م آمادگی نمودند، سعد نیز عاصم را به‌ عنوان فرمانده‌ی آنان قرار داد. عاصم آن‌ها را تا ساحل دجله‌ با خود برد و در آنجا گفت: چه‌ کسی برای تضمین ساحل شرقی رودخانه‌ داوطلب است؟ شصت نفر از قهرمانان اعلام آمادگی نمودند، سپس یکی بعد از دیگری به‌ دجله‌ زدند و به‌ این‌صورت دسته‌ای شصت نفری که‌ به‌ گروه‌ رعب و وحشت نامیده‌ شدند، جان‌فدایانه‌ وارد معرکه‌ شدند، گفتنی است که‌ عاصم از میان ششصد افراد داوطلب شصت نفر آنان را برگزید که‌ به‌ عنوان پیشرو لشکر اسلام به‌ دیار دشمن حمله‌ کنند، زیرا مواجهه‌ با صحنه‌های وحشت‌انگیز نیاز به‌ تعداد زیادی از افراد ندارد، بلکه‌ به‌ کسانی نیازمند است که‌ دارای توان و قدرت جنگی باشند، با توجه‌ به‌ اینکه‌ اگر افراد زیادی وارد معرکه‌ شوند و سریع از صحنه‌ی پیکار فرار کنند، برای سایر لشکر نیز رعب و وحشت ببار می‌آوردند و در نهایت لشکر را با شکست مواجه‌ می‌سازد.(1)  
آری! عاصم همراه شصت نفر از یاران قهرمانش بر روی اسبهایشان به‌ ساحل رودخانه‌ رسیدند، گفتنی است که‌ پیشاهنگ این شصت نفر قهرمانانی همچون: أصمُّ بني وَلاَّد تيمي، كَلَج ضبيّ، أبو مفزِّر أسود بن قطبة، شرحبيل بن سَّمط كندي، حَجْل عجلي، مالك بن كعب همداني و غلامی از بني حارث بن كعب بودند، هنگامی که‌ عجمها آنان را مشاهده‌ کردند، اسبهایی را برای آن‌ها مهیا کرده‌ و در کناره‌ی ساحل شرقی رودخانه‌ با یکدیگر روبرو شدند، عاصم فریاد برآورد: تیراندازان آن‌ها را از پای درآورید، پس با آن‌ها جنگیدند و در نهایت آن‌ها را به‌ فرار وادار نموده‌ و تا رسیدن بقیه‌ی ششصد نفر آن‌ها را دنبال کردند، سپس خود در کنار ساحل به‌ نگهبانی نشستند و منتظر آمدن سایر اصحاب بودند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي (11/168)سعد هنگامی که‌ عاصم را در کناره‌ی ساحل شرقی رودخانه‌ مشاهده‌ کرد و دید که‌ اینک او از آن نگهبانی به‌ عمل می‌آورد، دستور داد که‌ همگی به‌ رودخانه‌ بزنند و فرمود: بگویید: 
«نستعين بالله ونتوكل عليه، حسبنا الله ونعم الوكيل لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم». 
بنابر این در حالی که‌ رودخانه‌ سیا گشته‌ بود، تمامی لشکر با زمزمه‌ کردن ذکر فوق به‌ رودخانه‌ زدند(1) . گفتنی است که‌ در کنار سعد، صحابی بزرگوار، سلمان فارسی در حرکت بود، و سعد می‌گفت: حسبنا الله و نعم الوکیل، به خدا سوگند! که خداوند اولیای خود را یاری و دینش را پیروز و دشمنان خود را شکست خواهد داد، به شرطی که در سپاه ما افراد خائن و کسانی که گناهشان بر نیکی‌هایشان بچربد، وجود نداشته باشد.(2) 
سلمان گفت: هنوز اسلام به قوت خود باقی است که دریاها برای مسلمانان همچون خشکی رام می‌شوند. روزی فرا خواهد رسید که مسلمانان گروه گروه پشت به اسلام می‌کنند، همان طور که گروه گروه وارد آن شده‌اند.(3) 
به هر حال، همه‌ی سپاه اسلام با سلامتی از رودخانه عبور کردند و کسی آسیبی ندید جز مردی بنام «غرقده»که از روی اسبش لغزید و توسط قعقاع بن عمرو نجات یافت.(4) 
با عبور مسلمانان از رودخانه، ایرانیان -که سراپا وجودشان را ترس فرا گرفته بود- پا به فرار گذاشتند و یزدگرد به سوی حلوان فرار کرد. مسلمانان بدون این که با کسی درگیر شوند وارد شهر شدند و سعد در قصر سفید کسرا نماز برپا کرد و هشت رکعت نماز فتح خواند و این آیات را تلاوت نمود: 
(کَمْ تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ(25) وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِيمٍ(26) وَنَعْمَةٍ کَانُوا فِيهَا فَاکِهِينَ(27) کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِينَ(28)) الدخان: ٢٥ - ٢٨ 
«‏چه باغها و چشمه‌سارهاي زيادي از خود به جاي گذاشتند! ‏‏ و كشتزارها و اقامتگاههاي جالب و گرانبهائي را. و نعمتهاي فراوان (ديگري) كه در آن شادان و با ناز و نعمت زندگي مي‌كردند. ‏‏اين چنين بود (ماجراي آنان) و ما همه اين نعمتها را به قوم ديگري داديم (بدون دردسر و خون جگر)».
گفتنی است که‌ نخستین گروهی که‌ وارد مداين شد، گروه‌ اهوال (وحشت انگیز) به‌ فرماندهی عاصم بن عمرو تمیمی و دومین گروه‌ نیز گروه‌ خرساء به‌ فرماندهی قعقاع بن عمرو بود.(5) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي (11/169) 
2) تاريخ الطبري (4/459) 
3) تاريخ الطبري (4/459)
4) تاريخ الطبري (4/459) 
5) البداية والنهاية (7/67) ؛ إتمام الوفاء ص85تقدیم به‌: 

هر مسلمانی که‌ شیفته‌ی پیروزی اسلام است و در راستای عزت بخشیدن به‌ دین خداوند قدم فرسایی می‌نماید؛ و با توسل به‌ اسماء و صفات خداوند از مولای خود می‌خواهم که‌ این کار ما را به‌ عنوان عملی خالص قلمداد نماید.
خداوند می‌فرماید:(فَمَن کَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) الكهف: ١١٠
«پس هركس كه خواهان ديدار خداي خويش است، بايد كه كار شايسته كند، و در پرستش پروردگارش كسي را شريك نسازد».عمربن خطاب (رض) در صلح حدیبیه نیز حضور داشت؛ به این دلیل رسول خدا(ص) او را احضار کرد تا وی را به عنوان نماینده نزد سران قریش بفرستد. عمر(رض) گفت: ای رسول خدا! من با توجه به سابقه‌ی دشمنی خود با قریش، از این می‌ترسم که آن‌ها مرا به قتل برسانند و هیچ یک از بستگان من (بنی‌عدی بن کعب) در آن‌جا حضور ندارد که از من حمایت نماید. به نظر من بهتر است این مأموریت را به کسی واگذار نمایید که اهل مکه، او را گرامی می‌دارند؛ یعنی عثمان. رسول خدا(ص) پیشنهاد او را پذیرفت و عثمان(رض) را نزد ابوسفیان و سران قریش فرستاد تا به آن‌ها بگوید: محمد(ص) برای جنگ نیامده، بلکه برای زیارت خانه‌ی خدا آمده است(1) . و پس از پذیرش موارد قرارداد و قبل از انعقاد نهایی آن، گروهی از مسلمانان شدیداً نسبت به مواد قرارداد اعتراض نمودند؛ به ویژه نسبت به بندهایی که رسول خدا(ص) را ملزم می‌ساخت تا پناهندگان قریشی به اسلام را به مکه بازگرداند، اما قریش را به بازگرداندن مرتدان ملزم نمی‌کرد. همچنین نسبت به این بند قرارداد که بر اساس آن مسلمانان باید بدون زیارت خانه‌ی خدا به مدینه باز می‌گشتند، اعتراض شد. پذیرفتن این بندهای غیر منصفانه، بر مسلمانان دشوار بود و بیش از همه، عمربن خطاب، اسید بن حضير (سید اوس) و سعد بن عباده (سید خزرج) -رضی الله عنهم- مخالفت خود را ابراز داشتند. چنان که عمربن خطاب(رض) نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: مگر شما رسول خدا نیستید؟ آن حضرت(ص) فرمود: بلی. گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟ فرمود: بلی. گفت: مگر آن‌ها مشرک نیستند. رسول خدا(ص) فرمود: بلی. عمر(رض) گفت: پس چرا ما این همه ذلت و زبونی را در دین خود بپذیریم؟ رسول خدا(ص) فرمود: 
(انی رسول الله‌، و لست اعصیه‌، و هو ناصری).
من، پیامبرخدا هستم و او را نافرمانی نمی‌کنم(2) . به روایتی فرمود: 
(انا عبدالله‌ و رسوله‌، لن اخالف امره‌، و لن یضیعنی).
من، بنده و فرستاده‌ی خدا هستم و 