ند بود و به خاطر دین و آیین خود مورد آزار قرار نخواهند گرفت. البته نباید با آن‌ها در ایلیاء هیچ فرد یهودی‌ای زندگی بکند و باید اهل ایلیاء همانند ساکنان سایر شهرها جزیه پرداخت نمایند و رومیان، دزدان را از میان خود بیرون بکنند و هر کس از آن‌ها تا رسیدن به شهر و دیار خود در امنیت به سر خواهد برد و اگر خواستند در اینجا بمانند باید جزیه پرداخت نمایند. و هر کس از اهل ایلیا دوست دارد به رومیان بپیوندد مال و جانش تا پیوستن به آن‌ها در امان خواهد بود و اگر قبل از تاریخ جنگ در این شهر افرادی از سرزمین دیگری سکونت گزیده‌اند، می‌توانند با پرداخت جزیه همچنان در این شهر بمانند و اگر نه پس باید با رومیان بیرون شوند و قبل از برداشت محصول چیزی از ساکنان این شهر وصول نشود. این نامه بر اساس عهد خدا و پیامبر و خلفاء و سایر مؤمنین نوشته می‌شود و باید بر مفاد آن عمل شود، البته به شرطی که طرف مقابل نیز طبق قرارداد، جزیه پرداخت نماید.
امضا کنندگان: خالد بن ولید، عمرو بن عاص، عبدالرحمان بن عوف و معاویه بن ابی سفیان در سال 15 هـ(1) 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/436)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:474.txt">الف ـ موضعگیری فداکارانه واثله بن اسقع(رض)</a><a class="text" href="w:text:475.txt">ب ـ معاذ بن جبل سفیر مسلمانان نزد رومیها قبل از وقوع جنگ فحل</a><a class="text" href="w:text:476.txt">ج ـ موضع گیری عباده بن صامت در فتح قیساریه</a><a class="text" href="w:text:477.txt">د ـ ام حکیم بنت حارث در معرکه‌ی مرج صفر</a><a class="text" href="w:text:478.txt">ه: پادشاه روم با دیار شام خداحافظی می‌کند</a><a class="text" href="w:text:479.txt">زـ خداوند شما را با اسلام عزت و سربلندی داده است</a><a class="text" href="w:text:480.txt">وـ بخشی از سخنرانی عمر(رض) در جابیه</a><a class="text" href="w:text:481.txt">ح ـ دنیا در همه‌ی ما دگرگونی ایجاد کرد به جز تو ای ابوعبیده!</a><a class="text" href="w:text:482.txt">ط ـ تعلیقی بر صلح نامه‌ی عمر(رض) با ساکنان بیت المقدس</a><a class="text" href="w:text:483.txt">ی ـ عمر(رض) در مسجد الاقصی نماز می‌خواند</a></body></html>واثله می‌گوید: ... من صدای باز شدن درب جابیه را شنیدم ـ یکی از دروازه‌های شهر دمشق ـ دیدم گروه بزرگی از سواران دشمن بیرون شدند. مقداری درنگ کردم آن‌گاه با گفتن تکبیر بر آنان یورش بردم. آن‌ها گمان کردند که از قبل محاصره شده‌اند. بنابراین دوباره به سوی دروازه‌ی شهر بازگشتند و فرمانده‌شان تسلیم شد. من با سرنیزه‌ام او را زخمی‌کردم و از مرکب پايین انداختم و خود سوار بر مرکبش شدم. در آن اثنا آن‌ها به پشت سر خود نگاه کردند و به سوی من برگشتند. من نیز با حمله به آن‌ها تعدادی را از پای در آوردم و خود را به خالد بن ولید رسانیدم، در آن‌جا دیدم که بزرگ رومیان با التماس از خالد برای اهل دمشق امان می‌طلبد.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء (3/386-387)، التاريخ الإسلامي (10/319).پس از درگیری‌های پراکنده میان مسلمانان و رومیها و قبل از معرکه‌ی فحل، رومی‌ها طی پیامی از مسلمانان خواستند تا مردی را جهت مذاکره نزد آنان بفرستد. ابوعبیده بنا به درخواست رومی‌ها، معاذ بن جبل را نزد آنان فرستاد. رومی‌ها برای استقبال سفیر مسلمانان تشریفات ویژه‌ای تدارک دیدند و فرشهای گران‌قیمت پهن کردند و سلاحهای بی‌شماری گرد آوردند تا سفیر مسلمانان را مرعوب قدرت و شیفته‌ی تزیینات خود سازند. اما معاذ بن جبل به دلیل تواضع و تقوایی که داشت به این تدارکات و تشریفات هیچ توجهی نکرد و در حالی که زمام اسب خود را در دست داشت با کمال خونسردی و وقار پیش می‌رفت و از سپردن اسب خود به نگهبانان و از نشستن روی مبلها خودداری کرد و گفت: من بر این فرشها و جایگاهی که ضعیفان شما به آن دسترسی ندارند، نمی‌نشینم و بر زمین نشست و گفت: من بنده‌ای از بندگان خدا هستم و بر فرش خدا می‌نشینم و خود را در استفاده از مال بر برادران خود شایسته‌تر نمی‌دانم.(1)  معاذ با رومیان به مذاکره پرداخت. آن‌ها در مورد اسلام از او پرسیدند و او پاسخ داد. سپس در مورد عیسی از او سوال کردند. معاذ این آیه را تلاوت کرد: 
(إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ کُن فَيَکُونُ) آل عمران: ٥٩ 
«‏مسأله (آفرينش) عيسي براي خدا، همچون مسأله (آفرينش) آدم است كه او را از خاك بيافريد، سپس بدو گفت: پديد آي! و (بي‌درنگ) پديد آمد».
و آن‌ها را به روشنی در جریان خواسته‌ی مسلمانان قرار داد و این آیه را تلاوت نمود: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ) التوبة: ١٢٣ 
«ای مومنان! با کافرانی بجنگید که به شما نزدیکند، و باید که از شما شدت و حدت ببینند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است».
رومیان گفتند: پیروزی مسلمانان بر ایرانیان، به خاطر مرگ پادشاه ایران بود، ولی چون پادشاه ما زنده و دارای لشکری قوی می‌باشد، شما پیروز نخواهید شد. معاذ گفت: اگر پادشاه شما هرقل است، پادشاه ما خدا است و فردی از میان خودمان سرکرده‌ی ما است. اگر امیر ما طبق کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص) داوری کند از او حرف شنوی می‌کنیم و در غیر این صورت او را از کار برکنار خواهیم کرد. در میان ما و او دربان و مانعی وجود ندارد و او بر ما فخر نمی‌فروشد و خود را در برخورداری از بیت المال بر ما مستحق‌تر نمی‌بیند.(2)  و در پاسخ به کثرت تعداد آن‌ها، این آیه را خواند: 
(کَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ) البقرة: ٢٤٩ 
«چه بسیارند گروههای اندکی که به فرمان خدا بر گروههای فراوانی چیره شده اند و خداوند با شکیبایان است». 
پس از این که نتوانستند در روحیه‌ی والای معاذ هیچ گونه ضعف و تأثیری ایجاد نمایند به اصل قضیه پرداختند و به او پیشنهاد صلح دادند و گفتند: شهر بلقاء و حومه‌ی آن‌را به مسلمانان خواهند داد. معاذ خاطرنشان ساخت که هیچ راه دیگری جز پذیرفتن اسلام و یا پرداخت جزیه و یا جنگ ندارند. آن‌ها با شنیدن پاسخ معاذ سخت بر آشفتند و گفتند: نزد یارانت برگرد؛ به زودی دست و پاهای شما را با ریسمان خواهیم بست. معاذ گفت: ممکن نیست چنین اتفاقی بیفتد اما یکی از این دو مسأله اتفاق خواهد افتاد: یا ما همگی به‌ شهادت می‌رسیم و یا اینکه شما را با ذلت از این شهر بیرون خواهیم راند. این‌را گفت و برگشت.(3) 
بدین صورت شخصیت سیاسی، نظامی و دعوتگرانه‌ی معاذ از خلال این سفارت بر ملا می‌شود. او به استدلالهای طرف مقابل گوش فرا می‌دهد و بی‌باکانه به آن‌ها پاسخ می‌دهد و کاستیهای آنان را از جمله، برخورداری فوق العاده از بیت المال و محروم گذاشتن رعیت را گوشزد می‌نماید. سپس تعالیم اسلام را برای آن‌ها شرح می‌دهد و آنان را به پذیرفتن اسلام فرا می‌خواند.