 می‌گوید: باری پدرم بعد از نماز عشاء نزد عمر(رض) رفت. عمر(رض) پرسید: این وقت شب چرا آمده‌ای؟ ابوموسی گفت: می‌خواهم با شما پیرامون برخی مسايل گفتگو بکنم. آن‌گاه آن‌ها تا دیر وقت با هم تبادل نظر کردند. سرانجام ابوموسی گفت: نماز شب از دست نرود. عمر(رض) گفت: فرق نمی‌کند ما در حال نماز به سر می‌بریم.(5)  
همان طور که ابوموسی شیفته‌ی فراگیری علم و دانش و فقه بود، شیفته‌ی آموزش علم و دانش و نشر آن بین مردم بود. بنابراین اغلب در خطبه‌هایش مردم را به فراگیری علم و دانش تشویق می‌نمود. چنان که ابی مهلب می‌گوید: من از ابوموسی شنیدم که بر روی منبر می‌گفت: به هر کس که خدا علم و دانشی داده است باید آن‌را به مردم آموزش دهد. و تا علم چیزی را ندارید از طرف خود به مردم چیزی نگویید. آن‌گاه از دروغگویان و بی‌دینان شمرده می‌شوید.(6) 
ابوموسی از مسجد بصره یک مرکز علمی و فرهنگی با نشاطی ساخت و همواره بخش بزرگی از وقت خویش را صرف مجالس علمی می‌نمود. و بعد از این که نماز به اتمام می‌رسید رو به مردم می‌کرد و به آن‌ها قرآن آموزش می‌داد. چنان که ابن‌شوذب می‌گوید: ابوموسی بعد از نماز فجر، رو به مردم می‌کرد و همان طور که آن‌ها در صفهای نماز نشسته بودند، به یکایک آن‌ها قرائت قرآن را آموزش می‌داد.(7) 
او از میان همه‌ی اصحاب به حسن تلاوت و صدای زیبا مشهور بود. وقتی قرآن می‌خواند، مردم جمع می‌شدند و به تلاوتش گوش فرا می‌دادند. حتی گاهی عمر(رض) از او می‌خواست که برایش تلاوت بکند(8)  و خداوند نیز به توفیقات ابوموسی افزایش می‌داد و به هر شهری که می‌رفت مردم آن سامان را آموزش می‌داد و قرآن را به آن‌ها می‌آموخت. و در مسجد بصره طلاب زیادی جهت فراگیری علم دین و قرائت قرآن گرد آمدند، ابوموسی آن‌ها را در چند گروه تقسیم کرده و به نوبت نزد هر یک از آن‌ها می‌رفت و به آن‌ها قرآن را آموزش می‌داد.(9) 
بدین صورت تلاوت قرآن و آموزش آن، شغل رسمی و اساسی ابوموسی بود. که در سفر و حضر بدان مشغول بود. چنان که انس بن مالک می‌گوید: ابوموسی مرا نزد عمر(رض) فرستاد. عمر(رض) گفت: ابوموسی را در چه حال ترک کردی؟ گفتم: در حالی که مشغول آموزش قرآن به مردم بود. عمر(رض) گفت: او خیلی عاقل و زرنگ است، اما این سخن مرا به او نگو.(10)  حتی وقتی برای جهاد در راه خدا بیرون می‌شد، به آموزش و تعلیم مردم می‌پرداخت. چنان که حطان بن عبدالله رقاشی می‌گوید: ما به فرماندهی ابوموسی با لشکری در ساحل دجله به سر می‌بردیم که وقت نماز ظهر فرا رسید و اذان گفته شد. بعد از نماز ظهر تا نماز عصر، حلقه‌های آموزش قرآن تشکیل داد و هنگامی که اذان عصر گفته شد، اعلان کرد که فقط کسانی برای وضو برخیزند که نیاز به تجدید وضو دارند و بقیه در حلقه‌ها بمانند. و سرانجام با دیدن جمع زیادی از حافظان و قاریان قرآن که به کوشش او قرآن را فراگرفته بودند، خوشحال گردید تا جایی که تعداد حافظان قرآن در بصره به سیصد نفر رسید. و هنگامی که عمر(رض) از والیان خود خواست که اسامی حفاظ کلام خدا را برای او بفرستند تا به آن‌ها جایزه بدهد، ابوموسی نام سیصدو اندی حافظ قرآن را نوشت و فرستاد.(11) 
همچنین ابوموسی به روایت حدیث و سنتهای رسول خدا و آموزش آن‌ها پرداخت چنان که برخی از بزرگان صحابه و تابعین از او حدیث را روایت کرده‌اند که ذهبی نام بریده، ابو امامه، ابوسعید خدری، انس بن مالک، طارق بن شهاب، سعید بن مسیب، اسود بن یزید، ابووائل و ابو عثمان نهدی و دیگران را ذکر کرده است.(12)  
ابوموسی(رض) شدیدا متمسک به سنتهای رسول خدا بود و هنگام مرگ، فرزندانش را نیز به همین امر توصیه نمود. ضمناً بنابر توصیه‌ی عمر(رض) بیشتر به قرآن می‌پرداخت و زیاد حدیث را روایت نمی‌کرد.(13) 
و اما انس بن مالک از بنی نجار و طايفه‌ی خزرج است که خادم رسول خدا بود و به این شغل خود افتخار می‌کرد و شایسته‌ی آن بود. چنان که خودش می‌گوید: من در حالی که نوجوانی بیش نبودم حدود 10 سال در خدمت آن حضرت بودم. همچنین می‌گوید: رسول خدا(ص) در حالی وارد مدینه شد که من ده سال سن داشتم و روزی که وفات نمود 20 ساله بودم.(14)  رسول خدا در حق انس چنین دعا کرده بود: 
(اللهم اکثر ماله‌ و ولده‌ و بارک له‌ فیه‌).
«بار الها! به او مال فراوان و فرزندان زیاد و با برکتی عطا کن».(15)  
ذهبی می‌گوید: صاحب «التهذیب» نام دویست نفر از راویانی را که از انس روایت کرده‌اند ذکر نموده است.(16)  از او حدود دو هزار و دویست و هشتاد و شش حدیث نقل شده که از آن‌ها صد و هشتاد حدیث به صورت متفق علیه در بخاری و مسلم و هشتاد حدیث فقط در بخاری و نود حدیث دیگر فقط در صحیح مسلم آمده است.(17) 
گفتنی است که انس بن مالک شیخ بسیاری از بزرگان تابعی مانند: حسن بصری، سلیمان تیمی، ثابت بنانی، زهری، ربیعه بن ابی عبدالرحمان، یحیي بن سعید انصاری، محمد بن سیرین، سعید بن جبیر، قتاده و غیره به شمار می‌رود.(18) 
انس همان طور که خادم رسول خدا بود، خادم سنت آن حضرت نیز بود، آن‌را روایت
 می‌کرد و به مردم آموزش می‌داد و در زمان خلفای راشدین به ویژه‌ ابوبکر و عمر، مسئولیتهای مهم دولتی نیز به عهده داشت و هنگامی که ابوموسی اشعری فرماندار بصره شد، انس را جزو مشاوران و نزدیکان خود قرار داد چنان که ثابت به نقل از انس می‌گوید که گفت: ما با ابوموسی در مسیری می‌رفتیم. همراهان ما از دنیا سخن می‌گفتند. ابوموسی رو به من کرد و گفت: هر یک از این‌ها می‌خواهد همه‌ی دنیا را به تنهایی فرو بلعد! بیا تا با هم بنشینیم و لحظه‌ای در مورد قیامت سخن بگوییم. سپس گفت: مردم را چه چیزی در مورد آخرت به کند‌روی واداشته است؟ گفتم: دنیا، شهوتها و شیطان. گفت: خیر. بلکه به خاطر این است که دنیا جلوی چشم آن‌ها است و آخرت را نمی‌بینند و به خدا سوگند که اگر آن‌را می‌دیدند، سراغ چیز دیگری نمی‌رفتند و از آن غافل نمی‌شدند.(19) 
ابوموسی به انس (رض) اعتماد زیادی داشت. بنابراین او را به عنوان سفیر و پیام رسان خود نزد عمر(رض) می‌فرستاد. چنان که انس (رض) می‌گوید: ابوموسی مرا نزد عمر(رض) فرستاد او از من احوال مردم را جویا شد.(20)  و بعد از فتح شوشتر غنايم جنگی و اسیران را که در میان آن‌ها فرمانده‌ی دشمن یعنی هرمزان وجود داشت توسط انس نزد عمر(رض) فرستاد.(21)  
و از انس تعداد زیادی از صحابه و تابعین به ویژه در بصره روایت کرده‌اند و در میان اطرافیان خود تأثیر به سزایی از نظر زهد، تقوا و عبادت گذاشت. و با شیفتگی خاصی شاگردان و اطرافیان خود را تربیت و آموزش می‌داد و آن‌ها را گرامی داشته و می‌گفت: چقدر شما شبیه اصحاب رسول خدا هستید! و به شاگردانش می‌گفت: شما نزد من از فرزندانم محبوب‌تر هستید مگر این که آن‌ها نیز بسان شما صالح و نیکوکار باشند و می‌گفت: من سحرگاهان برای شما دعای خیر می‌کنم.(22)  با این محبت و اکرام توانست نسلی از محدثین تربیت کند که حاملان حدیث پیامبر به نسلهای بعد از خود باشند. و تا سال صد و پنجاه هجری شاگردان مورد 