يث قرار دارد.(12)  ذهبي، پس از ذكر اين حديث، مي‌گويد: اين حديث، از تعدادي از صحابه(رض) روايت شده و حديث متواتري است.(13) 
اينك، به بيان قرائت علما از اين حديث مي‌پردازيم:
1ـ ابن‌حجر مي‌گويد: در اين حديث، يكي از نشانه‌هاي نبوت رسول‌خدا(ص)، و نيز فضيلت آشكار علي و عمار ‌رضي‌الله‌عنهما بيان شده و رد آشكاري بر نواصب(14)  مي‌باشد كه معتقدند علي(رض) در جنگ‌هايش، برحق نبود.(15) 
ابن‌حجر، علاوه بر اين، مي‌گويد: اين حديث، بيانگر آنست كه علي(رض) در آن جنگ‌ها، برحق بود؛ چراكه عمار(رض) به‌دست ياران معاويه(رض) به شهادت رسيد.(16) 
2ـ نووي مي‌گويد: نگاه صحابه(رض)، در روز صفين، به عمار(رض) بود؛ چراكه بر اساس اين حديث، معتقد بودند كه گروه عادل، همان گروهی است که عمار(رض)، با آنها همراه شود.(17) 
3ـ ابن‌كثير مي‌گويد: علي(رض) و يارانش، نسبت به ياران معاويه(رض)، به حق و حقيقت، نزديك‌تر بودند؛ زيرا ياران معاويه(رض)، بر ياران علي(رض) شوريده بودند.. آن‌گاه ابن‌كثير رحمه‌الله، به حديث مزبور استناد كرده است.(18) 
همچنين مي‌گويد: عمار بن ياسر(رض) علي بن ابي‌طالب(رض) را همراهي كرد و توسط اهل شام، به شهادت رسيد. بدين‌سان كنهِ فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) نمايان گشت كه علي(رض)، برحق است و اين، يكي از نشانه‌هاي نبوت بني اكرم(ص) مي‌باشد.(19) 
4ـ ذهبي مي‌گويد: منظور از گروه مورد اشاره در اين حديث، گروهي از مؤمنان هستند كه بر امام علي(رض) شوريدند. چنانچه نص فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) بر اين نكته دلالت مي‌كند.(20) 
5 ـ قاضي ابوبكر بن‌العربي، ضمن اشاره به آيه‌ي9 سوره‌ي حجرات، مي‌گويد: اين آيه، پايه و ركن اصلي حكم جهاد با مسلماناني است كه رو به سركشي نهاده‌ و ياغي گشته‌اند…. چنانچه در حديث رسول‌خدا(ص) نيز، همين مفهوم، مد نظر مي‌باشد، آنجا كه درباره‌ي عمار(رض) فرمود: «گروه سركش و ياغي، او را به‌قتل مي رسانند».(21) 
6 ـ عبدالعزيز بن باز، ضمن اشاره به اين حديث، مي‌گويد: عمار(رض) در جنگ صفين، توسط ياران معاويه(رض)، به شهادت رسيد؛ از اين‌رو معاويه(رض) و يارانش، مصداق اين حديث هستند؛ البته علما، بر اين باورند كه در زمينه‌ي خوانخواهي عثمان(رض)، حق با معاويه(رض) و يارانش بود.(22) 
7ـ سعيد حوي مي‌گويد: از آنجا كه در حديث، تصريح شده كه عمار(رض)، توسط گروه سركش و ياغي، كشته مي‌شود، لذا همين‌كه عمار(رض) به شهادت رسيد، براي (همه و از جمله) گروه سركش روشن شد كه علي(رض)، برحق است و ياري‌اش واجب مي‌باشد. از اين‌رو ابن‌عمر(رض) كه از جنگ خودداري كرده بود، به سبب بازماندن از اين جنگ، تأسف مي‌خورد؛ و دليلش، چيزي جز اين نبود كه از وظيفه‌ي شرعي‌اش در زمينه‌ي ياري دادن حاكم برحق، باز ماند. چنانچه، ديدگاه فقها نيز همين است كه نصرت و ياري حاكم برحق، واجب مي‌باشد.(23) 
حسن(رض)، هيچ شكي نداشت كه پدرش، برحق مي‌باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، شماره‌ي 2916.
2) خلافة علي، ص211؛ مجمع الزوائد (7242).
3) مسلم، شماره‌ي 2916.
4) مصنف عبدالرزاق (11/240) با سند صحيح
5) مسلم، شماره‌ي 2916.
6) مصنف عبدالرزاق (11/240) با سند صحيح
7) مسند احمد (11/138).
8) نگا: التذكرة (2/223).
9) معاوية بن أبي‌سفيان، منير الغضبان، ص215.
10) أنساب الأشراف (1/170)؛ عمرو بن عاص، اثر غضبان، ص603.
11) بخاری، شماره 447.
12) ر.ك: الإستيعاب (3/1140)، با اندكي تغيير.
13) سير أعلام النبلاء (1/421).
14) نواصب، يكي از گروه‌هاي بدعتي هستند كه در مورد صحابه(رض) به اعتقاد درستي نرسيده‌اند و شيطان، آنان را در مورد چهارمين خليفه از خلفاي راشدين، يعني علي بن ابي‌طالب(رض)، فريفته است؛ از اين‌رو نواصب، نسبت به علي(رض) بغض مي‌ورزند و درباره‌اش چيزهايي مي‌گويند كه شايسته‌ي آن بزرگوار نيست. البته دامنه‌ي بغض برخي از نواصب، گسترش يافته و به تعدادي از اهل بيت از جمله حسن بن علي(رض) نيز رسيده است.
15) فتح‌الباري (1/646).
16) همان (13/92).
17) ر.ك: تهذيب الأسماء و اللغات (2/38).
18) ر.ك: البداية و النهاية (6/220).
19) همان (7/277).
20) ر.ك: سير أعلام النبلاء (8/209).
21) ر.ك: أحكام القرآن (4/1717).
22) فتاوي و مقالات متنوعة (6/87).
23) الأساس في السنة (4/1710).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:115.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:116.txt">شهادت امير مؤمنان، علي(رض)</a><a class="text" href="w:text:117.txt">وصيت علي به حسن و حسين(رض)</a><a class="text" href="w:text:118.txt">نهي اميرالمؤمنين از مثله كردن قاتلش</a><a class="text" href="w:text:119.txt">سخنراني حسن(رض) پس از شهادت پدرش</a><a class="text" href="w:text:120.txt">واكنش معاويه(رض) نسبت به خبر شهادت علي(رض)</a></body></html>حسن(رض) در مورد جنگ‌هايي كه ميان صحابه(رض) روي داد، ديدگاه اهل سنت را داشت؛ اهل سنت، بر اين باورند كه بايد درباره‌ي مشاجرات صحابه(رض) با يكديگر، سكوت كرد و تنها سخناني بر زبان آورد كه شايسته‌ي آن بزرگواران مي‌باشد. زيرا وارد شدن نابجا و غير عالمانه به اين مباحث، سبب ايجاد بدبيني به يكي از طرف‌هاي درگير مي‌شود. اهل سنت، معتقدند كه بر هر مسلماني واجب است تمام صحابه را دوست داشته باشد و هيچ‌گاه سوابق درخشان آنان در خدمت به اسلام را از ياد نبرد و همواره از آنان، به‌نيكي ياد كند و بداند كه اختلافات و مشاجرات صحابه(رض) با همدیگر، اجتهادي و مبتني بر اختلاف در اجتهاد بوده است و از اين‌رو همه‌ي آنها ـ چه در اجتهادشان، بر صواب بوده و چه بر خطا و اشتباه ـ سزاوار اجر و پاداش الهي هستند؛ چنانچه در حدیث آمده است: (إِذَا حَكَمَ الْحَاكِمُ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَصَابَ فَلَهُ أَجْرَانِ، وَإِذَا حَكَمَ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَخْطَأَ فَلَهُ أَجْرٌ)(1)  یعنی: «اگر حاکم، اجتهاد کند و حکمي صادر نمايد كه درست باشد، دو پاداش به او مي‌رسد. و اگر اجتهاد کند و حکمي صادر نمايد، ولي در آن، دچار اشتباه شود، يک پاداش مي‌یابد».
اينك به بيان پاره‌اي از نصوص شرعي مي‌پردازيم كه نشان مي‌دهد درگيري مسلمانان با يكديگر، به معناي كافر شدن آنان نيست؛ خداي متعال، مي‌فرمايد:
(وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) (حجرات:9)
«هرگاه دو گروه از مؤمنان، با يكديگر جنگيدند، در ميان آنان، صلح برقرار سازيد؛ اگر يكي از آنان، در حق ديگري، ستم كند و تعدي ورزد، با آن دسته‌اي که تعدی مي‌‌ورزد، بجنگيد تا آنكه به سوي فرمان خدا بازگردد و حكم او را پذيرا شود. و چون بازگشت و پذيراي فرمان الهي گرديد، در ميان ايشان با عدل و انصاف، صلح و سازش برقرار نماييد و عدالت ورزيد؛ همانا حداوند، عادلان را دوست دارد».
ابوسعید خدری(رض) مي‌گويد: رسول خدا(ص) فرمود: (تَكُونُ فِي أُمَّتِي فِرْقَتَانِ فَتَخْرُجُ مِنْ بَيْنِهِمَا مَارِقَ