م چگونه ممكن است چنين كتابي، از نظر محققان و پژوهش‌گران، كتابي خوب و شايسته باشد يا چگونه امكان دارد به اقوال و ديدگاه‌هاي آن اعتماد گردد، حال آنكه انديشه‌ي اسلامي، ما را عادت داده كه اوضاع نويسنده‌ي كتاب‌ها را مورد توجه و ارزيابي قرار دهيم و بدين ترتيب، اگر نويسنده‌اي را اهل راستي و امانت ديديم و مشاهده كرديم كه صداقت و راستي او، مورد تأييد مردم و صاحب‌نظران است، ديدگاه‌هاي (مستدل) او را بپذيريم و در غير اين صورت، آن‌ها را رد كنيم؛ هرچند كه ممكن است در پاره‌اي از موارد، راست و درست بگويد».(33) 
انور جندي تحت عنوان «كتاب هرزگي و بي‌شرمي» مي‌گويد: «اصفهاني، فردي زياده‌كار بود كه به‌شدت در لذت‌‌جويي و هوس‌بازی مشغول شده بود و اين جنبه از شخصيت اخلاقي و رفتاري وي، تأثير واضحي در كتابش نهاده است. چنانچه كتاب الأغاني، بيشترين نكات مربوط به هرزگي و بي‌شرمي را در خود گنجانده است و چون اخبار و احوال نويسندگان و شاعران را عرضه مي‌دارد، يكسره به جنبه‌هاي ضعيف رفتار شخصي آنان مي‌پردازد و ‌ابعاد مهم و اساسي را رها مي‌كند و به اين مسايل نمي‌پردازد و اين، خود، بيانگر اين نكته است كه اصفهاني، توجه چنداني به جمع‌آوري اخبار و گزارش‌هاي مهم و موقّر و متين نداشته و اين رويكرد وي، سبب تباهي ديدگاه‌هاي نويسندگاني شده كه به او اعتماده نموده‌اند. بازنگاهي به نوشته‌هاي جرجي زيدان در كتاب (تاريخ آداب اللغة العربية) و نيز نوشته‌هاي طه‌حسين در (حديث الأربعاء) براي درك اين حقيقت، كافي است كه اعتماد و تكيه‌ي نابجاي اين دو پژوهش‌گر به اين كتاب، باعث شده كه آن دو، وضعيت اخلاق عمومي زمان عباسيان را فرومايه بدانند و درباره‌ي آن برهه از تاريخ، بدين شكل قضاوت كنند كه آن دوران، دوران فساد و تباهي و هرزگي بوده است. شكي نيست كه زياده‌روي اصفهاني در زمينه‌ي بيان لغزش‌هاي شاعران و نويسندگان و عيب‌جويي از آنان، فضايي آكنده از گناه و بزهكاري و انحراف، فراهم آورده و اين انديشه‌ي نادرست را در اذهان برخي از مردم ايجاد نموده كه نبوغ در شعر و شاعري و بزرگي و مهتري، رابطه‌ي مستقيمي با عياشي و سبك‌سري دارد».(34) 
جاي بس نگراني و خطر است كه پژوهش‌گران، براي روايات كتاب الأغاني، ارزش تاريخي قايل شوند و آنها را پايه و اساس انديشه‌ها و يا موضوع‌هايي قرار دهند كه از مسايل و رخدادهای تاريخي برمي‌گيرند. يكي از مهم‌ترين رويكردهاي نگران‌كننده و خطرناك جريان غرب‌گرايي، اين است كه برخي از پژوهش‌گران را بدين سو كشانده كه كتاب الأغاني را به عنوان يك منبع و مرجع در بررسي جامعه‌ي اسلامي بپذيرند؛ حال آنكه اين كتاب، تنها به جنبه‌ي سرگرمي و هزل، پرداخته و از پرداختن به جنبه‌هاي واقعي و گوناگون جامعه خودداري نموده است. از اين‌رو پذيرش كتاب الأغاني به عنوان يك مصدر و منبع معتبر، پيامدي جز اين نخواهد داشت كه از جامعه‌ي اسلامي قرن دوم هجري، سيمايي هرزه و فاسد به تصوير كشيده شود و اين، همان چيزي است كه در نوشته‌هاي طه‌حسين به‌وضوح مشاهده مي‌گردد؛ البته بسياري از انديشمندان و صاحبان قلم، به رد ديدگاه‌هاي طه‌حسين و بيان نادرستي آنها پرداخته‌اند. خاورشناسي به نام لامنس نيز در كتاب (تاريخ بني‌امية) بر مطالب كتاب الأغاني تكيه نموده است. چنانچه فلهوزن نيز چنين در كتاب (الدولة العربية و سقوطها) چنين رويكردي داشته است. جبور عبدالنور درصدد دفاع از اصفهاني برآمده و بدين منظور پرسيده است: آيا واقعاً لازمه‌ي فسق و فجور يك تاريخ‌نگار و زياده‌روي‌اش در شهوت‌ها و لذت‌ها، اين است كه او را مورخ و تاريخ‌نگار به‌شمار نياوريم يا به نوشته‌ها و گفته‌هايش با ديده‌ي شك و ترديد بنگريم؟ در پاسخ اين آقا بايد گفت: آري؛ در انديشه‌ي اسلامي ما، اين‌چنين است و اگر در تفكر غربي، چنين نباشد، اين، امر ديگري است. انديشه‌ي اسلامي ما، ضوابط و اصولي براي نقد و بررسي و پژوهش، وضع نموده كه مبتني بر پيوندي ريشه‌اي ميان پژوهش‌گر و شخصيت وي مي‌باشد. از اين‌رو اگر پژوهش‌گر، در واقعيت زندگاني خويش، رويكردي منحرفانه و شخصيتي آشفته داشته و از دين و اخلاق، بدور باشد، در اين صورت، ما، او را به عنوان يك شخصيت علمي معتبر نمي‌پذيريم و اقوال و ديدگاه‌هايش را قبول نمي‌كنيم. ابوالفرج اصفهاني، هم به گواهي هوادارانش و هم به گواهي مخالفانش، چنين حالتي دارد و علاوه بر اين، داراي انحراف فكري و عقيدتي و اجتماعي است و همين، زمينه‌ي خرابي آرا و ديدگاه‌هایش شده است. از اين‌رو كتاب الأغاني، يك منبع و مرجع علمي نيست و حكم كتاب‌هاي سرگرم‌كننده‌اي را دارد كه براي پر كردن اوقات فراغت برخي از بيكاران، از آن استفاده مي‌شده است. بدين سبب نمي‌توان كتاب الأغاني را يك مرجع علمي يا پژوهشي در زمينه‌ي تاريخ و ادبيات به‌شمار آورد.(35) 
خلاصه اينكه كتاب الأغاني، تأثير فراواني در ارائه‌ي سيمايي زشت از تاريخ اسلام داشته و از اين‌رو بايد از آن برحذر بود و ديگران را هم از آن برحذر داشت.
اما نهج‌البلاغه؛ اين كتاب نيز در ارائه‌ي سيمايي نادرست از تاريخ صحابه(رض) نقش وافري داشته است. البته اين كتاب، از لحاظ سند و متن، جاي مناقشه و تأمل دارد؛ چراكه سه و نيم قرن پس از اميرالمؤمنين علي(رض)، پديد آمده و بدون سند، به آن بزرگوار نسبت داده شده است. شيعيان، گردآوري نهج‌البلاغه را به شريف رضي نسبت داده‌اند و اين، در حالي است كه اسناد وي، نزد محدثان، پذيرفته نيست؛ بويژه در مواردي كه روايتش، مطابق بدعتش باشد. از اين‌رو در مورد آن دسته از روايات وي كه آنها را بدون سند ذكر نموده، چه قضاوتي مي‌توان كرد؟ چنانچه در نهج‌البلاغه، روايات را بدون سند، به اميرالمؤمنين علي(رض) نسبت داده است. البته محدثان، برادرش علي را به پديدآوردن نهج‌البلاغه متهم نموده‌اند.(36) 
ابن‌خلكان در شرح حال شريف رضي مي‌گويد: «در مورد اينكه نهج‌البلاغه را او، جمع‌آوري نموده يا برادرش، اختلاف نظر وجود دارد. البته گفته شده كه نهج‌البلاغه، سخنان علي(رض) نيست و كسي كه آن را گردآوري نموده و به اميرالمؤمنين علي(رض) نسبت داده، همان كسي است كه آن را پديد آورده است».(37) 
ذهبي رحمه‌الله در شرح حال مرتضي ابي‌طالب علي بن حسين بن موسي موسوي (درگذشته‌ي سال 436 هجري) مي‌گويد: «او، كسي است كه كتاب نهج البلاغه را جمع‌آوري نموده و الفاظ موجود در آن را بدون سند، به امام علي(رض) نسبت داده است. البته پاره‌اي از آن، نادرست است و بخشي هم درست؛ ولي در آن، سخنان ساختگي و موضوعي وجود دارد كه بعيد است اميرالمؤمنين، آنها را بر زبان آورده باشد. البته در مورد اينكه چه كسي نهج‌البلاغه را گردآوري كرده، گفته شده كه برادرش، شريف رضي بوده است».(38) 
وي همچنين مي‌گويد: «در نوشته‌هايش، مطالبي وجود دارد كه در واقع، ناسزاگويي به اصحاب و ياران رسول‌الله(ص) است. لذا از 