، ضمانت مي‌كنيم(3) .
حسن(رض) درباره‌ی اموالي سخن مي‌گفت كه معاویه(رض) پيش از آن به تعدادی از بني‌عبدالمطلب ـ غیر از حسن(رض) ـ داده بود؛ قصد حسن(رض)، این بود که معاویه(رض) این اموال را مطالبه نکند.(4)  ابن اعثم مي‌گويد: حسن(رض) گفت: این اموال، جزو دارایي‌های شخصیِ معاويه نيست و حق ندارد فيء مسلمانان را براي من، شرط قرار دهد.(5)  ابوجعفر طبري ‌به روايت ابوعوانه بن حكم آورده است: مردم بصره، مانع تسلیم ماليات داراب‌گرد به حسن(رض) شدند و گفتند: فيء (و درآمد و منافع آن سرزمین) از آنِ ماست.(6) 
جمع‌آوري ماليات، جزو مهمترين اقدامات هر دولتی مي‌باشد و چنانچه پيداست ميان حسن(رض) و مردم بصره، هیچ رابطه‌اي در اين زمينه وجود نداشته است، اما روايت مذکور، بیانگر این است كه ماليات داراب‌گرد، جزو اموالي که به حسن (رض) تقدیم شد، نبوده است.(7) 
روايت شده كه حسن بن علي به معاويه(رض) فرمود: «من بدهكارم». معاويه(رض) نیز از بيت‌المال، چهارصد‌هزار درهم يا بيشتر، براي حسن(رض) ارسال كرد.(8)  ابن عساكر روايت نموده كه معاويه(رض) از بيت‌المال اموالي ‌را براي حسن بن علي(رض) مي‌فرستاد تا بدهي‌هاي خويش را بپردازد و به وعده‌هایي كه به مردم داده بود، وفا نمايد و نیازهای خانواده‌ی خود و پدرش را برآورده سازد.(9) 
برخي از مورخان نقل كرده‌اند كه حسن بن علي(رض) پنج ميليون درهم از بيت‌المال را نزد خويش نگه مي‌داشت تا آنها را ميان سربازان و رزمندگانی كه همراهش بودند، تقسيم نمايد و از اين پول، مقداری هم براي خانواده و يارانش نيز باقي مي‌ماند.(10)  بدون‌ترديد توزيع اموال در ميان سربازان و رزمندگان حسن(رض)آنان را آرام می‌کرد وکمک شایانی به رفع بحران مي‌نمود.
بنده، در ميان روايات مذكور، روايت بخاري را ترجیح مي‌دهم، اما رواياتي كه حكايت از آن دارند كه معاويه(رض) سالانه يك ميليون درهم براي حسن (رض) و دو‌ميليون درهم براي حسين (رض) مقرر كرده و همچنين بني‌هاشم را در مستمری و حقوق بر بني‌عبد‌شمس ترجيح مي‌داده است،(11)  با تمام تأويلات و تفسيرهايي كه پيرامون اين روايات ارائه شده‏، غيرقابل اعتماد و غيرقابل قبول است؛ زيرا از اين روايات، چنین به نظر می‌رسد كه گویا حسن(رض)، خلافت را به معاويه(رض) فروخته و مصالح شخصي خويش را بر مصالح امت اسلامي ترجيح داده است!(12)  البته برقرار شدن مستمری برای حسن(رض) امری کاملاً عادی و بلکه حق وی بوده تا همچون ساير مسلمانان از حقوق و مزایای اعطایی از سوی حکومت، برخوردار گردد؛ یادآوری این نکته نیز ضروری که اگر حقوق و مستمری حسن(رض) از حقوق ساير مسلمانان بیشتر بوده، باز‌ هم اشكالي بر ‌آن، وارد نيست، اما بدون شك اين مقدار، به 01/0 مبلغي كه در روايات بدان اشاره شده، هم نمي‌رسيده است.(13) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتح‌الباري (13/69 ـ 70).
2) همان (13/70).
3) همان (13/70).
4) دراسة في تاريخ‌ الخلفاء ‌الأمويين (64).
5) الفتوح (3/293).
6) تاريخ طبري (5/165).
7) دراسة في تاريخ الخلفاءالامويين ص64
8) تاريخ‌ الاسلام، عهد معاويه ص7.
9) تاريخ دمشق (14/90).
10) في‌التاريخ الاسلامي‏، شوقي ابوخليل ص268.
11) الأخبار‌ الطوال ص218.
12) دراسة في تاريخ الخلفاء الامويين ص63.
13) همان.صلحي كه ميان دوطرف منعقد شد، حاوی اين شرط بود كه بايستي همه‌ی مردم، از امنيت كامل برخوردار باشند‌. در روايت بخاري بدین نکته اشاره شده که نمایندگان معاویه(رض) در جریان مذاکرات صلح با حسن مجتبی(رض) ضمانت كردند كه امت اسلامي به خاطر قتال و خونريزي‌هايي كه بدان دچار شده بودند، مورد بخشش قرار گيرند.(1)  روايتي از زهري حاكي از آن است كه عبيدالله بن عباس(رض) كه فرماندهي لشكر حسن(رض) را بر ‌عهده داشت، پس از آنکه به تصمیم حسن(رض) برای صلح با معاويه(رض) پی برد، پيكي را نزد معاويه(رض) فرستاد و از وي امان خواست و درخواست نمود كه اموالي را كه پيشتر تصرف كرده، از او بازپس نگیرند؛ سپس شب‌ هنگام به سوي گروه معاويه(رض) رفت و به آنان پیوست. آنگاه قيس بن سعد(رض) فرماندهي لشكر را بر‌عهده گرفت و با سپاهیان، پیمان بست كه تا گرفتن ضمانت جانی و مالی برای هواداران علی(رض)، با معاويه(رض) بجنگد.(2) 
يكي از خاورشناسان به نام «فلهوزن» کوشیده است تا اين تهمت باطل را به عبدالله بن عباس(رض) نسبت دهد. وي گوید: فرمانده‌ي لشكر مزبور عبدالله بن عباس بوده است؛ زیرا در برخي نسخه‌های خطي تاريخ طبري، به جاي «عبيدالله»، «عبدالله» آمده و اين اختلاف، اشتباه چاپی یا نگارشی نیست؛ بلكه از آنجا كه برخي از راویان، خواسته‌اند اين ننگ و عار به جدّ عباسیان یعنی عبدالله بن عباس((رض))، نسبت داده نشود، واژه‌ی «عبيدالله» را جایگزین واژه‌ی «عبدالله» نمودند. زيرا اين راویان هیچ انگيزه‌اي براي دفاع از عبيدالله بن عباس كه برادر عبدالله(رض) است، نداشتند.(3)  اما واقعیت، این‌ است كه فرمانده‌ي لشكر، شخص حسن بن علي(رض) بوده و قيس بن سعد(رض) به عنوان جلودار لشکر، سپاه پیشاهنگ را فرماندهي مي‌كرده است. بنابراين عبدالله بن عباس يا عبيدالله بن عباس(رض) در اين زمينه نقشی نداشته‌اند.(4)  البته در پاره‌ای از روايات ضعيف و غيرقابل اعتماد، به نام آن دو اشاره شده است. مورخاني چون دينوري،(5)  ابن حجر(6)  و ابن اعثم،(7)  معتقدند كه دو ركن اصلي لشكر حسن(رض)، شخص وي و قيس بن سعد بوده‌اند. اينها، نامی از عبدالله بن عباس و عبيدالله بن عباس(رض) به عنوان فرماندهان لشکر حسن(رض) به ميان نياورده‌اند.(8) 
ادعای «فلهوزن» با روايتي كه زياد‌ بن عبدالله بكائي از عوانۀ بن حكم كه به حمايت از عباسيان متهم نیست، در تعارض است؛ چنانچه عوانۀ گوید: عبيدالله بن عباس(رض)، والي (کارگزار) علي(رض) در يمن بود و چون به او خبر رسيد كه بسر ‌‌بن ارطاۀ به سوی يمن حركت كرده، عبيدالله بن عبدالمدائن حارثي را به نمايندگي از خويش بر يمن گماشت و خود به كوفه، نزد علي(رض) گريخت. اين واقعه در سال 40 هجری قمری به وقوع پيوست و علي(رض) لشكري را در پی لشكر بسر ‌بن ارطاۀ گسیل داشت و در همين سال هم، آن بزرگوار (علي(رض)) به شهادت رسيد. بدين ترتيب در واقعه‌ي مذكور هيچ اشاره‌اي به اين نشده كه عبيدالله بن عباس(رض) كوفه را به قصد يمن ترك گفته باشد.(9)  به‌ هر‌حال به فرض اینکه فرمانده‌ي لشكر حسن(رض)، عبيدالله یا عبدالله بن عباس(رض) بوده، باز هم اين ادعا كه لشكر حسن بن علي(رض) به معاويه پيوسته و از وي امان خواسته است، صحت ندارد؛ چراكه لشكر حسن(رض)، لشكري قوی و توانمند بوده است. در روايت بخاري نيز به اين ويژگي‌هاي سپاه حسن(رض) اشاره شده است. حسن بن علي(رض) خود، فرمانده‌ي لشكر بود و ميان او و نمایندگان معاويه(رض) گفتگوهايي صورت گرفت و سرانجام حسن(رض) توانست براي پيروان و طرفدارن خويش و نیز برای بني‌عباس و بني‌عبدالمطلب امان بگيرد. حسن(رض) شخصاً به فرماندهان خويش خبر داد كه از خلافت كناره‌گيري كرده و آن را به معاويه(رض) سپرده است؛ آنگ