 اين موضوع نشده و اصلاً ثابت نيست كه حسين(رض) به‌خاطر چنين واقعه‌اي، معاويه(رض) را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد و يا چنين مسأله‌اي را مطرح نمايد.(15) 
دكتر خالد الغيث در كتاب مرويات خلافة معاوية في تاريخ الطبري، جنبه‌ي پزشكي رواياتي را كه درباره‌ي وفات حسن(رض) نقل شده، مورد بررسي قرار داده است؛ از جمله رواياتي كه ابن‌سعد، نقل كرده است:
1ـ باري حسن(رض) به دستشويي رفت و چون بيرون آمد، فرمود: «به‌خدا سوگند اينك پاره‌اي از جگرم، بيرون افتاد؛ و من، با چوبي كه همراهم بود، آن را زير و رو كردم. بارها به من زهر خوراندند، اما هيچ‌گاه همانند اين بار نبود».(16) 
2ـ حسن(رض) فرمود: «چندين بار به من زهر خوراندند، اما هيچ‌گاه همانند اين بار نبود كه پاره‌هاي جگرم را بيرون افكندم».(17) 
3ـ ابن‌سعد، در روايت ديگري آورده است: حسن(رض)، چندين بار مسموم گرديد، و هر بار جان سالم بدر برد تا اينكه سرانجام به او زهري خوراندند كه بر اثر آن، كبدش، پاره‌پاره شد و پاره‌هاي جگرش، از او خارج مي‌گشت و بدين سبب جان باخت.(18) 
دكتر كمال‌الدين حسين طاهر، در تحليل پزشكي اين روايات مي‌گويد: بيمار، دچار عارضه‌ي خونريزي نبوده و اين، نشان مي‌دهد كه ماده‌اي شيميايي يا زهرآگين، سبب بروز اختلال در عوامل يا فاكتورهاي انعقاد خونش نشده است. برخي از مواد شيميايي يا سَم‌ها، باعث ايجاد اختلال در كبد، و در نتيجه بروز عوارضي در فاكتورهاي انعقاد خون مي‌شود. از اين‌رو استعمال چنين موادي، سبب خونريزي در بخش‌هاي مختلف بدن همچون چشم، بيني، دهان، دستگاه گوارش و روده‌ها مي‌گردد؛ البته خوني كه در اثر چنين مسموميتي از بدن بيمار خارج مي‌شود، به‌صورت مايع مي‌باشد و گاهي به شكل زرداب يا خونابه است و امكان ندارد كه خون به‌صورت جامد، لخته و يا حتي اسفنجي، دفع گردد. بنابراين، بعيد به‌نظر مي‌رسد كه عاملي شيميايي يا نوعي سم، عامل بيماري حسن(رض) بوده باشد.(19) 
دكتر كمال‌الدين حسين طاهر مي‌افزايد: برخي از انواع سرطان‌ها و نيز آماس دستگاه گوارشي و سرطان‌هاي مخاطي، با عوارضي همچون دفع خون به‌صورت لخته و يا اسفنجي همراهند. يعني شبيه همان چيزي كه در روايات، از آن به پاره‌هاي كبد، ياد شده است. از اين‌رو بنده بر اين باورم كه آن بيمار، دچار نوعي سرطان يا بيماري گوارشي بوده است.(20) 
شايان ذكر است در اين تحليل پزشكي، به روايات ضعيف، استناد شده و از اين‌رو دستيابي به يك نتيجه‌ي قابل قبول در اين زمينه، مشكل است. البته ما، مسموميت حسن(رض) را از اساس، رد نمي‌كنيم و بر اين باوريم كه در صورت اثبات اين قضيه، افتخار شهادت نصيبش شده است.
چنانچه پيشتر بيان شد، ايراد اتهام به معاويه(رض) و پسرش يزيد در زمينه‌ي مسموم كردن حسن(رض)، از لحاظ سند، صحيح نيست؛ رواياتي كه در اين زمينه نقل شده، از نظر متن نيز مخدوش مي‌باشد؛ زيرا جعده بنت اشعث ـ همسر حسن(رض) ـ هيچ كسر و كمبودي از لحاظ مال و موقعيت نداشت كه بدين راحتي، به چنين دسيسه‌اي تن دهد و به‌تحريك يزيد، شوهرش را به‌قتل برساند. مگر نه اينكه جعده، دخترِ امير كنده (اشعث بن قيس) و همسرِ بهترين و شريف‌ترين مرد آن زمان بود؟ همين افتخار براي جعده بس كه همسر مردي از سلاله‌ي پاك نبي بود؛ همسر پسرِ فاطمه و علي مرتضي رضي‌الله‌عنهما.(21) 
گفتني است كساني كه از اقدامات صلح‌جويانه و حكيمانه‌ي حسن(رض) خشمگين بودند، تاب ديدن حسن(رض) را نداشتند و نمي‌توانستند او را ببينند كه بر روي زمين راه مي‌رود. آنان، خيلي خوب مي‌دانستند كه تا حسن(رض) زنده است، مسلمانان، متحد و يك‌پارچه خواهند بود. از اين‌رو براي ضربه زدن به اسلام و مسلمانان، دسيسه چيدند و درصدد كشتن حسن(رض) برآمدند. بنده، بر اين باورم كه متهم رديف اول در اين جنايت، پيروان عبدالله بن سباي يهودي (سبئيه) بودند كه سيلي محكمي از بابت صلح حسن(رض) با معاويه(رض) خوردند و خود را در معرض نابودي ديدند؛ پس از پيروان عبدالله بن سبأ، خوارج را مي‌توان عاملان ديگر اين جنايت دانست. سابقه‌ي خوارج، بر كسي پوشيده نيست؛ آنان، پيشتر، پدر حسن(رض) را به‌قتل رسانده و خودِ آن بزرگوار را نيز از ناحيه‌ي ران، زخمي كرده بودند. خوارج، هنوز جنگ نهروان را به‌ياد داشتند و منتظر فرصتي بودند كه باري ديگر، انتقام كشتگان خود را بگيرند.(22) 
عمران بن عبدالله بن طلحه مي‌گويد: حسن(رض) در خواب ديد كه بر پيشاني‌اش، نوشته شده است:(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) . وي، خوابش را براي خانواده‌اش تعريف كرد. اين خواب را براي سعيد بن مسيب رحمه‌الله بازگو كردند. سعيد رحمه‌الله، خواب حسن(رض) را بدين شكل تعبير كرد كه اگر اين، رؤيايي صادقه باشد، مدت زيادي از عمر حسن(رض) باقي نمانده و به‌زودي از ميان ما خواهد رفت.. ديري نپاييد كه حسن(رض) جان به جان‌آفرين تسليم كرد و چشم از جهان، فرو بست.(23) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: طبقات، به‌تحقيق: سلمي، با سند ضعيف.
2) تهذيب الكمال (6/453)؛ در سند اين روايت، شخصي به نام يزيد بن عياض وجود دارد كه مالك و تني چند از محدثان، او را كذاب (دروغگو) دانسته اند. نگا: تقريب التهذيب (604).
3) نگا: ميزان الإعتدال (1/118).
4) ر.ك: لسان الميزان (4/406).
5) نگا: أنساب الأشراف (3/59).
6) مواقف المعارضة، ص122.
7) مرويات خلافة معاوية في تاريخ الطبري، ص393.
8) نگا: العواصم من القواصم، ص220.
9) منهاج السنة النبوية (4/469).
10) بخاري:5143؛ مسلم، شماره‌ي2563
11) المنتقي من منهاج الإعتدال، ص266.
12) تاريخ الإسلام، عهد معاوية(رض)، ص40.
13) البداية و النهاية 08/43).
14) نگا: تاريخ ابن‌خلدون (2/527).
15) أثر أهل الكتاب في الفتن و الحروب الأهلية، ص482؛ مرويات خلافة معاوية، ص395.
16) طبقات (1/335)، با سند ضعيف.
17) طبقات (1/338)، با سند ضعيف.
18) طبقات (1/339)، با سند ضعيف.
19) مرويات خلافة معاوية، ص396.
20) اين مطالب را آقاي خالد خيث در كتاب مرويات خلافة معاوية، ص396 آورده است.
21) نگا: مواقف المعارضة في خلافة يزيد بن معاوية، ص123.
22) ر.ك: مواقف المعارضة في خلافة يزيد بن معاوية، ص124.
23) طبقات (1/334)؛ با سند منقطع. زيرا عمران، حسن(رض) را نديده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:293.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:294.txt">وصيت حسن به حسين رضي‌الله‌عنهما</a><a class="text" href="w:text:295.txt">تفكر و تدبر حسن(رض) در نشانه‌هاي قدرت خداوند</a><a class="text" href="w:text:296.txt">آخرين سخنان حسن(رض)</a><a class="text" href="w:text:297.txt">خاكسپاري حسن(رض) در قبرستان بقيع</a><a class="text" href="w:text:298.txt">درآمدي بر سال وفات حسن مجتبي(رض)</a></body></html>عمير بن اسحاق مي‌گويد: به همراه يكي از قريشيان، نزد حسن بن علي(رض) رفتم. ناگهان حسن(رض) برخاست و به دستشويي رفت و چون بيرون آمد، فرمود: «به‌خدا سوگند اينك پاره‌اي از جگرم، بيرون افتاد؛ و من، با چوبي كه همراهم بود، آن را زير و رو كردم. بارها به من زهر خوراندند، اما هيچ‌گاه همانند اين بار نبود». آن‌گاه به شخصي كه همراهم بود، فر