-------------------------------------
1) إتمام الوفاء ص82 
2) التاريخ الإسلامي (11/155) 
3) تاريخ الطبري (4/454) 
4) تاريخ الطبري (4/453) 
5) التاريخ الإسلامي (11/163) انس بن حلیس می‌گوید: وقتی ما "بهرسیر" را در محاصره‌ی خود داشتیم، روزی کسی آمد و پیامی بدین مضمون از جانب یزدگرد آورد: خدا شکمتان را سیر نگرداند آیا به این بسنده نمی‌کنید که آن طرف دجله از آن شما و این طرف آن متعلق به ما باشد؟ از میان ما فردی به نام ابو مفرز اسود بن قطبه برخاست و در پاسخ پیام پادشاه، سخنانی بر زبانش آورد که نه ما می‌دانستیم چه گفت و نه خودش.
دیری نگذشت که دیدیم ایرانیان شهر را به‌ قصد مشرق مداين ترک کردند و رفتند. به ابو مفرز گفتیم: به آن‌ها چه گفتی؟ گفت: به خدای محمد سوگند که خودم هم نمی‌دانم چه گفتم. فقط این را به یادم می‌آورم که حالتی به من دست داد و زبانم بی اختیار به سخن در آمد. خدا کند که سخن بدی نگفته باشم. وقتی فرمانده سپاه (سعد) از این جریان مطلع شد، آمد و خطاب به ابو مفرز گفت: به آن‌ها چه گفتی که فرار می‌کنند؟ ابو مفرز همان سخنان قبلی خود را تکرار کرد. در آن اثنا مردی به سوی ما آمد و امان طلبید، ما هم به او امان دادیم. گفت: چرا معطل هستید؟ شهر از سکنه خالی شده است؟ آن‌گاه همه وارد شهر شدیم و کسی را در آن‌جا نیافتیم جز کساني که قبلاً اسیر کرده بودیم و همان مردی که قبلاً به او پناه دادیم. پرسیدیم: این‌ها چرا یکباره شهر را ترک کردند. مرد گفت: پادشاه نزد شما پیام صلح فرستاد شما در جواب گفتید: صلحی در کار نیست و ما باید به عسل مخصوصی که شما از آن بهره‌مند هستید، بخوریم . پادشاه گفت: وای ! فرشتگان بر زبان اینان سخن می‌گویند، و به ما دستور فرار داد.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (4/455)بعد از اینکه‌ هاشم و همراهانش به‌ طرف بهرسیر حرکت کردند و سعد به «مظلم ساباط» بعد از این که هاشم آن‌را فتح کرده بود، فرود آمد و این آیات را تلاوت کرد: 
(وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَکُم مِّن زَوَالٍ) إبراهيم: ٤٤ 
«مردم را از روزی بترسان که عذاب آنان را فرا می‌گیرد، ستمگران می‌گویند: پروردگارا! به ما مهلت اندکی بده تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبرانت حرف شنوی کنیم ( به آن‌ها گفته می‌شود ) مگر شما سوگند نمی‌خوردید که هرگز از بین نخواهید رفت».
این آیات را به خاطر این تلاوت کرد که آن‌جا گارد ویژه‌ی خسرو بود و آنان هر روز سوگند یاد می‌کردند که تا زنده هستند نخواهند گذاشت به پادشاهی فارس گزندی برسد، (1)  تازه چند صباحی بود که توسط زهره تار و مار و نابود شده بودند.(2) 
مسلمانان شب هنگام وارد «بهرسیر» شدند وقتی چشمشان به کاخ سفید خسرو افتاد، یکصدا تکــبیر سر دادند و ضرار بن خطاب گفت: این است آن چیزی که خدا و پیامبرش به ما وعده داده بودنــد و همچنان تا صبح تکبیر گفتند.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (4/451)، التاريخ الإسلامي (11/160) 
2) التاريخ الإسلامي (11/160) 
3) تاريخ الطبري (4/451) وقتی سعد در جریان فرار یزدگرد به آن سوی رودخانه قرار گرفت، چاره‌ای برای تعقیب و سرنگونی وی اندیشید و چون عبور از نهر به خاطر کمبود امکانات مشکل به نظر می‌رسید در این باره با یاران خود به مشورت نشست. از قضا در همان ایام آب رودخانه و جریان آن افزایش یافت. در آن اثنا سعد در خواب دید که مسلمانان از روی آب به آن سو عبور نموده‌اند. آن‌گاه در میان سپاه خود به ایراد سخن پرداخت و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: دشمنان شما توسط این دریا خود را از شما محفوظ داشته‌اند، پس شما نمی‌توانید به‌ آن‌ها دست یابید، اما آن‌ها هرگاه بخواهند می‌توانند به‌ شما دست یابند و شما را در کشتی‌هایشان از پای درآورند، در حالی که‌ چیزی را برای فرار در دست ندارید، و این را بدانید که‌ قهرمانان مسلمان آن‌ها را نابود کرده‌ و توشه‌ای برایشان باقی نگذاشته‌اند، بنابر این بنده‌ معتقد هستم که‌ قبل از اینکه‌ دنیا بر ما سایه‌ افکند با آن‌ها جهاد را پیش ببریم و در راه خداوند مخلصانه‌ بپا خیزیم، و اینک من با توکل به خدا، تصمیم به عبور از رودخانه گرفته‌ام. آن‌ها نیز یکصدا موافقت خود را با این رأی اعلام کردند.(1) 
در این داستان چندین درس و پند و اندرز نهفته‌ است، از جمله‌: 
-	خداوند همراه و همیار مسلمانان است و آن‌ها را یاری می‌رساند؛ آن رؤیای صادقی که‌ سعد (رض) آن‌را در خواب دید از این رو بود که‌ سعد پابرجا بماند و برای رویارویی با این جنگ نامعلوم اعلام آمادگی نماید و دلهرگی به‌ او دست نیابد.
-	خداوند خود کارها را برای مؤمنان صالح انجام می‌دهد، اینک رودخانه‌ بر خلاف عادت خود به‌ هیجان افتاده‌ و سیلی خروشان را در خود گرفته‌، ظاهر قضیه‌ بیانگر این است که‌ هیجان‌زدگی رودخانه‌ به‌ نفع فارسها باشد و از عبور مسلمانان جلوگیری به‌ عمل می‌آورد، اما واقعیت این است که‌ به‌ نفع مسلمانان می‌باشد، با توجه‌ به‌ اینکه‌ کافران از مشاهده‌ی سیلابِ رودخانه‌ اطمینان خاطر یافته‌اند و خود را برای رویارویی با مسلمانان آماده‌ نکردند و نتوانستند که‌ امکانات مورد نیاز را با خود بردارند.
-	اصحاب نسبت به‌ رؤیای آن مرد صالح تفائل به‌ خیر می‌کردند و آن‌را به‌ عنوان عاملی برای تشویق خود قرار می‌دادند، زیرا آنان نسبت به‌ خداوند گمان نیکی داشتند و رؤیا را به‌ عنوان تأییدی الهی قلمداد می‌کردند.
-	بیشتر فرماندهان مسلمان در عصر خلفای راشدین دارای ویژگیهایی همچون قاطعیت، استفاده‌ از فرصت و بهره‌گیری از توان و نیروی سربازان مؤمن و حماسه‌آفرین بودند، اینک سعد (رض) به‌ لشکر خود فرمان می‌دهد که‌ با اسلحه‌ی اخلاص و تقوی از رودخانه‌ عبور کنند، زیرا ایشان از قوت و مستوای ایمان لشکرش اطلاع دارد و می‌داند که‌ چه‌ کسانی او را همراهی می‌کنند، از این‌رو با توکل به‌ خدا سپس با استفاده‌ از آن مستوای رفیع ایمانی اقدام به‌ عبور از رودخانه‌ نمود.
-	اصحاب (رض) و تابعینی که‌ آن‌ها را همراهی می‌کنند همگی از فرمانده‌ی خود اطاعت به‌ عمل می‌آورد و آن‌را به‌ عنوان واجبی شرعی و عملی صالح تلقی می‌کنند که‌ توسط آن از خداوند نزدیک می‌شوند.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاريخ الإسلامي (11/165) 
2) التاريخ الإسلامي (11/167) ابتدا سعد، داوطلب‌هایی را جهت عبور از رودخانه‌ برمی‌گزید و گفت: چه‌ کسی ابتدا حرکت می‌کند و ساحل شرقی رودخانه‌ را برای ما تضمین می‌کند، از این‌رو عاصم بن عمرو تمیمی که‌ یکی از مردان پهلوان و دارای قوت و توان بود، خود را برای این کار مهیا نمود و بعد از او ششصد نفر از داوطلبان جنگی نیز اعلا