منین بهتر از ما عراقیان و نیروهای خود را می‌شناسد. عمر(رض) گفت: به خدا کسی را امیر آنان مقرر می‌کنم که هنگام برخورد با دشمن نخستین کسی باشد که شمشیر از غلاف بیرون می‌کند. گفتند: او کیست؟ گفت: نعمان بن مقرن مزنی. آن‌ها گفتند: بلی او شایسته‌ی این مقام است.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/109)عمر(رض) به نیروهایش می‌گفت: حق شما بر من این است که شما را به رفتن در مهلکه و جایی که نابودی شما حتمی است وادار نکنم.(1) 
و هنگامی که عمرو بن عاص و لشکرش به اجنادین رسید و قصد فتح آن‌را کرد و در آن روزها فرمانده‌ی رومی‌ها فردی به نام ارطبون معروف به زرنگی و کاردانی بود، عمر(رض) گفت: ارطبون عرب را به جنگ ارطبون روم فرستاده‌ایم، ببینیم چه کار می‌کند؟ و چون عمرو توانست ارطبون را بفریباند و خبر به گوش عمر(رض) رسید گفت: عمرو بر او پیروز شد. خدا عمرو را پاداش نیکو دهد.(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعه فقه عمر. ص 109
2) تاریخ طبری (4/432)ابن قدامه‌ حنبلی نویسنده‌ی «المغنی» درسخنی پیرامون فرمانده‌ی جنگ می‌نویسد: فرمانده باید دارای رأی و اندیشه بوده و آگاه به مسايل و فنون و تاکتیک جنگی باشد. علاوه بر این‌ها امانت دار، مهربان و خیرخواه مسلمانان باشد. از همین رهگذر بود که عمر(رض) پس از نظر خواهی از مردم سعد بن ابی وقاص را فرمانده‌ی کل نیروهای اسلامی عراق مقرر کرد.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) المغنی (8/352)ابن عمر(رض) می‌گوید: پدرم در زمان رسول خدا(ص) نخلستانی به نام «ثمغ» را صدقه نمود. بدین ترتیب که عمر(رض) گفت: ای رسول خدا! من، مال با ارزشی به دست آورده‌ام و اینک تصمیم گرفته‌ام آن‌را صدقه دهم. رسول خدا(ص) فرمود: 
(تصدق بأصله، لا يباع ولا يوهب، ولا يورث، ولكن ينفق ثمر).
«اصل آن‌را صدقه کن تا به فروش نرسد، به کسی بخشیده نشود و جزو اموال ارث قرار نگیرد، ولی از محصول آن استفاده گردد و انفاق شود». 
عمر(رض) آن‌را به همین شکل صدقه نمود و گفت: آن باغ را در راه خدا صدقه نمودم تا مورد استفاده‌ی مجاهدان، مسکینها، مهمانان، مسافران، خویشاوندان و نیز بردگانی قرار بگیرد که بهای آزادی خود را ندارند؛ همچنین کسی که تولیت آن‌را بر عهده گیرد، می‌تواند به صورت عادی از آن استفاده نماید و یا دوستانش را از آن بهره مند نماید؛ البته در صورتی که به حیف و میل نینجامد.(1) 
در روایتی آمده است که عمر(رض) صاحب یک زمین کشاورزی در خیبر گردید؛ وی، نزد رسول خدا(ص) رفت و گفت: من دارای زمینی شده‌ام که پیش از آن، چنین ثروتی نداشته‌ام. دستور شما به من درباره‌ی آن زمین چیست؟ فرمود: 
(إن شئت حبست أصلها وتصدقت بها).
«اگر می‌خواهی، اصل آن‌را نگهدار و در عین حال آن‌را صدقه کن». 
بنابراین عمر(رض) آن‌را وقف نمود و گفت: این زمین، به فروش نمی‌رسد، به عنوان هبه(2)  به کسی داده نمی‌شود، جزو اموال ارث قرار نمی‌گیرد و وقف فقرا، خویشاوندان، مجاهدان، مهمانان، در راه ماندگان و بردگانی می‌باشد که بهای آزادی خود را ندارند؛ متولی آن می‌تواند به نیکی و بدون حیف و میل از محصول آن استفاده نماید و یا دوستش را از آن بهره‌مند کند.(3)  این موقف از شخصیتی همچون عمربیانگر فضیلت ظاهری ایشان و علاقه‌مندی وی به‌ پیشی‌رفتن در کارهای خیر و ایثار زندگی دنیا بر آخرت، می‌باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب الوصایا، شماره 2772
2) هبه، به چیزی می گویند که به کسی بخشیده می‌شود و در واقع نوعی هدیه است که احکام آن درکتابهای فقه آمده است.
3) بخاری، کتاب الوصایا، شماره 2773.معمولاً عمر(رض) هیچ کس را مجبور به پذیرفتن مسئولیتی نمی‌کرد مگر این که واقعاً ناچار می‌شد. چنان که باری مردم را برای جنگ با فارس در عراق تشویق نمود، آن‌ها در اعلام آمادگی برای جنگ مقداری درنگ کردند و قبل از همه ابوعبید بن مسعود ثقفی لبیک گفت و بعد از او دیگران آماده شدند. عمر(رض) ابوعبیده ثقفی را با این‌که جزو صحابه نبود، امیر آنان مقرر کرد. کسی گفت: آیا بهتر نبود فردی از صحابه را امیر آنان مقرر می‌نمودی؟ عمر(رض) گفت: کسی را که قبل از همه به دعوتم لبیک گفت امیر تعیین می‌کنم.(1) 
و هر کدام از سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده، عمرو بن عاص و دیگر فرماندهان دارای این ویژگیها بودند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایه والنهایه (7/26)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:522.txt">حقوق خدا</a><a class="text" href="w:text:523.txt">حقوق فرمانده</a><a class="text" href="w:text:524.txt">حقوق سربازان</a></body></html>عمرفاروق (رض) در نامه‌هایش فرماندهان و سربازان خود را به رعایت حقوق خدا فرا می‌خواند که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بودند از: 
1ـ استقامت در مقابل دشمن
خداوند می‌فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) آل عمران: ٢٠٠
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شکیبایی ورزید و استقامت و پایداری کنید و مراقبت به عمل آورید و از خدا بپرهیزید تا اینکه رستگار شوید».
از جمله وصایای عمرفاروق به سعد بن ابی وقاص هنگام اعزام به عراق این بود که: بدان که هر چیز پایه‌ای دارد و پایه‌ی نیکی صبر است، پس در مقابل مصیبتها صبر را پیشه کن تا ترس از خدا نصیبت گردد.(1) 
همچنین به ابوعبیده بن جراح که مشغول نبرد در شام بود نوشت: خداوند در مقام تحسین از ملتی که صبر را پیشه ساخته، فرموده است: 
(وَکَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ کَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَکَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ(146) وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِينَ(147) فَآتَاهُمُ اللّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ(148)) آل عمران: ١٤٦ - ١٤٨ 
«و چه بسیار پیغمبرانی که مردان خدای فراوانی به همراه آنان کار زار می‌کرده اند و به سبب چیزی که در راه خدا بدانان می‌رسیده است، سست و ضعیف نمی‌شده‌اند و زبونی نشان نمی‌داده اند و خدا شکیبایان را دوست می‌دارد و گفتارشان جز این نبود که می‌گفتند: پروردگارا! گناهانمان را ببخشای و از زیاده روی‌ها و تندروی‌هایمان صرف نظر فرمای و گامهایمان را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز بگردان. پس خداوند پاداش این جهان را بدیشان داد، و پاداش نیکوی آخرت را (برایشان تضمین کرد) و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد».
پاداش دنیوی همان پیروزی و غنیمت و پاداش اخروی مغفرت و بهشت است و افزود که این نامه را برای مردم قرائت کن و باید آنان در راه خد