ــبارت بود از یک نفر شتر.(4) 
آری عمرفاروق برای حکام بعد از خود، الگوی برتری در ادای امانت ارائه داد. چنان که ابوداود از مالک بن اوس بن حدثان روایت می‌کند که روزی عمربن خطاب، طی سخنانی پیرامون مال غنیمت فرمود: من بیش از شما در آن حقی ندارم و هیچ کدام از ما بیش از دیگران حق دار نیست. مگر این که هر یک از ما بر اساس کتاب خدا دارای جایگاه ویژه‌ی خود هستیم. و افزود که رسول خدا(ص) این مال را تقسیم می‌نمود و سوابق و میزان مصیبت و نیاز افراد را مدنظر قرار می‌داد.(5) 
از ربیع بن زیاد حارثی روایت است که با وفدی نزد عمر(رض) رفت. عمر(رض) از قیافه و فصاحت او خوشش آمد. همان جا برای عمر(رض) غذایی آوردند که زیاد گوارا نبود. ربیع گفت: ای امیرالمؤمنین! تو شایسته‌ای که غذای گوارا بخوری و لباس نرم بپوشی و مرکب خوبی سوار شوی. عمر(رض) با شلاق خود ضربه‌ای بر سر ربیع وارد کرد و گفت: با این سخنانت نمی‌خواستی خدا را راضی کنی بلکه هدفت اين بود که در دل خلیفه جا پیدا نمایی. و افزود که من می‌دانم در تو خوبیهای فراوانی وجود دارد. ولی آیا می‌دانی مثال من و این‌ها چیست؟ او گفت: خیر نمی‌دانم. عمر(رض) گفت: مانند این است که گروهی به سفر بروند و مخارج راه خود را به دست یکی از میان خود بسپارند تا به طور مساوی برای هزینه‌های همه صرف کند. آیا جایز خواهد بود که او خود را بر دیگر رفیقان خود ترجیح دهد؟ مرد گفت: خیر. گفت: پس همین است مثال من و رعیتم.(6) 
علما از خلال عملکرد رسول خدا(ص) و خلفای راشدین مجموعه‌ای احکام پیرامون مخارج خلیفه استنباط نموده‌اند از جمله این که: 
الف- برای خلیفه جایز خواهد بود در مقابل مسئولیتی که به عهده او گذاشته شده است حقوقی از بیت المال دریافت نماید. چنان که نووی(7) ، ابن العربی(8) ، بهوتی(9)  و ابن مفلح(10)  به جواز این امر تصریح نموده‌اند.
ب- ابوبکر و عمر(رض) مخارج خود را از بیت المال تهیه می‌کردند.
ج- برداشتن هزینه‌های خود از بیت المال در واقع به خاطر اشتغال آن‌ها در امور مسلمین می‌باشد.
د- و این امر برای خلیفه جائز است حتی اگر به آن نیازی نداشته باشد.
حتی برخی گفته‌اند: برداشتن هزینه‌ی خود بهتر از برنداشتن آن است، زیرا با برداشتن، بهتر می‌تواند خدمت رسانی کند، چرا که خود را موظف می‌داند.(11) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السلطة التنفيذية (1/215).
2) المبسوط (15/147، 166)، المغني (5/445).
3) الخلافة الراشدة د. يحيى اليحيى ص270.
4) مصنف عبد الرزاق ش 20046 به نقل از: السلطة التنفيذية.
5) سنن أبي داود ش 2950.
6) محض الصواب (1/383)، الطبقات الكبرى (3/280، 281).
7) روضة الطالبين (11/137).
8) البداية والنهاية (12/228، 229).
9) الأعلام للزركلي (8/249).
10) السلطة التنفيذية (1/218).
11) شرح مسلم، نووی. (7/137).تاریخ هجری گام فرهنگی مهمی بود که برداشته شد و اولین کسی که آن‌را تصویب نمود، عمربن خطاب (رض) بود. در این مورد روایات مختلفی وجود دارد. از جمله این که میمون بن مهران می‌گوید: نزد عمر(رض) سندی آوردند که سر رسید آن ماه شعبان نوشته شده بود. عمر(رض) پرسید که مراد از شعبان، شعبان سال گذشته یا سال آینده یا شعبان کنونی است؟ سپس سران صحابه را جمع کرد و گفت: برای مردم تاریخی مقرر کنید تا بر اساس آن امور و معاملات خود را تنظیم بکنند. یکی از حاضرین گفت: از تاریخ رومی‌ها استفاده کنید. گفتند: تاریخ آن‌ها طولانی است زیرا آغازش از زمان ذوالقرنین می‌باشد.
دیگری پیشنهاد داد که از تاریخ فارس استفاده کنید اما حاضرین نپذیرفتند و گفتند: تاریخ آن‌ها با سر کار آمدن هر پادشاهی تغییر می‌کند. سپس همه به تاریخ هجرت رسول خدا از مکه به مدینه اتفاق کردند و آن‌را سرآغاز تاریخ اسلامی قرار دادند.(1) 
و از عثمان بن عبیدالله روایت است که سعید بن مسیب گفت: عمربن خطاب سران مهاجرین و انصار را جهت تعیین تاریخ اسلامی جمع کرد. آن‌گاه علی(رض) به او پیشنهاد داد آغاز تاریخ اسلامی را از هجرت رسول خدا مقرر نماید. بنابراین عمر(رض) پذیرفت و هجرت رسول خدا(رض) را سرآغاز تاریخ اسلامی تعیین کرد(2) . 
از سعید بن مسیب روایت شده‌ که‌ گفت: نخستین کسی که‌ تاریخ اسلامی را اعلام داشت عمربن خطاب بودند که‌ بعد از دو سال و نیم از خلافتش بنا به‌ مشورت علی بن ابی‌طالب آن‌را تعیین نمود(3).  ابوزناد(4)  می‌گوید: عمر در خصوص آغاز تاریخ با اصحاب به‌ مشورت نشست و در نهایت روی تاریخ هجری اتفاق نظر یافتند.(5)  اما این که چرا از ماه محرم آغاز کردند در حالی که رسول خدا(ص) در ماه ربیع الاول هجرت کرده بودند؟ 
در این‌باره ابن حجر می‌گوید: در مورد آغاز تاریخ اسلامی چهار چیز پیش روی صحابه بود که عبارتند از: میلاد رسول خدا، مبعث، هجرت و وفات ایشان. از تعیین میلاد و مبعث به خاطر اختلاف نظر در مورد تاریخ دقیق وقوع آن‌ها، صرف نظر کردند و تاریخ وفات آن حضرت را به خاطر این که یادآور خاطره‌ی تلخی بود نیز تعیین نکردند. بنابراین بهترین گزینه برای این منظور هجرت آن حضرت بود. و چون رسول خدا(ص) پس از بیعت عقبه‌ی دوم و در آغاز ماه محرم اراده‌ی هجرت نمود، ماه محرم را آغاز سال هجری قرار دادند.(6) 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) محض الصواب (1/316)، ابن الجوزي ص69..
2) المستدرك (3/14) ذهبي نیز با وی موافقت نموده‌ و آن‌را صحیح اعلام داشته‌اند.
3) تاريخ الإسلام للذهبي ص163.
4) عبد الله بن ذكوان القرشي، ثقة فقيه، التقريب ص302.
5) محض الصواب (1/317).
6) فتح الباري (7/268)، الخلافة الراشدة، يحيى اليحيى ص286.بعد از این که ابوبکرصدیق که مسلمانان او را خلیفه رسول خدا(ص) می‌خواندند، وفات یافت، و عمر(رض) سرکار آمد، مسلمانان گفتند: اگر بگوییم خلیفه‌ی خلیفه‌ی رسول خدا و به همین منوال برای هر یک از خلفای بعدی کلمه‌ی خلیفه را بیفزاییم، این لقب طولانی و غیر قابل تلفظ خواهد بود. پس بیایید برای خلفای خود لقبی تعیین کنید که همه با آن صدا بزنند. بعضی از صحابه گفتند: ما مؤمنین هستیم و او امیر ما است. بدین ترتیب او را امیرالمؤمنین خواندند و عمر(رض) اولین کسی بود که با این لقب ملقب گردید.(1) 
و در روایتی از ابن شهاب آمده است که عمربن عبدالعزیز از ابوبکر بن سلیمان بن ابی خیثمه پرسید: هنگامی که ابوبکر خلیفه مسلمانان بود می‌نوشتند: ابوبکر خلیفه‌ی رسول خدا و بعد از این که عمر(رض) سرکار آمد می‌نوشتند عمر(رض) خلیفه‌ی ابوبکر. و بعداً چطور شد که نوشتند: امیرالمؤمنین! ابوبکربن سلیمان گفت: از شفاء (مادربزرگم) که از زنان مهاجر بود شنیدم که می‌گفت: عمر(رض) نامه‌ای به استاندار عراق نوشت تا دو نفر از بهترین‌های اهل عراق را نزد او بفرستد. استاندار عراق لبید بن ربیعه و عدی بن حاتم را فرستاد. آن‌ها به مدینه آمدند و مرکبهای خود را کنار مسجد بستند و وارد مسجد شدند. در آن‌جا با عمرو بن عاص روبرو شدند و گفتند: به امیرالمؤمنین خبر بده که ما آمده‌ایم. عمرو نزد عمر(رض) رفت و گفت: السلام علیکم یا امیرالمؤمنین! عمر(رض) گفت: این لقب را از کجا 