم و بیت الله یقتل احمد	  و لما نطاعن دونه و نناضل
و نسلمه حتی نصرع حوله         و نذهل عن ابناء نا والحلائل
«به خانه‌ی خدا سوگند که به دروغ گمان کرده‌اید محمد کشته می‌شود و یا اینکه ما او را به شما می‌سپاریم بدون این که پیرامون او کشته شویم و یا زخمی بشویم و زنان و فرزندان خود را از دست بدهیم».
همچنین می‌گفت: 
و ما حملت من ناقه فوق رحلها	    أبـر و أوفی ذمـه من محمد
واکسی لبرد الخال قبل ابتذاله‌      و اعطی لرأس السابق المتجرد(4) 
 «هیچ شتری بر زین خود مردی نیکوکارتر و باوفاتر از محمد (ص) سوار نکرده است».
برای یک پژوهشگر احوال عمر(رض) روشن می‌شود که محفوظات عمر از اشعار جاهلی و اسلام به حدی بوده که به او امکان می‌داده تا بداهتا در مواقع متعدد و حسب نیاز از آن‌ها استفاده نماید. تا جایی که او اشعار هند دختر عتبه را که علیه مسلمانان خوانده بود برای حسان بازگو نمود و حسان برآشفته شد و در صدد پاسخ آن‌ها برآمد.(5)  
بنابراین می‌توان گفت عمر(رض) دارای ذوق ادبی و شعری بوده و اشعار می‌شنیده و روایت می‌کرده، اما با این حال شاعر نبوده است. چرا که عمر(رض) چیزی نداشت که از رعیت مخفی کند و اگر اشعاری می‌سرود، حتما توسط راویان روایت می‌شدند و به ما می‌رسیدند. ولی چنین چیزی روایت نشده است. بلکه عکس آن روایت شده است چنان که مبرد نقل کرده که عمر(رض) به متمم بن نویره گفت: اگر من شاعر می‌بودم در رثای برادرم شعر می‌سرودم همان طور که تو در رثای برادرت شعر سرودی.(6) 
او اشعاری را می‌پسندید که با اسلام و مبادی آن سازگاری داشت و از اشعاری که با مبادی اسلام و ارزشهای آن همسویی نداشت متنفر بود. و مسلمانان را به فراگرفتن اشعار خوب تشویق می‌نمود و می‌گفت: شعر بیاموزید، چرا که در آن خوبیها و حکمتهایی وجود دارد که باید فرا گرفته شود و نیز زشتیهایی وجود دارد که باید از آن پرهیز شود و انسان بوسیله‌ی اشعار زیباییهای اخلاقی را فرا می‌گیرد.(7) 
و به استاندار عراق، ابوموسی اشعری نوشت: به کسان خود بگو تا شعر بیاموزند، چرا که شعر به خوبیهای اخلاقی و رأی صائب و شناخت نسبها کمک می‌کند.(8) 
همچنین می‌گفت: بهترین حرفه‌ی آدمی شعر است که به وقت نیاز می‌توان به کمک آن دلهای اهل کرم را منعطف ساخت و قلب انسان‌های فاسق را نرم کرد.(9) 
و خطاب به پدران می‌گفت: به فرزندانتان تیراندازی و اسب سواری و شعرهای زیبا را بیاموزید.(10) 
او علاوه بر اشعاری که در اسلام سروده بودند به اشعار جاهلیت نیز علاقه‌مند بود و می‌گفت: دیوان‌های خو