عتماد انس بهترین خدمات علمی را به جهان اسلام ارائه دادند.(23) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) همان 1/422
2) طبقات ابن سعد (7/26) و مسلم (1/65)
3) تذکره الحفاظ (1/23)
4) سیر اعلام النبلاء (2/389)
5) ابوموسی الصحابی العالم المجاهد (محمد طهماز) ص 121
6) الطبقات (4/107)
7) سیر اعلام النبلاء (2/289)
8) ابوموسی الصحابی العالم المجاهد (محمد طهماز) ص 125
9) منبع سابق.ص 127
10) منبع سابق. ص 128
11) منبع سابق. ص 129
12) سیر اعلام النبلاء (2/381)
13) ابوموسی الصحابی العالم المجاهد (محمد طهماز) ص 132
14) مسلم ش 2029
15) مسلم ش2480
16) سیر اعلام النبلاء (3/397)
17) منبع سابق3/406، تفسير التابعين 1/423
18) انس بن مالک الخادم الامین (عبدالحمید طهماز)ص 135
19) منبع سابق. ص 149
20) انس بن مالک الخادم الامین ص 149
21) همان
22) سیر اعلام النبلاء (3/395)
23) الانصار فی العصر الراشدی. ص271سیصد نفر از کسانی که در بیعت الرضوان شرکت داشتند و هفتاد نفر از اهل بدر در کوفه سکونت گزیدند. عمر(رض) در نامه‌ای خطاب به اهل کوفه چنین نوشت: ای اهل کوفه! شما سردسته‌ی عرب و جمجمه‌ی آن و تیری هستید که من به وقت ضرورت آن‌را به هر سو که نیاز باشد، شلیک می‌کنم. اکنون عمار را به عنوان امیر و ابن مسعود را به عنوان معلم و وزیر نزد شما می‌فرستم. این‌ها از بهترین اصحاب رسول خدا(ص) هستند. پس از آنان حرف شنوی داشته باشید و از آنان پیروی کنید. و افزود که من با فرستادن ابن مسعود به سوی شما، شما را بر خویشتن ترجیح دادم.(1) 
و در نامه‌ای به ابن مسعود نوشت: بدان که قرآن به لهجه‌ی قریش نازل شده است، پس آن‌را بر اساس همان لهجه بخوان و به مردم آموزش ده نه بر اساس لهجه هذیل.(2) 
و به گروهی از صحابه که راهی کوفه بودند گفت: شما به شهری می‌روید که مردمان آن‌جا قرآن را زمزه می‌کنند همان طور که زنبوران عسل را زمزمه می‌کنند پس مبادا آن‌ها را از تلاوت قرآن باز دارید و مشغول قرائت احادیث کنید. بگذارید تنها قرآن محافل را اشغال کند و کمتر از رسول خدا(ص) حدیث را روایت کنید.(3) 
معمولاً عمر(رض) دوست نداشت مردم با حدیث سر و کار پیدا کنند و از قرآن غافل بمانند. چنان که باری تصمیم گرفت احادیث پیامبر(ص) را جمع آوری و تدوین نماید و پس از مشورت با اصحاب و استخاره از این کار منصرف شد و گفت: تصمیم داشتم احادیث رسول خدا(ص) را جمع آوری کنم ولی به یاد ملتهای پیش از شما افتادم که کتابهایی نوشتند و به آن‌ها روی آوردند و از کتاب خدا غافل شدند. و افزود که به خدا سوگند! من نمی‌خواهم کتاب خدا را بر مردم مشتبه سازم.(4) 
این عملکرد عمر(رض) به خاطر آن بود تا قرآن بدون کوچکترین تلبیسی جایگاه خود را در جامعه و دلهای مردم تثبیت نماید و تعالیم آن در زندگی مردم پیاده شود. بنابراین دوست نداشت که با چیزی دیگر از علوم اسلامی‌ از جمله حدیث ملبس شود و در واقع در زمان خود رسول خدا مردم به چنگ زدن به قرآن کریم تأکید می‌شدند.(5) 
به هر حال عبدالله بن مسعود با تلاش فراوان توانست نسلی تربیت نماید که با علم، فهم و بصیرت حاملان دعوت الهی بشوند. و عمربن خطاب به علم و فضل ابن مسعود گواهی داده است چنان که زید بن وهب می‌گوید: ما در مجلسی با عمر نشسته بودیم که از دور مردی ضعیف الجسه ظاهر شد. عمر به او نگاه می‌کرد در حالی که چهره‌اش می‌درخشید می‌گفت: ضعیف الجسه‌ای که مملو از علم است. این جمله را سه بار تکرار کرد. وقتی آن مرد نزدیک آمد، دانستیم که ابن مسعود است.(6) 
ابن مسعود (رض) تأثیر شگرفی در میادین علمی و فرهنگی کوفه به جا گذاشت و شاگردانش بیش از حد تابع آراء استاد خود بودند. حتی بعد از مرگش تا سالهای متمادی آراء و نظریات ابن مسعود در کوفه طرفداران زیادی داشتند(7) . و خود ابن مسعود متأثر از فقه عمربن خطاب بود و گاهی به خاطر آراء فقهی عمر(رض) از رأی خود صرف نظر می‌کرد و این جمله معروف او بیانگر دیدگاه او نسبت به جایگاه علمی عمر(رض) است که گفت: اگر علم عمربن خطاب را بر یک کفه ترازو و علم تمام اهل زمین را بر کفه دیگر ترازو بگذارند، علم عمرسنگین‌تر خواهد بود.(8) 
گفتنی است که ابن مسعود در میان صحابه از همه بیشتر به علم قرائت قرآن معروف بود. او حدود هفتاد و اندی سوره را مستقیما از زبان رسول خدا(ص) فراگرفته بود.(9)  همچنین از مسروق روایت است که نزد عبدالله بن عمرو از ابن مسعود سخن به میان آمد او گفت: ابن مسعود را از زمانی دوست دارم و در قلب من جای دارد که شنیدم رسول خدا فرمود: 
(استقرئوا القرآن من اربعة عبدالله بن مسعود، سالم مولی ابی حذیفه‌، ابی بن کعب و معاذ بن جبل).(10) 
«قرآن را از چهار نفر بیاموزید: از عبدالله بن مسعود، سالم، ابی بن کعب و معاذ بن جبل».
عمربن خطاب نیز به این دانش ابن مسعود اعتراف نموده و او را به خاطر آن گرامی می‌داشت. چنان که علقمه می‌گوید: مردی نزد عمر(رض) آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! از کوفه می‌آیم و در آن‌جا مردی را دیدم که قرآن را از حفظ املاء می‌کرد. عمر(رض) خشمگین شد و گفت: وای بر تو! آن مرد کیست؟ او گفت: عبدالله بن مسعود است. عمر(رض) با شنیدن نام ابن مسعود آرام گرفت و چیزی نگفت. سپس خطاب به آن مرد گفت: به خدا سوگند من فکر نمی‌کنم کسی دیگر از مسلمانان لیاقت این‌کار را داشته باشد.(11) 
گفتنی است که ابن مسعود(رض) بعد از خود شاگردان زیادی که در فقه، علم و زهد و تقوا معروف بودند به جای گذاشت که معروفترین آن‌ها عبارت‌اند از: علقمه بن قیس، مسروق بن اجدع، عبیده سلمانی، ابومیسره بن شرحبیل، اسود بن یزید، حارث جعفی و مره همدانی.(12) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مجمع الزوائد (9/291)
2) الفتح (8/625) الخلافة الراشده‌ د. یحیی ص 309
3) طبقات ابن سعد 3/156 فقه‌ عمر. قلعجی ص 659
4) تاریخ المدینه 2/770، موسوعه فقه عمر. ص 659
5) الانصار فی الصر الراشدی ص 268
6) طبقات ابن سعد (3/156) الحلیه (1/129)
7) تفسیر التابعین (1/463)
8) العلم: ابوحنیفه‌ ص 123، تفسیر التابعین (1/463).
9) بخاری ش (5000)
10) بخاری ش (3758)
11) المستدرک (2/217) به تصحیح حاکم و تایید ذهبی
12) طبقات ابن سعد (3/156) و الحلیه (1/129)بعد از اینکه شام فتح گردید، یزید بن ابوسفیان به عمربن خطاب نوشت که مردم شام گروه گروه وارد اسلام می‌شوند و ما نیاز به افرادی داریم که به این‌ها قرآن و تعلیمات دین اسلام را بیاموزد. عمر(رض)، معاذ بن جبل، عباده بن صامت و ابودرداء را برای این منظور به شام فرستاد و گفت: از شهر حمص شروع کنید و بعد از این که احساس کردید که وضعیت آموزشی مردم رو به بهبود است یکی از شما آن‌جا بماند و دو نفر دیگر به دمشق و فلسطین برود. آن‌ها نیز چنین کردند و پس از مدتی عباده در حمص ماند و معاذ به فلسطین و ابودرداء به دمشق رفت و هر کدام مشغول آموزش مردم در حوزه‌ی خود شدند.(1) 
بدین صورت مدرسه‌ی فرهنگی شام توسط این سه استاد و دیگر اصحابی که عمرفاروق آن‌ها را اعزام کرده بود تاسیس گردید و بعدها حلقه درس ابودرداء در مسجد دمشق تاحدی گسترده شد که بیش از هزار و ششصد نفر در آن شرکت می‌کردند.(2)  و ایشان از سایر صح